شهیدابراهیم قارم

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید ابراهیم قارم

تاریخ تولد : 1341/01/01 تاریخ شهادت : 1361/08/27

محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : خوزستان - دزفول - شهیداباد


rId4

زندگینامه

رهروان راه خونین حسین (علیه السلام) برای یاری و نصرت دین خدا سر از پای نمی شناسند و با قامتی افراشته با بازوانی ممهور به بوسه رهبر و با قلبی مملو از عشق به الله و رسیدن به او، همواره پای در رکاب دوست نهاده و شتابان بسوی او روانند.

آنان در این مسیر، رضای حق تعالی را طالبند و رضای خداوند متعال در جهاد و سرکوبی مشرکین، کافرین و ستمگران که بار ظلمشان بر گرده ی محرومین سنگینی می کند. پس این راه را خطی سرخ به منزلگه مقصود مرتبط می کند و این خط، خط شهادت است. مومنانی که با خلوص نیت پای در این راه می گذارند و با مال و جان خودشان بر قلع و قمع کفار و ستمگران همت گمارند و دین خدا را نصرت بخشند مشمول رضای خدا واقع شوند وگرنه مستحق غضب او.

در سال 1341 از میان ابرهای تیره و تار ستمشاهی که تمام فضای ایران را فرا گرفته بود ستاره ای درخشان پرتو افکن شد و در خانه ای کوچک و خانواده ای مذهبی و عاشق به اهل بیت (علیهم السلام) این منبع نور و ایمان، ابراهیم قارم متولد شد. پدرش ضمن داشتن کسوت روحانیت به شغل مقدس کشاورزی هم می پرداخت. از آنجا که سیاست های غلط و نابود کننده رژیم منحوس پهلوی کشاورزی کل کشور را تحت الشعاع قرار داده بود کشاورزان زحمت کش تا جایی تحت فشار قرار گرفتند که ادامه زندگی بسیار مشکل بود. پدرش مجبور بود برای تأمین نفقه خانواده خویش کارگری کره پزخانه را به عنوان شغل بعدی خود انتخاب کند و ابراهیم از همان اوایل کودکی در حین درس خواندن به اتفاق پدر در کوره ها مشغول کار شد. وی در سال 1358؛ یعنی یک سال بعد از انقلاب بالاخره موفق به گرفتن دیپلم ساختمان شد.

شهید ابراهیم قارم با شروع شدن انقلاب اسلامی، این آرزوی میلیون ها انسان محروم و مستضغف در تظاهرات و راهپیمایی ها بر علیه رژیم طاغوت، شرکت فعال داشت و نسبت به مستکبرین نفرت زیادی نشان می داد. برای مصداق این سخن قسمتی از نوشته های او را بیان می کنیم:

«آن ستمگران و قلدران که چکمه ستم پوشیده و چون زالو خون، حق این انسان های بی گناه را می مکند و کاخ ها از اجساد نحیف و لطیف آنها بنا می کنند و مشغول عیش و عشرت در این کاخ ها می گردند» و از آنها غاصب که کلمه انسان را غصب کرده اند نام می برد.

او در هنگام موضع گیری ها همیشه نقطه نظرهای امام را حفظ می کرد و در مسائل سیاسی و اجتماعی خود همیشه به ایشان اقتدا می نمود. در نماز جماعت و جلسه قرائت قرآن، نماز جمعه، دعای کمیل و ... همواره حضور داشت و همیشه می گفت که برادران قدر این جلسه های مساجد را بدانید می دانید که انقلاب از این مساجد شروع شد.

پس از شروع جنگ تحمیلی روح جستجوگر شهید قارم او را وا داشت که به جبهه برود و از این رو بود که بارها در سپاه و ذخیره سپاه رفته بود و همین که آموزش های لازم را دید در جبهه های مختلف خوزستان مشغول فعالیت بود و تا آن که حتی یک روز در جبهه آبادان بر اثر پرتاب موشک آر.پی.جی دشمن که در نزدیکی وی اصابت می کند لباس هایش آتش می گیرد و چون در آن نزدیکی آب موجود بود لذا زود آتش لباس خود را خاموش و به جز جراحت های جزیی به او آسیبی نرسید.

شهید قارم در سال 1360 جهت اعزام به خدمت نظام وظیفه با توجه به این که ارتش و سپاه را دو لشکر الهی می دانست و معتقد بود که باید نیروهای معتقد و مذهبی وارد ارتش شوند و جو مذهبی و معنوی آنجا را قوی کنند با این عقیده به سربازی اعزام شد. لازم به ذکر است که او حین تقسیم، جزء نیروی هوایی قرار گرفت. او گفت چون من قبلاً در جبهه بوده ام و علاقه دارم به جبهه بروم باید در نیروی زمینی باشم و ارتش هم با او موافقت نمود و از این طریق ابراهیم توانست در چندین عملیات از جمله عملیات بیت المقدس شرکت نماید و در این عملیات با تعدادی از برادران در محاصره بعثیون کافر قرار می گیرد. از آنجایی که خدا همیشه سپاه خود را پشتیبانی می کند از آن محاصره هم به یاری خدا رها می شوند و او همان طور با خصم کافر برای رهایی مستضعفین از زیر بار مستکبرین و حاکمیت بخشیدن الهی شجاعانه جنگید.

شهید ابراهیم قارم عقیده داشت که این دنیا زندانی بیش نیست، قفسی است که در آن قفس نمی توان پر زد و روح ملکوتش نتوانست در قفس جان بماند و سرانجام با همه فداکاری ها، کوشش و جدیت در تاریخ 1361/08/27 در جبهه شلمچه به دیدار معشوق شتافت و او مرگی را انتخاب نمود که همیشه در آرزویش بود و شمع فروزانش خاموش می شود و روح بزرگش به سوی آسمان پرواز می کند.

روحش شاد و یادش گرامی باد


وصیتنامه

آنان كه محققاً گفتند پروردگار ما خداى یكتاست و بر این ایمان ماندند فرشتگان رحمت بر آنان نازل شوند و مژده دهند كه دیگر ترس و خوفى و اندوهى از گذشته خود ندارید و شما را به همان بهشتى كه وعده دادند بشارت باد. (سوره فصلت/ آیه 30)

سخن آغاز مى‌كنم با یاد خدا و با عرض سلام خدمت خانواده‌ام و همه آشنایان. یاد آن خدایى كه پرورش دهنده همه انس و جان مى‌باشد. مى‌خواهم كه بنویسم ولى افسوس آن بلاغت را ندارم كه هر چه مى‌خواهم توسط قلم بنگارم و افسوس كه صفحه دل را نمى‌شود بر روى كاغذ منطبق كرد و نقش آن همه سخن نهفته را در این كاغذ منعكس كرد و به همین علت نمى‌خواهم وصیت نامه بنویسم و این چند كلمه را كه مى‌نویسم مى‌توان گفت عنوان وداع نامه دارد.

و اما سخنى كه باید همه دوستان و آشنایان را به وسیله آن مخاطب قرار داد این است كه تدبر در قرآن وظیفه هر مسلمان است. انتخاب خط اصیلى چون اسلام كه مى‌تواند بهترین برنامه را براى زندگى بشر داشته باشد و پى بردن بر این مسئله كه كل نفس ذائقة الموت خود مى‌تواند انسان را در این سراى پست محفوظ از خطاها نگه دارد. فقط آن چیزى كه لازم است خواستن است و اراده راسخ مى‌خواهد چون كه امام خمینى مى‌فرماید: اگر بخواهید، مى‌توانید و اگر بیدار شوید مى‌خواهید. این است كه امام، اسلام مى‌خواهد و به امت بیدارى مى‌بخشد و امت و امام همه اسلام را مى‌خواهند و گویند كه ربنا الله، پروردگار ما و اسلام، مكتب ما روى این حرف استقامت مى‌كنند تا پاى جان. كه الان مى‌بینیم چه جوان‌هایى به خاطر استقامت در این راه جان فشانى مى‌كنند و مصداق آیه بالا مى‌شوند، خود را فدا مى‌كنند چون كه اول فكر حق بودن راه را كرده‌اند و بعد گام برداشته‌اند.

این را مى‌خواهم بگویم كه انسان سعى كند از حق و باطل، حق را انتخاب كند و ثم استقاموا را به مرحله عمل در آورد تا این که یا پیروز شود یا كشته شود كه در هر دو صورت پیروز است. انسان براى این ساخته و آفریده شده كه در راه خدا و در جهت الله زندگى كند. ان تنصر الله ینصركم و یثبت اقدامكم. بله لله زندگى كردن، فى الله گام برداشتن و در عوض با خدا دوست شدن و به جوار رحمت حق پیوستن. خوشا به حال آنان كه سبقت گرفته و زودتر به مقصد رسیدند و واى بر حال ما كه هنوز باید در جا بزنیم. به امید این كه ما هم به حركت در آییم، ان شاء الله تعالى.

نیمه دوم اردیبهشت 1361

ابراهیم قارم


یادداشت

=قسمتی از دست نوشته های شهید ابراهیم قارم

شهادت:

ای مرگ! ای شهادت! تو عجب نعمت بزرگی هستی. اگر تو نبودی کی رهایی از چنگ این دنیای پست میسر بود؟

ای نجات بخش! اگر تو نبودی چه کسی می توانست با دادن خونش زمین را از لوث این سیرتان خوک صفت و انسان نما پاک کند؟

ای فریاد رس! ای مرگ! ای آن که لقاء الله در توست، اگر تو نبودی چگونه جوانان توانستند به دیدار خدایشان بشتابند؟ اگر تو نبودی این جوانان پاک چگونه از این دنیای پست نجات پیدا می کردند؟

ای مرگ! ای گلو گیرنده هر انسانی! اگر تو نیایی چگونه توانم از گناهان محفوظ بمانم؟ بیا و در آغوشم بگیر قبل از آن که گناهان در آغوشم گیرند. ای شهادت! ای عزیز! بیا و مرا به انسان های بی آزار بهشتی وصل نما، بیا.

ای عزیز! ای نجات دهنده! ای پیک مژده! بیا ای شهادت! بیا که به وجدانم اگر آیی خوب پذیرایی می کنم. زندگی شیرین است نه به اندازه ی شهادت، نه به اندازه حق، که حق شیرین است شیرین تر از همه چیز.

  • جبهه

جبهه، را عصای دست و چراغ راه صراط و عظمت روح و عزت نفس می دانم.

خدایا!

خدایا! اگر قرار است زندگی با ذلت برای ما باشد پس بهتر از مرگ با عزت ما را. خدایا! نگهدار، عزت بخش به زندگی مسلمانان قرن امام خمینی.

خدایا! به هر مسلمان مخلصی و هر که از او راضی هستی با این نعمت (شهادت) او را راضی کن و بعد هم به من عاصی و به من ضعیف ترحمی و بخشش نما و به ما هم چنان که خود دانی این نعمت را عطا کن.

سازش ناپذیری اسلام:

می خواهم بگویم سازش ناپذیری اسلام و دعوت به جهاد و تحریک مستضعف بر علیه مستکبر همه اش در نهایت برای سازندگی انسان است.[۱]


پانویس

  1. سایت شهدای ارتش