شهید محمدرضا سلطانی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۲۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۲ توسط Rasouli98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

بسمه تعالی • شهید محمد رضا سلطانی : تاریخ تولد : 15/06/1345 تاریخ شهادت : 21/01/1367 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : تهران – بهشت زهرا

زندگی نامه

شهید محمد رضا سلطانی در سال 1345 به دنیا آمد. در سن 7 سالگی به مدرسه رفت و در کلاس پنجم با معلم قرآن خود مأنوس بود چون محمد رضا با اشتیاق به قرآن می پرداخت معلمش او را خیلی دوست داشت و روز های جمعه هم به او قرآن یاد می داد. از همان دوران کودکی به قرآن و نماز علاقه زیادی داشت. وی دوره راهنمایی را در مدرسه ایران مهر واقع در خیابان جیحون گذراند. در شلوغی انقلاب با سن کم خود هر کاری که از دستش بر می آمد انجام می داد. او با برادرانش عکس های امام را تهیه می کردند و بین مردم پخش می کردند. وی با برادرش دفتر مشق خود را پاره می کردند و شعار های انقلابی می نوشتند و به برف پاکن های ماشین ها می چسباندند. با چند نفر از دوستان خود به تظاهرات می رفتند و در یکی از روزها محمد رضا در تظاهرات محله شان شرکت کرد و در آن لحظه گاردی ها حمله کردند و او در گاراژ محله پناه می گرفت. دوره دبیرستان را در مدرسه آیت الله دستغیب تمام کرد و در سال 1366 دیپلم گرفت. در سال های 1365 ـ 1364 روزهای تعطیل به بیمارستان می رفت. مجروحان جنگی را حمام می برد و اصلاحشان می کرد و به خانواده در این مورد چیزی نمی گفت. بعد از این که محمد رضا شهید شد مجروحان جنگی که رضا به آنها رسیدگی کرده بود به دیدن خانواده اش آمدند. در سال 1364 الی 1366 خیلی از دوستان محمد رضا شهید شدند و او از بس بر سر مزارشان می رفت انگشت پاهایش خم شده بود و قادر به پوشیدن کفش نبود او در این سال ها پول هایش را جمع می کرد و برای مجروحان خوراکی می گرفت و به آنها می گفت: هر کاری که داشته باشند برایشان انجام می دهد.

در سال 1366 به خدمت سربازی رفت و خیلی خوشحال شد. چون جنگ بود و برادرش در منطقه بود مادر راضی به رفتنش نبود ولی چیزی به محمد رضا نگفت و خیلی گریه می کرد. هنگام رفتن گفت: من شهید می شوم و این اتفاق زود می افتد و می گفت: عمودی می روم و افقی بر می گردم و افقی هم بر نگشت. 

او بعد از تقسیم سربازان راهی خدمت شد. در 18 مهر دوره آموزشی را در پادگان 06 لشگرک گذراند و در آن روز هم خیلی باران می آمد و مادر هم گریه می کرد. محمدرضا گفت: مامان! گریه نکن که آسمان هم برای شما گریه می کند. شهید محمد رضا سلطانی بعد از 3 ماه آموزشی در دی ماه به پادگان 28 سنندج ، به عنوان گروهبان یکم اعزام شد. در آنجا به درجه گروهبان سومی نائل آمد و یک دوره یک ماه را طی کرد و بعد به مریوان و پس از مدتی به پنجوین اعزام شد. سرانجام در تاریخ 21/01/1367 در عملیات بیت المقدس 5 به درجه رفیع شهادت رسید و جسم این شهید بزرگوار در آن منطقه باقی ماند. او فردی با ایمان، با ادب، آرام، صبور و خوش رفتار بود و با همه با احترام رفتار می کرد.

خاطرات

خاطره ای از زبان مادر شهید یک روز حمام کرد و از خانه بیرون رفت. بعد از چند روز یک عکس از خودش انداخته بود و آن را روی تاقچه گذاشت و مرا صدا زد و گفت: مامان! اگر من شهید شدم؛ که حتماً شهید می شوم؛ شما این عکس را قاب کن و بزن به عکس امام حسین(علیه السلام) و من خیلی ناراحت شدم.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش