شهید اسلام مصری تاریخ تولد :1346/03/02 تاریخ شهادت : 1366/05/26 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :آذربایجان غربی - شوط – پیرشه
زندگی نامه
«و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون.» (قرآن كريم) سرباز فداكار شهيد اسلام مصري در سال 1346 در روستاي پيرشه ماكو به دنيا آمد. وي پس از پايان دوره ابتدايي ترک تحصیل کرد و به كار كشاورزي و دامداري مشغول گرديد. او در زادگاه خود به راستگويي، امانتداري و درستكاري مشهور بود و كسي از دست و زبان او نرنجيد. وي مطيع بي چون و چراي رهبر بود و امام را از صميم دل دوست مي داشت. احساس وظيفه ديني، شرعي و ملي او را به انجام خدمت مقدس سربازي در جبهه هاي جنگ كشانده كه پس از طي آموزش هاي نظامي به منطقه دهلران اعزام شد. سرباز دلاور شهيد اسلام مصري در عمليات نصر 3 شركت كرده و به عنوان آر پي جي زن به نابود ساختن دشمن مشغول بود. وي قبل از شهادتش نقل مي کرد که در همين عمليات آتش دشمن به قدري پرحجم بود كه فكر مي كرديم در برابر شهري قرار داريم، اما آن روشنايي آتش دشمن بود. او به دستور فرماندهاش، با آر پي جي دشمن را هدف قرار داده و لحظاتي بعد ديده بان دشمن، نقش زمين شد. وی خود را از هر جهت مهياي شهادت نموده بود و بي صبرانه انتظارش را مي كشيد و سرانجام انتظار سر رسيد و اسلام مصري، سرباز دلاور اسلام در تاريخ 1366/05/26 در منطقه عملياتي زبيدات به هنگام درگيري با نيروهاي دشمن بعثي به شهادت رسيد و بدين ترتيب عشق و علاقه وصف ناپذير خود را به الله، شهادت و امام به ثبوت رساند.
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم با سلام و درود فراوان به امام و امت شهيدپرور ايران از شهداى انقلاب كربلاى حسينى تا انقلاب كربلاى خمينى سخنم را آغاز مي كنم. به مصداق آيه شريفه قرآن كريم و اجرا نمودن فرمان ولايت فقيه و لبيك گفتن به نداى (هل من ناصر ينصرنى) رهبر و دفاع از مكتب و عقيده ام تصميم گرفتم دوباره هجرتى آغاز كنم و به يارى اسلام عزيز تنها راه نجات انسان ها از بدبختى و گرفتارى و راه رسيدن به كمال انسانى در دنيا و آخرت است، بشتابم. اسلامى با تلاش و مبارزه پيامبران و امامان به مارسيده است و امروز اين پرچم پر افتخار را امام بزرگوار، اين روح خدا به دست گرفته و به پيش مى رود تا به دست صاحب اصليش مهدى موعود(عجل الله فرجه) بسپارد. از اين رو لباس مقدس سربازى بر تن پوشيده و با يك دست سلاح و در دست ديگر قرآن را گرفته وارد ميدان نبرد مي شوم و تا آخرين قطره خون باخصم متجاوز و كافر و دشمنان خدا و خلق خدا بجنگم و اين جان ناقابل را در راه خدا با خرسندى تمام هديه دهم. بار الها! خدايا! معبودا! معشوقا! و مولايم من ضعيف و ناتوانم، دوست دارم كه دشمن زبون چشم هايم را از حدقه در كمال قساوت و بى رحمى بيرون بياورد و دست هايم را در تنگه چزابه قطع و پاهايم را در خونين شهر از بدن جدا سازد و قلبم را در سوسنگرد آماج رگبار گلوله هايش كند و سرم را در دهلران از بدن جدا نمايند تا در كمال فشار دشمنان مكتبم ببينند كه گرچه چشم هايم، دست ها، قلبم و سرم را از من گرفته اند يك چيز را نتوانسته اند بگيرند كه آن هم عشق به الله و معشوقم و عشق به شهادت و علاقه به امام عزيز است. «و لاتحسبن الذين قوتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون.» و اما وصيت من به پدر و مادرم و تمامى فاميل، دوستان، همسنگران و همرزمانم. پدر! از اين كه در پرورش من رنج ها كشيده اى خوشحال باش كه ثمره زحمات خود را ديدى و خواهى ديد. و اما مادرم كه مرا در آغوش پرمهرت پروراندى و به همراه عشق حسين، آموزگار شهادت را در وجودم نهادى، شما به راستى از پيروان زهراى اطهر و زينب كبرى هستيد. به خواهران و برادرانم كه چون جان عزيزم دوستشان مي دارم توصيه مي كنم كه با رفتار و حركات خودتان باعث افتخار و سربلندى شهداء و خانواده آنان باشيد و به علايق دنيوى دل نبنديد؛ زيرا غير از خدا همه چيز فانى است و اگر به خدا دلبند شويد تا ابديت با ما خواهيد بود. لحظه اى دست از يارى امام برنداريد و از بذل جان و مال در راه او و هدف او كوتاهى ننماييد. نسبت به مسئله مهم جنگ تحميلى بى تفاوت نباشيد و سنگرهاى ما را پر كنيد. به اميد پيروزى رزمندگان اسلام و باز شدن راه كربلا و آزادى قدس عزيز از چنگال شيطان بزرگ و مزدورانش. از همه شما حلاليت مى طلبم و شما را به خداى بزرگ مى سپارم. در تاريخ 1366/03/20 اسلام مصرى[۱]