شهید جهان بخش دل ریش
شه ی د جهان بخش دلر ی ش
تار ی خ تولد :1343/06/15
تار ی خ شهادت : 1366/11/09
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
زندگی نامه
زندگينامه شهيد جهان بخش دل ريش فرزند نبي اله بسم الله الرحمن الرحيم من يک موي کوخ نشينان را به تمام کاخ نشينان نمي دهم. امام (ره) با سلام خدمت تمام کساني که براي خانواده شهدا زحمت مي کشد و اجر آن پيش خداوند است. از اينکه با ما مکاتبه کرديد و سري به ما زديد از شما تشکر مي کنيم و موضوعاتي را از ما خواسته بوديد که با کمال تشکر در خدمت شما هستيم. يادداشت هايي که بتوان در آرشيو و بايگاني تاريخ قرار داشته باشد موجود نيست ولي مقداري از آن در قلب تک تک خانواده اش قرار دارد و مي توان آن را به نگارش درآورد. 1. کمک به مستمندان و کساني که از نظر پوشاک و غذا در تأمين نبودند. اين خصلت پهلواني را از جهان پهلوان تختي به ارث بوده بود چون حکايت ها دارد که فقط در قلب ها مي ماند چون مقداري از کارهايش در پنهاني انجام مي گرفت که از چشم ما پنهان مي ماند. 2. روي خوش آن شهيد بود که با همه چه خرد چه کلان يک برخورد خوشي داشت که اين محاسنات را از مولايش علي بن ابي طالب به ارث برده بود. 3. نماز اول وقت را هيچ وقت فراموش نمي کرد و به همه سفارش نماز را مي کرد و در مورد دين و خانواده خيلي غيرتي بود و تعصب خاصي داشت.کسي بود که احترام به پيشکسوت را هيچ وقت فراموش نمي کردو همه اين موارد و امثالهم باعث شده بود که در دل دوست، آشنايان و خانواده قرار داشته باشد. جا دارد يادي از شهيد کرده باشم. روز انقلاب آمد از مادرم که دنياي خوبي و رئوفيت در وجود او نهفته است مقداري ملحفه و پنبه گرفت براي مجروحين انقلاب به بيمارستان جرجاني و بوعلي برد و تا اواخر شب پيش نيروهاي کمکي به مجروحين و گاهي هم با دوستان با کوکتل مولوتف به جنگ گاردي هايوقت مي رفت و ياد دارم که من و او و دوستانش يک تانک گاردي ها را در خيابان 17 شهريور فعلي چهار راه صفا به آتش کشيديم که همان شب برادر بزرگم (آقا نعمت) و دوستانش براي تصرف راديو و تلويزيون رفته بودند و شب در خيابان پدرم و همسايگان دوشادوش همافران نيروي هوايي در پشت سنگرها از گاردي ها استقبال مي کردند. به گفته امام مدرسه را ترک کرد و در انقلاب اسلامي حرکت مي کرد و بعد از آن به گفته امام عزيزمان به مدرسه رفت و چون مشکلات مالي زياد بود مجبور شد ترک تحصيل کند و به سرکار رفت تا اينکه موقع سربازي آن سررسيد و درحين خدمت مقدس سربازي بود که به درجه رفيع شهادت نائل شد. شهيد جهانبخش از نظر معنويت و مومنيت و اعتقادات سرآمد بقيه بود به اين خاطره که هيچ وقت از يادمان نمي رود توجه کنيد: روزي مادرم دلشوره زيادي داشت. در خواب مادرم از خواب پريد و شهيد جهانبخش بعد از وضو گرفتن براي مادرم قرآن باز کرد و شروع کرد به خواندن و بعد از اتمام قرآن رو کرد به مادرم و گفت: نمي دانم چه خبري است فقط مي توانم بگويم که تا صبح يک خبر ناگوار برايمان در پيش است که ساعت 7 تلفن زنگ زد و خبر شهادت پسرعموي مادرم را به او دادند. همان بود که شهيد در قرآن از آن خبر مي داد که ما به پاک بودن و خوش قلب بودن او بيشتر ايمان آورديم و مي توانم بگويم که او را پدر و مادرم بيشتر از بقيه ما دوست دارند که دوست داشتنش هم بي دليل نيست. همين بس که او زودتر از ما پيش خدا رفت و نشان از با ايمان و پاک بودن و با خلوص بودن اوست و از اخلاق او مي توانم بگويم که احسن اخلاقين بود. در آخر از شهادتش بگويم که دوران موشک باران بود. آخرين نامه اي که از سلامتي خودش ما را باخبر کرده بود شش ماه فاصله افتاد. ما نگران شديم و دنبال آن را گرفتيم که خبر دادند او مفقودالاثر است. بعد از پيگيري بيش از حد مابه توسط برادر بزرگم و پسرعمه ام جنازه را از لاي برف هاي کردستان پيدا کردند و آمدند تهران و زماني که براي شناسايي رفتيم ديديم عين مولايش حسين بن علي سر در بدن ندارد و از طريق نامه اي که در جيب آن شهيد بود شناسايي کرديم که اين جنازه برادر ماست و او را در ميان اشک خانواده و بستگان به خاک سپرديم. البته ناگفته نماند قبل از شهادتش انگار براي خودش هم مسجل شده بود که شهيد مي شود چون گفته بود بعد از شهادتم بر سنگ مزارم اين شعر را حکاکي کنيد: جواني خسته، دلي خفته، در اين خلوت خاموش او زاده غم بود ز غم هاي گران گشت فراموش در آخر جمله امام عزيزمان را يادآور مي شود. پايان آن را به ياد امام نگارش مي کنم: خانواده شهدا چشم و چراغ اين ملتند، نکند خداي نکرده آنها را تنها بگذاريد. دوستدار هميشگي شما پدر شهيد نبي اله دل ريش .
بسمه تعال ی زندگ ی نامه شه ی د در سال 1343 در خ ی ابان 17 شهر ی ور کوچه جاذب چشم به جهان گشود و تا کلاس سوم راهنما یی به تحص ی لا ادامه داد ول ی از آن جا یی که وضع ی ت خانواده برا ی ادامه تحص ی ل مساعد نبود ترج ی ح داد ترک تحص ی ل کند البته در ط ی هم ی ن مدت تابستانها هم به سر کار م ی رفت تا شا ی د کمک ی برا ی خانواده باشد شه ی د حها نسبت به شرا ی ط ی که در خانواده موجود بود براساس پا ی بند ی به ائمه و معصوم ی ن بود. هم ی شه درکمکها ی اجتماع ی به همسا ی ه پ ی ش قدم بود هم ی شه سع ی م ی کرد . سرانجام در ی ک ی از شبها ی زمستان به قول همسنگرانش قرار بود ی ک ی از تپه ها ی استراتژ ی ک کله قند ی در ارتفاعات سورن مستقر شوند جا یی که ن ی روها ی خود ی به تصرف در آورده بودند که ناگهان هوا طوفان ی م ی شود و بدنبال آن صدا ی کمک کمک عده ا ی از ن ی روها یی که در بهمن گرفتار شده بود ند شن ی د م ی شد که د ی گر ه ی چ اطلاع ی در دست نبود تا 25/02/67 که جسد او ر ا در ارتفاعات پ ی دا کردند.
خاطرات
خاطره ا ی از زبان نزد ی کان شهيد :
جهان بخش از نظر معنويت و اعتقادات سرآمد بقيه بود به اين خاطره که هيچ وقت از يادمان نمي رود توجه کنيد :
روزي مادرم دلشوره زيادي داشت و از خواب پريد و جهان بخش بعد از گرفتن وضو براي مادرم قرآن را باز کرد و شروع کرد به خواندن آن سپس به مادرم و گفت: نمي دانم چه خبري است فقط مي توانم بگويم که تا صبح يک خبر ناگوار برايمان در پيش است که ساعت 7 تلفن زنگ زد و خبر شه ادت پسر عموي مادرم را به او دادند .
ا ی ن همان خبر ی بود که جهان بخش آن را در قرآن د ی ده بود که ما به پاک بودن و خوش قلب بودن او بيشتر ايمان آورديم. او به دل ی ل داشتن خلوص ن ی ت و خاص بودنش مورد علاقه پدر و مادرم بود و هم ی ن بس که شهادت او در ب ی ن فرزندان ا ی ن خانواده نشان از ايمان بالا و پاک ی اوست. ه مچن ی ن از حسن اخلاق برخوردار بود .
از آخرين نامه اي که ما را از سلامتي خودش با خبر کرده بود شش ماه م ی گذشت. ما نگران شديم و جو ی ا ی او شد ی م که خبر دادند مفقودالأثر است. بعد از پيگيري مسرانه توسط برادر بزرگم و پسر عمه ام جنازه اش را از لا به لاي برف هاي کردستان پيدا کردند و به تهران بازگشتند. زماني که براي شناسايي رفتيم عين مولايش حسين بن علي(عل ی ه السلام) سر در بدن ندارد و از طريق نامه اي که در جيبش بود شناسايي شد و او را در ميان اشک خانواده و بستگان به خاک سپرديم .
البته ناگفته نماند قبل از شهادتش انگار براي خودش هم مسجل شده بود که شهيد مي شود چون گفته بود بعد از شهادتم بر سنگ مزارم اين شعر را حکاکي کنيد :
جواني خسته، دلي خفته، در اين خلوت خاموش
او زاده غم بود ز غم هاي جهان گشت فراموش
در آخر جمله امام عزيزمان را يادآور مي شود. پايان آن را به ياد امام نگارش مي کنم :
خانواده شهدا چشم و چراغ اين ملتند، نکند خداي نکرده آنها را تنها بگذاريد.