کد شهید: 6221368 تاریخ تولد : نام : براتعلی محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : گرمابی تاریخ شهادت : 1362/12/12 نام پدر : محمدرضا مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : خاطرات
زندگی مشترک
موضوع زندگي مشترک راوی ام النبین گرمابی متن کامل خاطره
یادم هست زمانیکه تازه زندگیمان را شروع کرده بودیم براتعلی می گفت: تو باید پختن نان را یاد بگیری و تا زمانیکه عمه ام در خانه بود نمی گذاشت پخت کنم. تا اینکه یک روز که عمه ام در خانه نبود، با همدیگر خمیر را آماده و تنور را داغ کردیم و من خمیر را از بالا به تنور می زدم و او از پائین نانهای سوخته را برمی داشت و می گفت: عیبی ندارد، آنقدر به تنور بزن تا یاد بگیری. وقتی مادرش آمد، خیلی ناراحت شد و گفت: مگر من مُردم که شما این کار را کرده اید. اینگونه نان پختن را یاد گرفتم. عشق شهادت موضوع عشق شهادت راوی محمد برزنونی متن کامل خاطره
به یاد دارم روزی یکی از همسایگان ما به شهادت رسیده بود ،برات علی که در مجلس این شهید حضور پیدا کرده بود ، می گفت: خوشا به سعادت ایشان که شربت شهادت را نوشید . ای کاش این فیض عظیم نصیب من هم می شد . بزرگترین افتخار برای انسان است .
عشق شهادت
موضوع عشق شهادت راوی ام النبین گرمابی متن کامل خاطره
یک روز براتعلی به پسر خاله اش می گفت: من خواب دیدم که عراقیها مرا دستگیر کردند و با خود می برند. با خود می گفتم: ای کاش شهید می شدم و در دست اینها اسیر نمی شدم
عشق شهادت
موضوع عشق شهادت راوی محمد برزنونی متن کامل خاطره
وقتی که برای آخرین بار براتعلی به مرخصی آمده بود، می گفت: من باید آنقدر به جبهه بروم تا به عملیاتی برخورد کنم و در آن عملیات به آرزویم برسم و شهید بشوم.
عشق به جهاد
موضوع عشق به جهاد راوی ام النبین گرمابی متن کامل خاطره
بار دوّم وقتی که براتعلی می خواست به جبهه برود، کفشهایش را پنهان کرده بودم. لباسهایش را در گل و خاکستر مالیدم تا شاید نرود. اما او پیش پدرم رفته بود و خیلی گریه کرده بود تا وساطت کند و گفته بود این بار بگذارید من بروم، دفعه دیگر نمی روم.
عشق به جهاد
موضوع عشق به جهاد راوی ام النبین گرمابی متن کامل خاطره
من با رفتن برات علی به جبهه مخالف بودم . یک روز گفتم : نمی بینی مردم چه می گویند ؟ او می گفت : من برای مردم به جبهه نمی روم من برای امام و امام حسین (ع)می روم ، و توجهی به حرف مردم ندارم
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی محمد برزنونی متن کامل خاطره
یک شب برات علی را در خواب دیدم که از امام زاده حسین اصغر می آید. آنجا چه کار می کردی؟ گفت: برای پذیرائی هیئت سینه زنی به آنجا رفته بودم.
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی محمد برزنونی متن کامل خاطره
یک روز من چشم درد داشتم. شب براتعلی را در خواب دیدم که به من تسلّی می داد صبح که از خواب بیدار شدم دیدم چشمانم خوب شده است. منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=17868