شهیدانشااله نوروزوند

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۱۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۳ توسط Parsasirat98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

بسمه تعالی

شهید انشااله نوروزوند

تاریخ تولد : 1345/03/03

تاریخ شهادت : 1365/07/29

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه : اردبیل - بیله سوار - اجاق قشلاقی

زندگی نامه

سرباز شهید انشاءاله نوروزوند قوجه بیگلو در تاریخ سومین روز خرداد ماه سال یکهزارو سیصد وچهل وپنج در خانواده ای مستضعف 8 نفری (2دختر 4پسر) که شهید اولین فرزند خانواده محسوب می شد در روستای قشلاق از توابع شهرستان بیله سوار استان اردبیل از مادری بنام گل خانم نوروزوند قوجه بیگلو دیده به جهان گشود و پدر وی (شهید)غلام آقا نوروزوند قوجه بیگلو که از طریق کشاورزی در روستای فوق امرار معاش می کردند و شهید در محیطی کاملاً مذهبی و اسلامی رشد و پرورش نمود.

مادر شهید می گوید اولین بار بود که در طول زندگی مشترکمان باردار شدم و به همین دلیل از خداوند منان خواستم اولین فرزندی که به دنیا خواهم آورد پسر باشد تا کمک حال پدرش در زمین کشاورزی شود وقتی شهید به دنیا آمد همه اعضای خانواده از خوشحالی نمی دانستند چه کار کنند و پدر شهید از همه بیشتر خوشحال بودند وبه همین دلیل برای شکر گذاری از خداوند منان پدر بزرگ شهید نام ایشان (شهید)را انشاءاله گذاشت.

پدر شهید می گوید قبل از تولد شهید وضعیت مالی آنچنان خوبی نداشتیم وتنها منبع درآمدم که ایاب و ذهاب خانواده را تامین می کردم کشاورزی و پرورش چند رأس گوسفند بود و بعد از تولد شهید همان وضعیت مالی قبلی و خانواده حکم فرما بود و در بین اهالی روستای اجاق قشلاق از احترام خاصی برخوردار بودم عموی شهید از دوران خردسالی شهید می گوید به دلیل ضعف مالی خانواده شهید و نبود امکانات در روستای اجاق قشلاق موفق نشدیم شهید را در مهد کودک و مکتب خانه برای کسب علم و ادب ثبت نام کنیم.

با اینکه شهید اولین فرزند خانواده بود ولی از نظر شلوغی بچه ای بسیار آرام و ساکتی بودند و از بچگی در کارهای کشاورزی و پرورش احشام به پدرش کمک می کردند و علاوه بر کارهای کشاورزی و پرورش احشام در کارهای خانه نیز به مادرش کمک می کردند وبرای اینکه در آینده نه چندان دور شهید بتواندکارهای کشاورزی را با تراکتور خودمان انجام دهد.

من(عموی شهید) از بچگی برای شهید رانندگی تراکتور را آموزش می دادم وضعیت مالی خانواده شهید در دوران کودکی شهید ضعیف بود و شهید از بدو تولد تا زمان شهادت در روستای اجاق قشلاق شهرستان بیله سوار سکونت داشتند و چون من(عموی شهید) فرهنگی بودم و هستم شهید را به همراه خودم در مدرسه ابتدائی روستای اجاق قشلاق شهید جدی ثبت نام کردم و تکالیف مدرسه اش را با کمک من (عموی شهید) انجام می دادند و به همین دلیل شهید در دوران ابتدائی وضعیت تحصیلی خوبی داشتند.

رابطه وی (شهید)با بچه های روستا بسیار خوب وبا همکلاسهایش مهربان و رئوف بودند وقتی شهید به سن 12 سالگی رسیدند در رانندگی با تراکتور بسیار ماهر بودند و تمام کارهای کشاورزی خانواده را شهید به تنهایی انجام می دادند و رابطه اجتماعی شهید بقدری قوی و خوب بود که اگر یکی ازاهالی روستای اجاق قشلاق وقت وبی وقت برای انجام کار کشاورزی با تراکتوراو را می خواست بدون هیچ درنگی انجام می دادند و به همین خاطر در بین اهالی روستا احترام خاصی داشتند و همه اهالی روستا شهید را دوست می داشتند.

چون زمین های کشاورزی ها دیم بود به همین دلیل نمی توانستیم محصولات کشاورزی بیشتری را برداشت کنیم تا وضعیت مالی خانواده بهتر از قبل شود و به همین خاطروضعیت مالی خانواده شهید در دوران نوجوانی شهید روال قبلی را داشت شهید بعد از پایان دوره ابتدائی در مدرسه شهید جدی به دلیل ضعف مالی ودور بودن مدرسه راهنمایی از محل سکونشان در روستای اجاق قشلاق شهید نتوانست ادامه تحصیل دهند و به دلیل ارتکا در وضعیت مالی خانواده شهید از دوران نوجوانی یکی از بازوهای مهم درآمد خانواده نقش داشتند و با تراکتوری که داشتیم شهید در روستاهای همجوار نیز کارهای کشاورزی کشت وبر داشت را با تراکتور انجام می دادند و از این طریق کمک خرج خانواده بودند.

شهید به ورزش والیبال علاقه وافری داشتند و با اینکه مشغول کار با تراکتور بودند ،ولی در تمام مراسمات مسجد روستا شرکت می کردند و به دلیل سواد کم مطالعه ای نداشتند رابطه شهید با تک تک اعضای خانواده بسیار مهربان و رئوف بودند با اینکه شهید یک کودک روستای و کم سوادی بودند ولی رابطه اجتماعی شهید بسیار خوب و عالی بود و با تمام خویشاوندان واهالی روستا رابطه حسنه ای داشتند و به همین دلیل اهالی روستا شهید را به عنوان الگو واسوه خود می دانستند.

شهید در این دوران (دوران نوجوانی) بیشتر با کسانی دوست می شد که جنبه مشترکی در اعتقادات و خصوصیات اخلاقی داشتند وبیش از همه به پدربزرگش احترام می گذاشتند و با اینکه به دور از شهر بیله سوار و شهرستان اردبیل داشتند ولی هر کسی که از شهرستان اردبیل وارد روستا می شدند از وضعیت انقلاب و تظاهرات علیه رژیم شاه مطلع می شدند و به قدری به امام خمینی(ره) علاقمند بودند با اینکه فقط از روی عکس امام را می شناختند هر وقت از امام خمینی صحبتی می شد اشک از چشمان شهید جاری می شد و همیشه دوست داشت در انقلاب امام خمینی (ره) علیه رژیم شاه شرکت کند.

عموی شهید از دوران جوانی شهید می گوید شهید چون از دوران ابتدائی ترک تحصیل کردند بعد از آن با تراکتور در زمینهای کشاورزی خانواده و تمامی اهالی روستا مشغول کار بودند و با کسانی دوست می شدند که به نظام مقدس انقلاب اسلامی پای بند باشد و بزرگترین آرزوی شهید به پایان رساندن خدمت مقدس سربازی و تشکیل خانواده بود وهیچ گاه راضی نمی شدند تا پدرشان کارهای سنگین کشاورزی را انجام دهد.

دید شهید نسبت به جنگ تحمیلی این بود که این جنگ از جانب آمریکا بر کشور ما تحمیل شده است و توصیه وی به ما این بود که حامی ایران و امام راحل باشیم شهید در جبهه کارهای خدماتی را انجام می دادند وقتی خبر شهادت شهید را شنیدم بسیار خوشحال شدم (عموی شهید) که در راه امام و اسلام شهید انشاءاله پایش گذاشت و نیز در روز قیامت چراغ جلوی راه ما باشد سرانجام شهید در تاریخ 1364/10/21 از طریق ارتش اسلامی ایران به جبهه اعزام شدند.

وی (شهید) 9 ماه در جبهه حضور داشتند که 3 ماه درلشگر 16 رزمی قزوین آموزش نظامی دیدند و 6 ماه در منطقه جنگی اندیشمک –چنانه- ابوالقریب)حضور داشتند در نهایت شهید درمنطقه ابوالقریب در عملیات کربلای 1 در تاریخ بیست و هشتم مهر ماه سال یکهزارو سیصدو شصت وپنج در اثر اصابت گلوله مستقیم به قلب ایشان (شهید) در درگیری مستقیم با رژیم بعث عراق به مقام والای شهادت نائل آمدند و پیکر پاک شهید در گلزار شهدای روستای اجاق قشلاق از توابع شهرستان بیله سوار خاک سپاری شد .[۱]


پانویس

  1. سایت شهدای ارتش