شهید محمد رضا فرهادی

نسخهٔ تاریخ ‏۴ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۹ توسط Khazaee99 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

کد شهید: 6527596 تاریخ تولد : نام : محمدرضا محل تولد : بیرجند نام خانوادگی : فرهادی‌ تاریخ شهادت : 1365/03/05 نام پدر : عباس‌علی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : دانش آموز یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : اط‌لاعات‌وعملیات‌ـ ادوات گلزار : 1بیرجند

زندگینامه

شهيد محمدرضا فرهادي فرزند عباسعلي در سال 1347 در يک خانواده مذهبي ديده به جهان گشود. تولد اين فرزند که تنها پسر خانواده بود باعث خوشحالي و سرور خانواده و خصوصاً پدر وي شد. از اين رو تاريخ تولدش را با خط خويش در کتاب مفاتيح نوشته بود، اما اين پدر بعد از 2 سال به رحمت خدا پيوست. محمدرضا با آغاز تحصيل در دبستان با شوق و ذوق و خصوصياتي که در وجود او بود درس را آغاز نمود. با اتمام دوره ابتدايي وارد دوره راهنمايي گرديد، تحصيلات راهنمايي وي مصادف با جريانات انقلاب بود و تا حدودي بيشتر به قشر محروم و مستضعف جامعه آشنا گرديد و در اين سنين بود که در واقع پيريزي شخصيتش از همانجا شروغ گرديد. او در تظاهرات و راهپيمايي شرکت ميکرد و به اين وسيله ابراز احساسات کرد. با شروع تحصيلات متوسطه دبيرستان فني ابوذر در رشته برق همراه با ديگر فعاليتهاي گسترده در نهادهاي انقلاب بود. او هميشه خود را مديون خون شهدا ميدانست و بعنوان يک دانش آموز متعهد احساس مسئوليت ميکرد. و با علاقهاي که در زمينه طراحي و نقاشي داشت ابتدا در اتحاديه انجمنهاي اسلامي در بخش تبليغات مشغول به کار شد و با تلاش قسمت سمعي و بصري اتحاديه؟؟؟راهاندازي کرد. سرانجام بعنوان خبرنگار مجله آينده سازان در واحد اتحاديه فعاليت داشت. او هيچگاه دل به دنيا و خوشيهاي زودگذر آن نبست و همواره مراقب بود که مبادا به گناه بيفتد. از گفتن و شنيدن غيبت به شدت احتراز ميکرد. در چهره او راستي اين حديث آق ميشد که «دنيا زندان مؤمن است». او براي حقوق ديگران احترام خاصي قائل بود. و بيشتر اوقاتش را با تفکر بسر ميبرد و مسائل را با ديد باز و بينشي روشن وارد ميشد و از روي احساسات نبود بلکه عميقاً ؟؟؟بود. او پس از آموزشهاي لازم اعزام به جبهه گرديد و در يک مرحله مجروح و مدتي در بيمارستان بستري بود. مجدداً اعزام و در واحد اطلاعات مشغول انجام وظيفه؟؟؟او تمام سختيها و رنجها را تحمل ميکرد و سرانجام نيز اين تن خاکي را به او پس داد. او آموخت که پيروي از امام و خط امام بدون؟؟؟ خاطرات

اولین اعزام

موضوع اولين اعزام

راوی محمد رضا افراخته

متن کامل خاطره

به خاطر دارم دوستم محمدرضا خاطره ای را این گونه برایم نقل می کرد: خواستم به جبهه بروم ولی باید به پدر و مادرم می گفتم تا این که یک روز در خانه ی ما روزه بود وقتی روزه تمام شد و همه رفتند دیدم مادرم گریه می کند گفتم: الان بهترین موقعیت است که به ایشان بگویم. به مادرم گفتم مادر جان به جبهه می خواهم بروم آیا شما اجازه می دهید؟ گفت پسرم اگر تو بروی ما تنها هستیم و سرپرستی نداریم. گفتم مادر جان من برای ادامه ی راه امام حسین علیه السلام که شما دارین برایشان گریه می کنید می خواهم بروم. گفت برو، پسرم به سلامت . تو مثل عاشق می مانی و تا به معشوقت نرسی آرام نمی شوی.

خاطرات سیاسی

موضوع خاطرات سياسي

راوی محمد رضا افراخته

متن کامل خاطره

کلاس پنجم دبستان بودم و محمدرضا فرهادی با من همکلاس بود . یک روز سر کلاس درس معلممان از انقلاب بد می گفت و طرفداری شاه را می کرد که ایشان از جایش بلند شد و جواب آن معلم را داد طوری که آن معلم ساکت شد و خواست او را بگیرد که از پنجره ی کلاس بیرون رفت و فرار کرد وقتی که کلاس ها تمام شد به خانه اش رفتم و از او پرسیدم که برای چه این کار را کرده است؟ گفت: با این صحبت هایی که معلم می کرد ذهن بچه ها را نسبت به انقلاب عوض می کند و آنها را از انقلاب دور می کند. این کار را کردم که بچه ها بفهمند که هر چه معلممان می گوید دروغ است و تمام این کارهایی که انجام می دهند برای ایجاد تفرقه میان مردم است . ولی هرگز مردم گول این حرفها را نمی خورند و تسلیم نمی شوند.

بدون موضوع

موضوع بدون موضوع

راوی محمد رضا افراخته

متن کامل خاطره

دوست شهید «اگر جوانی یا نوجوانی از پوشش و لباس فرهنگ غربی استفاده میکرد برای اینکه اینگونه افکار را با آن مبارزه نماید به اشکال مختلف با نوشتن نشریه و مقاله و کشیدن نقاشی و کاریکاتور به پوشالی بودن و پوچی آن را به جوانان تفهیم میکرد.» «000 همیشه میدانست از جنبه فرهنگی با انحرافات اخلاقی و اعتقادی مبارزه نماید، 000محمدرضا گفت : پس از روضه چشمان مادرم اشک آلود بود گفتم بهترین موقع است رفتم جلو و پس از سلام اصرار زیاد کردم که اجازه بدهید به جبهه بروم، مادرم گفت من تنهایم، و ما سرپرستی نداریم تو برای چه به جبهه میروی، در همین پشت جبهه خدمت کن در جواب مادرم گفتم مادر من برای ادامه دادن راه همین امام حسین(ع) که تو الآن برای او گریه میکردی به جبهه میروم مادرم در جواب گفت پسرم برو000» دوست شهید : «او از همان ابتدا اهل مطالعه بود بخصوص مطالعات مذهبی و اعتقادی ایشان به حدی بود که در کلاس پنجم که هنوز بواقع سن و سالی نداشت در برابر یکی از معلمین قبل از انقلاب که میخواست افکار انهدامی و الحادی خود را به دانش آموزان القاء نماید شهید فرهادی اجازه گرفت و منطقی و مستدل جواب آن معلم را داد.»

بدون موضوع

موضوع بدون موضوع

راوی محمد رضا افراخته

متن کامل خاطره

چزیده ای از خصوصیات اخلاقی شهید محمدرضا فرهادی روحیه ای به دور از تعلقات دنیا داشت و چهره مظلوم و آرامش او خود گویای این واقعیا بود. اعمالش را مراقبت می کرد که مبادا به گناه بیفتد (چشم نگاه حرام و گوش به صدای حرام) در عصمت زبان و گوش کوشید. محمدرضا برای حقوق دیگران احترام خاصی قائل بود و هیچگاه حاضر نبود حق کسی را به خاطر خودش ضایع نماید. نماز او با نماز دیگران تفاوت مشعود داشت با خضوع و خشوع تمام به نماز می ایستاد و به آرامی به راز و نیاز با خدایش می پرداخت. رضا بیشتر اوقاتش را به تفکر بسر می برد و هنگامی که با او روبرو می شدی وی را غالباً در این حالت میافتی. رضای خدا را بر عهد چیزی مقدم می شمرد. هنگام برخورد با دیگران با لبخند زیبا و سلامی گرم روبرو می شد. امّا آنجا که پای اسلام و ولایت و اطاعت از امام مطرح می شد بسیار قاطع و در عین حال هدایت گر بود. در برخودهایش تواضع و فروتنی موج می زد. به مزار شهداء می رفت و ساعاتی قرآن تلاوت می کرد. محمدرضا در تب و عشق به جنگ و جبهه می سوخت. والسلام

بدون موضوع

موضوع بدون موضوع

راوی محمد رضا افراخته

متن کامل خاطره

شهید محمدرضا فرهادی از دفترچه خاطرات شهید در جبهه: … اینجا (جبهه) حال و هوای دیگری حاکم است گویا به بهشت وارد شده ایم به هر سو که نظر افکنی گروهی مشغول عبادت هستند. از اولین ساعات بامداد صدای زیارت عاشوری ادعیه ماه رمضان و صلوات با نشاط قرآن از همه طرف بلند است وقای اینجا و پشت جبهه را با هم مقایسه می کنیم می بینیم اینجا ؟؟؟ عالم دیگری است. وصیت نامة شهید به همسنگرانش در سنگر مدرسه: خدمت برادران گرامی کلاس دوم برق با درود و سلام به پیشگاه امام زمان (ع) و نایب بر حقش حضرت امام امت و سلام بر شهیدانی که با نثار هستی خویش و گذشتن از همه چیز خویش. هستی را و همه چیز را برای ما به جای گذاشته اند و با سلام گرم ؟؟؟ از صحبت خدمت شما برادران بزگوارم. روزها از پس هم می گذرد و چون باری که زمین را فرسایش می دهد عمر انسان را ؟؟/ می دهد و همچنان به پیش می رود و لحظه ای را ؟؟؟ توقف و ترحّمی نمی کند و این با خود ماست که چون از این ایام استفاده کنیم و تا چه حد … . برادران عزیزم امروز روزی نیست که به همان روال عادی بزندگی خویش ادامه دهیم و کاری به کار هیچکس نداشته باشیم و … و اگر لحظه ای سستی به ؟؟؟ دهیم ذلّت ابری بر ما حاکم خواهد شد و جواب شهیدانی را که همه چیز خویش را به راه اسلام اهداء کرده اند نخواهیم ؟؟؟ بدهیم. برادران ؟؟؟ در هر موقعیت از زمان ببیند مسئولیت شما در برابر جامه اسلامی چیست و آنگاه آنرا انجام اینگونه راهبرد می طلبد. عاقبا در لشکر 21 امام رضا (ع) در اطلاعات و عملیات گردان در حالی که لباس بسیجی بر تن داشت در منطقه عمومی شلمچه در عملیاتی کربلای پنج در تاریخ 3/11/1365 در اثر اصابت ترکش به سر و صورت به لقاء دوست شتافت، جنازه این عزیز پس از اعتقادات به زادگاهش در کنار بقیه یاران و گلهای انقلاب به خاک سپرده شدن. روحش شاد. [۱]

پانویس

  1. یاران رضا

نگارخانه تصاویر

آخرین تغییر ‏۴ مهر ۱۳۹۹، در ‏۲۰:۲۹