شهید صیدمراد اشرفی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۷ توسط Birgani97 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید صیدمراد اشرفی فرزند, علی


تاریخ تولد:1335


تاریخ شهادت:1363/12/22


محل شهادت:جزیزه مجنون

زندگینامه

به زبان همسر شهید اشرفی: همسرم همیشه سفارش دین و درس بچه ها را به من می کرد همسرم همیشه سفارش دین و درس بچه ها را به من می کرد موفقیت فرزندانم اول لطف خدا دوم عنایت ویژه پدرشان در تمام مراحل زندگی بچه ها و اینکه من از هیچ تلاشی دریغ نکردم . خدا را شاکرم که شرمنده شهید نشدم . به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛همسر شهید صید مراد اشرفی در گفتگو با بانوپرس گفت : قمراشرفی هستم همسر شهید صید مراد اشرفی دارای سه فرزند . دو دختر سمیه اشرفی دارای دکتری تخصصی و زهرا اشرفی دانشجوی دکتری حرفه ای و یک پسر که پسرم را در ۱۸ سالگی بر اثر بیماری از دست دادم .

وی افزود : هنگام شهادت همسرم ۱۹ سال داشتم . شهید پسر عموی من هستند و من سن ۱۴ سالگی با ایشان ازدواج کردم . مهربان و خوش اخلاق بودند و به خانواده بسیار اهمیت می دادند . مقید به صلح رحم بودند و همیشه تمام اعضاء خانواده را دور هم جمع می کردند . کم توقع و قدر شناس بودند . خلاصه اینکه خیلی خوب بودند .

اشرفی تصریح کرد : شهید۲۲ اسفند ۱۳۶۳ در جزیره مجنون به آرزوی دیرینه خود رسیدند البته پیکر ایشان بعد از ۱۶ سال به وطن بازگشت .

همسر شهید صید مراد اشرفی گفت : هنگام شهادت همسرم سمیه سه ساله و زهرا دو ماهه بود . تقریبا از پدر چیزی به یاد ندارند اما پدرشان علاقه زیادی به بچه ها داشت و همیشه دغدغه دین و درس بچه ها را داشت .

وی افزود : من همه تلاش خودم را کردم که بچه ها مقید به نماز و حجاب باشند و در درس هم تا عالی ترین درجه پیشرفت کنند که خدا را شکر الان از همه نظر از هر دوشان راضی هستم .

اشرفی تاکید کرد : موفقیت فرزندانم اول لطف خدا دوم عنایت ویژه پدرشان در تمام مراحل زندگی بچه ها و اینکه من از هیچ تلاشی دریغ نکردم . خدا را شاکرم که شرمنده شهید نشدم . همسر شهید صید مراد اشرفی گفت : ایشان اگر چه حضور فیزیکی در زندگی ما ندارند اما از همان روزهای اول شهادت همیشه حضورشان را در کنارمان احساس می کنیم و هر وقت با مشکلی مواجه می شویم ایشان به نحوی کمکمان می کنند .

اشرفی در انتها تعریف کرد : زمانی که سمیه می خواست ازدواج کند من بسیار مردد بودم تا اینکه یک شب به خوابم آمدند و خواستگار را تایید کردند . الان چند سال از ازدواجشان می گذرد و بسیار زندگی خوبی دارند و اینکه زهرا بسیار دوست داشت رشته پزشکی بخواند اما در رشته مامایی پذیرفته شد . خیلی ناراحت بود تا اینکه پدر به خوابش آمد و گفته بود ناراحت نباش حتما پزشک خواهی شد و زهرا سه سال بعد در رشته پزشکی قبول شد .1[۱]


پانویس

  1. سایت اطلاع رسانی دنا