شهید حیدر مه آبادی تاریخ تولد :1340/01/02 تاریخ شهادت : 1360/07/30 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :شهرستان های استان تهران - ورامین - شهدای داوداباد
زندگینامه
شهيد حيدر مه آبادي در تاريخ 1340/01/02 در سرزمين عشق و شهادت، در آغاز انقلاب اسلامي و شهر شهداي 15 خرداد سال 1342 ـ ورامين ـ در خانواده اي پر جمعيت به دنيا آمد. از آنجايي که خانواده شهيد مانند همه زجر کشيدگان مذهب، خونشان مي جوشيد نامش را حيدر گذاشتند. حیدر برای کمک به پدر برای تأمین مخارج خانواده همه ساله بعد از مدرسه به کارگري مي پرداخت تا اين که بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدايي، ترک تحصيل و شروع به کار کرد. مانند هر مسلمان ديگري عشق به اسلام و انقلاب اسلامي و امام خميني تمام وجودش را فرا گرفته بود، هنوز يک سال به خدمت مقدس سربازيش مانده بود که ازدواج کرد و از اين ازدواج تنها يادگار وي فرزند سه ساله اش مجتبي می باشد.با شروع جنگ تحميلي عليه جمهوري اسلامي ايران، به عنوان سرباز برای انجام خدمت مقدس به جبهه رفت و بعد از چندين ماه پيکار با دشمنان دين و انقلاب اسلامي ايران در جبهه دزفول، در تاريخ 1360/07/30 به شهادت رسيد و روحش به ملکوت اعلاء شتافت.
وصیت نامه
با نام تو شروع مي کنم اي خدا! اي خدايي که شب هاي تاريک، و در دل سايه هاي شب تو را صدا زدم و از تو خواستم قدرتي به من بدهي تا بتوانم روزي اگر لياقتش را داشتم هجرت کنم، هجرت به سرزمين هايي که دست دشمنان اسلام تا به مرفق به خون بهترين و پاکترين فرزندان اين سرزمين آغشته است. آري خداي من! آن قدر ايمان به من بده تا بتوانم مردانگي و شرافت را از مردان صدر اسلام چون عمارها و ابوذرها بياموزم. اي رهبرم! اي نور چشمم! اي قوت قلبم! اي خميني! اي تبسم اسلام راستين! به عصر ما سوگند، به هر کلامت که پيام آور آزادي و آزادي هاست سوگند، به اشک پاکي که در نيمه هاي شب در آن سکوت جماران از چشمان پاکت جاري مي شود سوگند، به آن ناله هاي نيمه شب که قلب هر مسلمي را به درد مي آورد با تو پيمان مي بندم، پيماني بس بزرگ که چون حمزه با محمد (صلی الله علیه و آله) بست که تا آخرين نفس و تا آخرين قطره خون از دست آوردهاي پر شکوه انقلاب اسلامي دفاع کنم. سوگند به همان خون پاک ريخته شده ي شهيد، سوگند به همان اشک هاي پاکي که از چشمان مادران فرزند از دست داده که درس مقاومت را از زينب آموخته اند، اگر خصم تکه تکه ام کند و هر تکه ام را به طرفي پرتاب کند و خون سرخم در رگ دشت جاري کند، باز هم هر قطره قطره خونم نداي تو را مي دهد خميني، خميني. و اما پدر و مادر عزيزم! سخني چند با شما، مي دانم که دشواري ها و فداکاري هاي زيادي کرده ايد که مرا به اين سن و سال رسانديد، بر خود بباليد و افتخار کنيد که چنين فرزندي داشتيد كه به سهم خود خون ناچيزش را تقديم اسلام عزيز کند. آري شما آگاه و خداي شما هم آگاه است که من راهم را خودم آگاهانه انتخاب کردم. پدر و مادر عزيز! هنگام تشييع جنازه من مبادا گريه کنيد که با گريه تان دشمنان اسلام و انقلاب خون بارمان شاد مي شوند و فرياد الله اكبر الله اكبري که من و ديگر شهيدان به هنگام شهادت کرديم بي اثر مي شود. و اما همسرم، مي دانم که برايت مشکل است و بزرگترين عمل در اسلام صبر است. روزي خواهد رسيد که ثمره خون سرخ من و ديگر شهيدان، تمامي محرومين و مستضعفين را از چنگال گرگ صفتان نجات خواهد داد، بر خود افتخار کن، اگر من شهيد شدم برايم اشک نريز، تو اي همسرم! يک سربازي، تو همانند زينب (عليه السلام) بردبار باش و سعي کن کودکم را همانند کودک زينب (عليه السلام) تربيت كني که در روز عاشورا او را به نبرد با دشمنان خدا، حق طلبانه براي دفاع از برادرش فرستاد، تو هم فرزندم را زينب وار تربيت کن تا بتواند هم فداي فرزند حسين خميني کبير شود و هم نداي او را لبيک گويد. و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته
اشعار شهید
برو مادر بخواب آرام، فداي آن رخ ماهت شادي کن به مرگ من براي اين که من شادم براي من مشو دلتنگ که فرزند تو شد راهت خداحافظ که من رفتم که گه گاهي کنيد يادم آتش رخسار گل خرمن بلبل سوخت غنچه خندان شمع آفت پروانه شد گريه شام و سخن شکر که ضايع نگشت عطر ياران ما گوهر يک دانه شد
منبع؛ سایت شهدای ارتش http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/26082