شهید حمید حائزیِ

نسخهٔ تاریخ ‏۲۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۷ توسط Jafarnezhad98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
حمید حائزی
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد مشهد
شهادت ۱۳۶۷/۳/۲۳
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدرغلامرضا


خاطرات

   حالات معنوي قبل از شهادت

راوی محمد هادی حائری متن کامل خاطره

آقای سید حسین هاشمی دبیر دبیرستان شهید کاوه روستای بیهود برایم نقل کردند شب قبل از شهادت در جبهه مراسم دعای توسل برگزار کردیم و حمید هم با توجه به اینکه از جمله افرادی بود که به تازگی به این منطقه آمده بود اما توجّه او در حال دعا نظر همه را به خود جلب می کرد و در آن شب حال عجیبی پیدا کرده بود و با دیگر همسنگرها می گفتم این حالت حائری حکایت از یک قضیه ای دارد که روز بعد با شنیدن خبر شهادتش آن قضیه اتفاق افتاد.

   خواب و روياي شهادت

راوی محمد هادی حائری متن کامل خاطره

دقیقا مصادف با زمان شهادت حمید بود که شبی در خواب دیدم برادر پاسداری با یک قیافه تمیز و مرتب ملبس به لباس مقدس سپاه در یک فاصله ای از من در حدود بیست متر ، بین زمین و آسمان در حالی که نصف بدنش دیده می شد رو به من کرده و گفت : حمید حائری شهید شده است . صبح که از خواب برخواستم مضطرب و هیجان زده بودم ولی به کسی چیزی نگفتم یکی دو ساعت بعد نامه ای به دستم رسید. که حمید از جبهه برای پدرم نوشته بود و آنها هم پس از خواندن نامه آن را برای اطلاع من بیهود به قاین فرستاده بودند . با خواندن نامه اضطراب من کمتر شد از حالت نگرانی بیرون آمدم ولی هنگامی که جنازه شهید به مشهد مقدس رسید و از جریان شهادت برادرم اطلاع پیدا کردم و متوجه شدم که خوابم بی نشان نبوده و آن خبر روحانی نشان از شهادت حمید عزیز بوده است .

   دعا و توسل جمعي

راوی محمد هادی حائری متن کامل خاطره

آقای جهان بخش فرماندار محترم شهرستان تربت حیدریه که از همرزمان شهید می باشند در ضمن ملاقاتی که در حضور پدرم با ایشان داشتیم می فرمودند شبهایی که در جبهه مراسم دعای کمیل یا توسل داشتیم به ایشان می گفت: شما در خواندن دعا کمک کنید، خواندن مصیبت و روضه با من باشد چون من مدّتی طلبه بوده ام و اندک تجربه ای دارم و اضافه می نمودم که حالت وصف ناپذیری در ایشان بوجود می آمد و حالت عجیبی پیدا می کرد.

   اوقات فراغت

راوی محمد هادی حائری متن کامل خاطره

در یکی از روزها که به همراه خود و خانواده خواهری و اقوام برای تفریح به بیرون از روستا رفته بودیم و هر کسی به طریقی به فکر گذراندن وقت خود بود حمید طبق آن رسالت علمی و دینی خود بچه های کوچک را دور خود جمع می نمود و برای آنان شروع به گفتن قصه ها و مسایل اسلامی نمود این حرکت او توجه همگان به خصوص حقیر را به خود جلب کرد که تا چه اندازه علاقمند به ارشاد بچه ها به مسایل مذهبی می باشد که حتی در وقت تفریح از آن غفلت نورزیده است.

   زيرکي و هوشمندي

راوی محمد هادی حائری متن کامل خاطره

حمید اگرچه در ابتدا طرفدار بنی صدر بود اما پس از شنیدن سخنان مغرضانه او در دانشگاه تهران نسبت به ماهیت او پی برد و تغییر موشع داد و به تنهایی در مقابل کسانی که از مواضع بنی صدر دفاع می کردند ایستاد. من نیز به صورت انتقاد به او گفتم: چرا در مقابل عده ای که طرفدار بنی صدر هستند قرار گرفته و بحث می کنی ؟ اما بعدا فهمیدم که او درست تشخیص داده بود و این ما بودیم که راه را اشتباه میرفتیم.

   زيرکي و هوشمندي

راوی محمد هادی حائری متن کامل خاطره

شهید حمید حائری پس از استماع سخنرانی بنی صدر در دانشگاه تهران سخت تحت تاثیر سخنان مغرضانه او قرار گرفت و تغیییر موضع داد و در حالی که عده زیادی از جوانان در آن زمان از بنی صدر حمایت می کردند حمید یک تنه در مقابل آنها ایستاد و از مواضع بنی صدر انتقاد کرد روزی به حمید گفتم: چرا خودت را در مقابل عده ای قرار می دهی و به بحث می پردازی در صورتی که بعداً متوجه شدم تشخیص حمید درست بوده و ما درک صحیح و خوبی از افکار بنی صدر نداشتیم.

   زيرکي و هوشمندي

راوی خیرالنساء رنگساز متن کامل خاطره

برایم نقل می کردند که فرزندم حمید شب قبل از شهادتش دعای توسل خوانده بود و برای مصیبت اهل بیت اشک ریخته بود و روز بعد شهید شد.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده

آخرین تغییر ‏۲۹ خرداد ۱۳۹۹، در ‏۱۶:۰۷