شهیدایاز محمدی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۱۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۹ توسط Amosoltany98 (بحث | مشارکت‌ها)

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید ایاز محمدی

تاریخ تولد :1342/10/01

تاریخ شهادت : 1367/04/21

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :اردبیل - مشگین شهر - میرک


زندگینامه

))با سلام و صلوات به روح پاک و مقدس شهداء (( شهید ایاز محمدی در اولین روز دی ماه سال 1342 در روستای میرك از توابع شهرستان مشگین شهر به دنیا آمد و در خانواده ای اصیل و مذهبی تربیت یافت. پدرش اسدالله و مادرش گلر نام داشت كه با تولد فرزندشان درد و رنج حاصل از فقر را به فراموشی سپردند و وجودشان مالامال از عشق ربانی شد در آمد حاصل از كشاورزی چندان زیاد نبود اما با این حال این خانواده به هرآنچه كه داشتند قناعت می كردند. خانواده ایاز از فكر و فرهنگ ارزشمندی برخوردار بودند كه قرآن را از همان خردسالی آموخت و در اوایل كودكی سوره های كوچك قرآن كریم را حفظ بود آنقدر دوست داشتنی و جذاب بود كه اهالی روستا را شیفته خود كرده بود بسیار مورد محبت و مهرورزی پدر و مادرش بود اگرچه وضعیت اقتصادی نامناسب فرصت تحصیل را از ایاز گرفت اما خدمت صادقانه به پدر و مادر و روی آوردن به شغل شریف كشاورزی او را با درد و رنج طبقه محروم آشنا ساخت از صبح تا شب كار می كرد و عرق می ریخت با اینكه كودك بود اما فوق العاده باهوش و زرنگ بود به طوریكه مزرعه اش در بین روستا بهترین بود كمتر پیش می آمد كه تنها باشد چرا كه محبتش همه را به سوی خود جذب می كرد احساس مسئولیت بیشتری به عنوان اولین فرزند می كرد به كارهای همسایه ها كمك می كرد چرا كه آرامش را در این كارها جسته بود. اوقات فراغت كمتری داشت روزها كاری كرد و شب ها در مسجد بود در نماز جماعت شركت می كرد در كنار كار و مسائل جامعه حساس بود چرا كه این زمان ها دیگر زمزمه انقلاب نمایان بود كه ایاز را از همه چیز بازداشته بود قبل از انقلاب با دوستانش برای تظاهرات و راهپیمایی به شهر می آمدند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در پایگاه حضور می یافت و با این كارها ریشه اش را قوی می ساخت تا در سرنوشت كشورش دخیل باشد اگرچه نمی توانست خانواده اش را ترك گوید و به جبهه اعزام شود اما با رسیدن خدمت سربازی انتظارش به پایان رسید و با شهامت رفت پدر بزرگوار شهید نقل می كند: پسرم موقعی كه به سربازی رفت از در خانه كه او را بدرقه می كرد موقع خداحافظی اشك از چشمانش سرازیر شده بود و به پاهای مادرش افتاد و اشك ریخت و حلالیت خواست و گفت مادر جان آرزویم این است كه راه كربلا را باز كنی و شما ها را نیز با خودم ببرم و بعد شهید شوم توصیه می كنم كه گریه نكنید و باور كنید كه گلهای سرخ تبسم و آوای خوش بلبلان را خواهید دید. آری جبهه نیز پر شده بود از معرفت این سرباز دلاو كه شجاعانه جنگید. حسین اسلامی از دوستان دوران پایگاهیش از عشق او به خاندان عصمت و طهارت و اینكه شهید چگونه مهربانانه دوستانش را به مراسم مذهبی دعوت می كرد در حل مشكلات آنها قدم بر می داشت به همه كمك می كرد و روحیه همكاری در جمع را بوجود می آورد و چون شمع در جمع یاران می سوخت و روشنایی می بخشید. از خصوصیات بارز شهید، خوشرویی، جذابیت، صفای باطن، اخلاص و توكل به خدا بود.. او در روحیه دادن به رزمندگان نقش به سزایی داشت. از شجاعت بالایی برخوردار بود. با آنكه از نظر جسمی بدنی نحیف و لاغر داشت، خستگی ناپذیری و اعتماد به نفس او زبانزد خاص و عام بود. او در اكثر نبردها حضور داشت و در شبهای عملیات تا صبح در خط اول درگیری با دشمن و در كنار رزمندگان بود سرانجام در درگیری با مجاهدین در تاریخ 1367/04/21 در منطقه دهلران شربت شهادت را نوشید و پیكر پاكش در روستای زادگاهش به خاك سپرده شد. روحش شاد[۱]

پانویس

<references / http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/24237
خطای یادکرد: برچسب <ref> وجود دارد اما برچسب <references/> پیدا نشد