شهید علیرضا قلی پور

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۸ توسط Jafarnezhad98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید علیرضا قلی پور

نام پدر: غلام حسین

محل تولد: قیر فارس

تاریخ تولد: ۶۴/۲/۵

تاریخ شهادت: ۹۴/۹/۶

محل شهادت: حلب، سوریه

محل دفن: قیر فارس

وضعیت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲

زندگی نامه

همزمان با اربعین حسینی پیکر شهید علیرضا قلی پور، اولین شهید مدافع حرم حضرت زینب کبری (سلام الله علیها ) شهرستان قیروکارزین با حضور سردار زارع جانشین فرمانده ی منطقه ی کم نیروی در یایی سپاه ، مسئولان شهرستان و اجتماع چند هزار نفری مردم تشییع گردید .


وصیت نامه

وصیت شهید به همسرش :

سعی کن فاطمه و ریحانه را طوری تربیت کنی که با فهمیدن و درک واقعی معنی حجاب ،حجاب را رعایت کنند،

همچون که خودت برای بنده و آشنایان آینه حجاب بوده و هستی و به شما افتخار می کنم .

حلالم کن

خیلی اذیتت کردم .

خیلی ناراحتت کردم .

خیلی زحمت کشیدی ، نتوانستم جبران کنم .

دست و بالم خالی از هرگونه عمل صالح است. برایم دعا کن، طلب مغفرت کن .

به دوستان هم سفارش کن، خصوصا به پدر ومادرم، همیشه از طرف من دست آنان را ببوس، همچنان که خودم این کار را می کردم .

وصیت شهید به دختر شش ساله :

فاطمه جان سلام

بابا جان! خیلی دوست دارم،

درسهایت را مرتب بخوان و به حرف مادرت گوش کن .

نماز و حجاب یادت نره،

یادت نره که وقتی چادر به سر می کردی خوشکل و ناز می شدی ،

همیشه به یادت هستم،

تو هم به یاد من باش باباجونی .

وصیت شهید به دختر هشت ماهه خود :

ریحانه خانم سلام

همیشه بهت می گفتم قربونت بشم بابایی .حالا وقتی بزرگ شدی و تونستی بخونی و بنویسی ،

بدون که تو رو هم خیلی دوس دارم . سفارشهایی که به آبجی بزرگت کردم رو فراموش نکنید .


خاطرات و گزارشات

نزدیک یک هفته بود که سوریه بودیم .

موقع ناهار و شام که می شد علیرضا غیبش می زد .

بهش گفتیم : مشکوک میزنی علیرضا، کجا می ری ؟

گفت : وقتی شما مشغول ناهار خوردن هستین،

من میرم به فاطمه و ریحانه ( دختر شش ساله و هشت ماهه اش ) زنگ می زنم …


شبها نمازشب می خوند .

اولین نفر بود که بلند می شد اذان می گفت و نماز جماعت برگزار می کرد .

استاد قرآنمون بود. شبها میومد و می گفت بیایم سوره ذاریات بخونیم


علیرضا آماده شد بریم عملیات

توی راه یکی از بچه ها بهش آجیل تعارف کرد .

علیرضا گفت: من فقط بادام می خورم،

می خوام وقتی دشمن حمله کرد، کم نیارم …


جمعه ظهر (۶ آذر ۹۴ ) توی سنگر بودیم . اگر ایستاده نماز می خوندیم دشمن ما رو می زد .علیرضا نمازش رو بصورت نشسته توی سنگر ما خوند. ده الی بیست دقیقه بعد از نماز ظهر بود که تیر خورد بالای چشم چپش، با اینکه کلاه سرش بود تیر از کلاه رد شد و پیشونی اش رو شکافت …

سریع سوار ماشینش کردیم ، هنوز نبضش می زد و داشت خس خس می کرد. توسل کردیم به حضرت زهرا ، اما علیرضا انتخاب شده بود و فدای زینب سلام الله علیها شد

وقتی می خواستیم دفنش کنیم انگار به خواب رفته بود. آرامش توی چهره اش موج می زد…[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. تکریم شهدای مدافع حرم