تاریخ تولد : 1345/02/02 نام : جواد محل تولد : بیرجند نام خانوادگی : جهاندید تاریخ شهادت : 1361/04/23 نام پدر : غلامرضا مکان شهادت : شلمچه تحصیلات : سیکل منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : ل 5 نصر گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : امدادگر-بهیار-پرستار گلزار : شهدای بیرجند
زندگینامه
جواد جهاندیده، در سال 1345 در روستای «چهکند» از توابع شهرستان بیرجند، به دنیا آمد. دوران تحصیلیاش را تا سال دوم راهنمایی در شهرستان بیرجند سپری نمود. از کودکی انس و الفتی با قرآن کریم داشت و از همان دوران نوجوانی هیچگاه نمازش ترک نمیشد و فعالانه در مراسم مذهبی و دورههای هفتگی تلاوت قرآن شرکت میکرد. در 16 سالگی فرمان امام و رهبرش را لبیک گفت و با اصرار زیاد از طریق بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آموزشهای مقدماتی رزمی را آموخت و رهسپار جبهههای دفاع مقدس گردید. او به عنوان امدادگر در لشکر 58 نصر خدمت مینمود و در طول دوران حضور در خطوط مقدم جبهه رشادت و شجاعت خود را نمایان ساخت و سرانجام در تاریخ بیست و سوم تیرماه 1365 در منطقهی شلمچه در عملیات رمضان بر اثر جراحات بسیار به بدن دعوت حق را لبیک گفت و به خیل شهیدان پیوست. پیکر پاک این سرباز فداکار اسلام پس از 13 سال مفقودالاثر بودن در میان حزن و اندوه مردم بیرجند با شکوه خاصی تشییع گردید و در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده شد.
خاطرات
• زمانیکه جهت عملیات به منطقه شلمچه رفتیم نیروهای عراقی آب را در منطقه رها کردند و نیروهای ما نتوانستند فرار کنند ، در همین هنگام جواد جهاندیده را بوسیله اسلحه سیمنوف زدند و در همانجا به شهادت رسید . • قبل از آن فرزندم جواد به جبهه اعزام شود می گفت: من شهید خواهم شد، پس از اتمام مأموریت سه ماهه وقتی برگ ترخیصی خود را گرفته بود که به شهرستان برگردد، گویا به ایشان الهام می شود که چگونه من به تنهایی برگردم و دوستانم را در منطقه تنها رها کنم. لذا از رفتن به مرخصی منحرف می شود و به فرمانده خود مراجعه کرده و می گوید: من می خواهم در منطقه بمانم تا در عملیات رمضان شرکت نمایم که در نهایت با شرکت در همان عملیات به شهادت می رسد و بعد از 13 سال جسد وی کشف و تشییع می شود. • به یاد دارم قبل از آن که فرزندم جواد به جبهه اعزام شود می گفت من شهید خواهم شد و دیگر بر نمی گردم. پس از اتمام دوره ی آموزشی سه ماه وقتی برگه ی ترخیص خود را گرفته بود که به شهرستان برگردد گویا به ایشان الهام شده بود که چگونه من تنها برگردم و دوستانم را در منطقه تنها رها کنم لذا از آمدن به مرخصی منصرف می شود و به فرمانده خود مراجعه می کند و می گوید من می خواهم در منطقه بمانم و در عملیات رمضان شرکت کنم در نهایت با شرکت در همان عملیات رمضان به درجه ی رفیع شهادت نائل می آید و مدت سیزده سال جسد وی مفقودالاثر بود که وقتی جسدش کشف می شود برگه ی ترخیصی که برای آمدن به شهرستان گرفته بود به داخل جیبش سالم مانده بود. و جسد پاک و مطهر ایشان را تشییع کردیم و در مزار شهدا به خاک سپردیم.[۱]