شهید امیر حسین علی آبادی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

کد شهید : 6525583

نام : امیرحسین‌

محل تولد : بجنورد

نام خانوادگی : علی‌آبادی‌

تاریخ شهادت : 1365/11/10

نام پدر : محمد

مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص

منطقه شهادت :

شغل :

یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : رزمنده‌

گلزار : انصارالحسین‌ ( ع‌

خاطرات

خواب و رویای دیگران درمورد شهید

موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی

متن کامل خاطره


  • بعد از شهادت امیر حسین تا مدتی از این موضوع خیلی ناراحت بودم . و از دوری او احساس دلتنگی می کردم . تا اینکه شبی در خواب دیدم امیر حسین آمده کنارم و به ن گفت : « مادر جان نگران من نباش ! من جایم خوب است . هیچ ناراحتی ندارم .» از همان زمان به بعد سعی کردم دیگر ناراحت دوریش نباشم

عشق به جهاد

موضوع عشق به جهاد

راوی

متن کامل خاطره


  • امیر حسین خیلی دوست داشت که به جبهه برود . بخصوص وقتی پدرش به جبهه رفت این علاقه او دو چندان شد . به طوریکه یک روز به من گفت : « چرا پدرم با آن سن زیاد به جبهه برود، ولی من نروم؟ » به همین خاطر تصمیم گرفت که به جبهه برود، رفت و بعد از مدتی به شهادت رسید .

عشق به ائمه اطهار

موضوع عشق به ائمه اطهار

راوی

متن کامل خاطره


  • یادم است یک سال برای شرکت درمراسم چهل وهشتم وزیارت امام رضا به مشهد رفته بودیم امیر حسین به چنین مراسمهایی عشق می ورزید . امیرحسین را در حال زنجیر زدن برای امام حسین ( ع ) دیدم خیلی محکم زنجیر می زد بطوریکه از پشتش خون می آمد گفتم : برادر کمی آرامتر بزن درد می کند اما او گفت : برای امام حسین ( ع ) هر قدرمحکم بزنی درد نمی کند

خواب و رویای دیگران درمورد شهید

موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی

متن کامل خاطره


  • پس از شهادت امیر حسین شبی اورا در خواب دیدم که با لباس سفیدی به منزل ما آمد و به من گفت : برای من قرآن بخوانید بر سرمزارم گریه نکنید مواظب مادرباشید وبه او کمک کنید و اورا تنها نگذارید .

عشق به جهاد

موضوع عشق به جهاد

راوی

متن کامل خاطره


  • چون پدرم رزمنده بود وقتی از جبهه می آمد برایمان از حضور پرشور جوانان می گفت : به همین خاطر بود که امیر حسین عاشق جبهه شد و خود را آماده کرد تا به جبهه برود من ودیگر خواهرانم به اوگفتیم : پدر درجبهه است تودیگر نرو . گفت : نه من باید به جبهه بروم چون امام دستور داده که به جبهه بروید اینگونه بود که او عاشق جبهه شد وکارش را رها کرد وعازم جبهه شد .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

کدگزاری

jabe