شهید محمدرضا جبله
محمدرضا جبله
فرزند : محمد
متولد : 1347/01/01 در سبزوار
تحصیلات : زیر دیپلم
تاهل : مجرد
یگان : سپاه شاهرود - تیپ 12 قائم ( عج )
مدت حضور :
مسئولیت : رزمنده
نوع عضویت : بسیج
نوع شغل : محصل
تاریخ شهادت : 1365/10/21
محل شهادت : شلمچه
عملیات : کربلای 5
محل دفن : شاهرود گلزار شهدا
rId5
وصیت نامه
- وصیتنامه اول
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم رب الشهداء و الصدیقین
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
با سلام و درود به خدمت یگانه منجی عالم بشریت ولی عصرعج و با درود و سلام
بیکران بر امام عاشقان، امام عارفان، پیر جماران، خمینی قهرمان و با سلام و درود فراوان بر
عزیزان رزمنده و سلحشوري که عاشقانه در میادین نبرد جهادي مقدس را آغاز نموده اند و
چون مولاي خویش جان و هستی خود را فداي اسلام عزیز می نمایند . سلام و صلوات
الهی به محضر شهداي گرانقدري که چون خورشیدي درخشان درخشیدند و از انوار خود
دیگران را بهره مند نمودند . باري، عرض میشود که خداوند منان توفیقی به این بندة حقیر
و ذلیل عنایت فرمود تا بار دیگر در میان عزیزان رزمنده این فرزندان اسلام و قرآن و
سلحشوري که بر دشمن می تازند و آنان را تار و مار میکنند بیایم و از فیوضاتشان بهرهاي
بگیرم و قلب بیمار و رنجور و سیاه خود را از صفایشان مصفاّ سازم . در جمع عزیزانی وارد
شدم که خداوند متعال الطاف خودش را نسبت به آنها هر روز افزایش میدهد . در جمع
عزیزانی بیایم که فرشتگان خدا به وجود آنها مناجات می ورزند و در تمامی لحظات حامی
و هادیشان میباشند . به خیل عاشقانی بپیوندم که شور و اخلاصشان وصف ناپذیر بود و قلم
و بیان ما جز از بیان فشان میباشد .
- وصیتنامه دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود خدمت فرماندة کل مسلمانان جهان مهدي موعودعج و نایب برحقش
امام امت، پیر جماران و فرمانده کل قوا و با سلام و درود به خدمت شهداي گرانقدري که
چون خورشید میدرخشیدند و از انوار خود ما را بهره مند کردند . و با سلام و درود خدمت
رزمندگان سلحشور و همیشه پیروز اسلام که با قلبی مملو از عشق خدا و با هیچگونه ترس
و واهمه اي از دشمنان خدا بر دشمن می تازند و آنان را همچون موش در سوراخهایی که
درست کرده اند به درك میفرستند و با سلام و درود فراوان خدمت مادر و پدر مهربانم .
سلام علیکم . پس از عرض سلام، امیدوارم که همیشه در پناه رحمت خدا بوده و سرفراز و
موفق از جنگ با سختی هاي دنیا بیرون آیید و اگر از احوالات اینجانب فرزند حقیرتان
محمدرضاراخواسته باشد خیلی خوب هستم و در این لحظات آخر که دارم مینویسم
و به فکر شما هستم، میخواهم که اگر بدي از من دیدهاید، به بزرگی خودتان حلالم کنید .
مادر مهربانم، اگر انشاءالله مرگی که خدا خواسته شهادت در راهش نصیبم شد، شما اصلاً
ناراحت نباشید و در عروسی که از ته قلب راضی باشید . مادرم و پدرم، شما براي
خانواده اش و شهدایی که همچون گلی نوشکفته به دست دژخیمان پرپر امام حسین
میشوند گریه کنید . بارالها، ما را کمکمان کن و زیر بال ما را بگیر و یک لحظه ما را به
خود ما وانگذار . خدایا، کمکمان کن تا از همۀ هستی دنیا و هر چه که هست و از خودمان
رها شده و از ته قلب در راهت بر علیه دشمن دین بجنگم و کمک کن تا به تو بپیوندیم .
پدر و مادرم، من تا موقعی که در پیش شما بودم، تا آنجایی که خواستم نتوانستم
خوبیهاي شما را جبران کنم و آرزوي من و تمامی مردم ایران زیارت اباعبدالله بوده و
هست و اگر من رفتم و وقتی که کربلا آزاد شد، شما هم سلام ما را به اباعبدالله برسانید و
بگویید که در آخرت مرا از شفاعت خودش را بی نصیب نگرداند . اما دوستانم، شما هم
در پشت جبهه بجنگید و در خط مقدم، چون که موقع عملیات کسانی که موفق شدند قبول
بشوند، معلوم میشود یا شهید میشوند یا با رویی سرفراز از خوشحالی که به وصال
دوست رسیدن است خداي خود را دیدار میکند و شما به پدر و مادرم تبریک و تسلیت
بگویید و بدانید که من از هیچ کس ناراضی نیستم و شما هم از من درگذرید .
امیدوارم که اسلحۀ مرا بر زمین نگذارید و همیشه در راه خدا با دشمنان چنان
بجنگید که انتظار چنین جنگی را دشمن نداشته پدر و مادرم مهربان و پیر و مریضم،
اول از خدا میخواهم که هر چه گناهی که تا به حال کردهام، دعاي خیر شما مرا عفو کند
میخواهم، واقعاً عاجزانه میخواهم که از من بگذرید و گناهانم را نادیده بگیرید .
مادرم دوباره میگویم اگر که من رفتم شهید شدم، شما اصلاً گریه نکنید و در مرگم،
شهادتم، شیرینی پخش کنید و عوض من خرجی ام را از برادرم قرض کرده ام به او بدهید .
به امید زیارت کربلا .
الحقیر، محمدرضا جبلی
یک شب قبل از عملیات
65/10/4
- وصیتنامه سوم
بسم الله الرحمن الرحیم
بازگشت همه به سوي خداست انا لله و انا الیه راجعون
با سلام و درود به خدمت یگانه منجی عالم بشریت، امام زمان عج و با سلام و درود
. به خدمت نایب برحقش امام خمینی . الحقیر، محمدرضا جبله، نام پدر محمد، متولد 1350
هدف و انگیزة من از آمدن به جبهه یاري کردن دین خدا و ادامه دادن راه امام حسین
و انجام وظیفه بوده و همچنان که قرآن کریم میفرمایند کسی که در راه خدا با دشمنان
میجنگد هرگاه این مجاهد در راه خدا کشته شود یا پیروز گردد اجري عظیم پیش یگانه
معبود خویش دارد . سلام و صلوات الهی به محضر شهداي گرانقدر که چون خورشید
درخشان از انوار خود ما را بهرهمند ساختند و با سلام و درود به خدمت رزمندگان
سلحشور و همیشه پیروز اسلام . رزمندگانی که با یک حمله و یورش بر دشمن میتازند و
آنان را زیر چکمه هاي خود له میکنند . باري، عرضمیشود که خداوند منان به این بندة
حقیر توفیق عنایت فرمود تا بار دیگر در میان رزمندگان بیایم؛ این فرزندان اسلام و قرآن و
سلحشورانی که قلم و زبان از نوشتن و گفتن صفاتشان عاجز است . بارخدایا، تو آنقدر
بزرگی و عظیمی که نمیدانم چگونه با تو صحبت کنم . خدایا، تو را به پنج تن آل عبا و
جلالت خودت قسمت میدهم که از گناهانم درگذري و در قیامت نزد ائمه اطهار و
شهدایی که پیش ما بودن و رفتند سرافکنده نکنی و با شهدا محشور سازي . خدایا، کاش
هزاران جان داشتم تا در راه تو فدا میکردم . خدایا، فقط از تو میخواهم که مرا به خانۀ
دنیوي باز نگردانی، چرا که دنیا پر از معصیت است و زندگی دنیوي به درد نمیخورد و بر
تو منت نمیگذارم، چرا که مگر من کی هستم و چه دارم وجز یک جان ناقابل که در
راهت فدا کنم . بارخدایا، اگر از طریق شهادت مرگ را نصیب این حقیر کردي، مرا
ذخیرهاي قرار بده در آخرت براي پدر و مادرم و این امت ایثارگر . خدایا، در این لحظه
آخر دوست دارم با تو صحبت کنم ولی فرصت نیست، چرا که دینی را که خودت
فرستادهاي در خطر است . خدایا، اگر از روي عدالت با من رفتار کنی، گناهانم نابخشیدنی
است ولی با همین قلب سیاه و روي سیاه فقط امید به درگاه تو دارم و از تو میخواهم که
مرا پاك و منزه گردانی و سپس بهسوي خودت ببري و اما سخنی با دیگران :
هیچ معبودي جز خداي لا اله الا الله اي آنهایی که یک عمر در نماز و غیر نماز گفتید
دانا نیست؛ پس چرا حالا که دین خدا در خطر است، به زن و بچه و کار دنیا دل بسته اید و
میگویید کار دارم و یا کسی را نداریم . ولی بدانید که اگر آمدید و در راه خدا شهید شدید،
آن خداوندي که بندة خودش را به وجود آورده روزي خانوادة تو را خواهد داد که خودت
تا آن حال نتوانستهاي حق آنان را بپردازي و یا باز میگویید که چرا خودمان را بیخودي به
نمیدانست که اگر به کربلا بیاید کشته میشود و کشتن بدهیم . مگر امام حسین
خانوادهاش را به اسیري میبرند . چرا، میدانست و رفت، چون میخواست درسی به من و
میفرماید اگر گناهکارید یا کافرید، در دنیا آزاده مرد باشید و امام تو بدهد که علی
پا بر براي این رفت که دین جدش پیامبر تنها با کشته شدن امام حسین حسین
جا میماند و رفت و شهید شد و اینکه مگر من و تو کی هستیم . ما در مقابل آنها حتی
نمیتوانیم اظهار وجود کنیم تا چه برسد به مقابله با آنان که معصوم و پاك بودند . پس
بیایید در راه خدا جهاد کنید و سختیها را تحمل کنید و اینقدر نق نزنید و از دستورات
را چه میگویید، جواب خدا استقبال کنید . شما جواب طفل سه ساله امام حسین
طفلهاي شهدا را چه میگویید که نیمه هاي شب از خواب بلند میشوند و بهانه بابا را
میگیرند و گریه میکنند، پس یک لحظه فکر کنید . به خدا قسم اینها از ما نمیگذرند . آخر
مرگی هم هست . وقتی که به گورستان میروید خوب نظاره کنید میبینید که همه آرام
خوابیده اند و چه صالحان و چه گناهکارانی که دنیا را بدورد گفتهاند و هر کسی هم
به نحوي؛ یکی با تصادف، یکی با دعوا، یکی با مریضی و گناه شهوات و جمعی هم به سوي
خداي خویش شتافتند . پس بدانید مرگ براي همه و در همه جا هست و چه بهتر که شما
بهترین مرگ را انتخاب کنید و اما سخنی با پدرم :
پدرم، سلام علیکم . دستهاي پینه بستهات را از دور میبوسم . پدر مهربانم، خیلی برایم
زحمت کشیدي و مرا بزرگ کردي تا در پیري عصاي دست تو باشم . پدر مهربانم، اسلام از
همه اینها بالاتر است و عزیز و مهمتر است . پدرم، از اینکه مرا خیلی دوست داشتی
ناراحت نباش، چون تو مرا از دست ندادي بلکه تو با خدا معامله کردي . مطمئن باش که
ضرر نکردي . امیدوارم به خاطر اذیتهایی که کردم مرا ببخشی و وقتی که من رفتم مواظب
باش دشمنان اسلام زخم زبان نزنند .
سخنی با مادرم :
مادر مهربانم، سلام . امیدوارم وقتی که من شهید شدم در مرگم گریه و زاري نکنی و در
عوض دعایم کنی تا خداوند از گناهانم درگذرد . گریه بر شهید ثواب دارد ولی به اندازه و
روسفید میکنم و امیدوارم که حق من هم در عوض با شهادتم تو را نزد فاطمه زهرا
گریه کن که تشنه مادري ات را ادا کنم و اگر گریه میکنی، بر مظلومی امام حسین
لب در زیر سم اسبان لشکریان یزید جان خود را فدا کرد .
سخنی با خواهرم :
خواهري که ندارم . فقط یک جمله مینویسم : خواهرم، سیاهی چادرت بالاتر از خون
من است . چرا که در دامن شماهاست که انسان به معراج میرود و حجاب تو تیري است
که بر چشم دشمنان کوردل زده میشود .
سخنی با برادرانم :
برادرانم، بعد از مرگم امیدوارم که راه مرا ادامه دهید و اسلحۀ مرا زمین نگذارید و
امیدوارم که در مبارزه با امور دنیا و سختی دنیا پیروز بیرون آیید و موفق شوید و اما شما
دوستانم، شما هم در پشت جبهه بجنگید و هم در خط مقدم، چون موقع عملیات کسانی
که موفق میشوند قبول بشوند؛ عده اي شهید میشوند و با سرافرازي به وصال خویش
میرسند و عدهاي هم پیروز میشوند و با روي باز و خوشحال برمیگردند و من
میخواهم که به پدر و مادرم تبریک و تسلیت بگویید و بدانید که من از هیچکس ناراضی
نیستم و شما هم از من درگذرید .
خدایا، پدر و مادرم و همسایگان و تمام کسانی را که مرا میشناسند از من خشنود و
راضی بگردان انشاءالله . دیگر وصیتی ندارم .
گریه کنید و در پدر و مادر مهربانم، فقط از شما میخواهم که براي امام حسین
شهادت این بندة حقیر، که انشاءالله نصیبش خواهد شد، شادي کنید و شیرینی پخش کنید و
خدا را از ته دل شکر کنید که امانتی را که به شما داده بود به او تحویل داده اید و از ته
دل شکر کنید که من از این دنیاي فانی راحت شدم .
والسلام
آن دم که به خون خود وضو میکردم دانی که ز حق چه آرزو میکردم
اي کاش مرا هزار جان بود به تن تا آن همه را فداي او میکردم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاك چند روزي قفسی ساختهام از بدنم
العبدالعاصی، محمدرضا جبله
یک شب قبل از عملیات
منبع سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان
http://www. 3000 shahid.ir/martyr/bio/ 525