شهید محمد حسین مختاری‌ گنابادی‌

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۲۵ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۵ توسط Vazifeh98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

کد شهید: 6012144 تاریخ تولد : نام : محمدحسین‌ محل تولد : تربت ‌حیدریه نام خانوادگی : مختاری‌گنابادی‌ تاریخ شهادت : 1360/09/19 نام پدر : عباس‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : بهشت‌عسکری‌ خاطرات عشق به ائمه اطهار موضوع عشق به ائمه اطهار راوی سید عباس مختاری متن کامل خاطره

فرزندم محمد حسین در نو جوانی ناراحتی کلیه داشت. ایشان را جهت ملاجعه ده روز به مشهد بردیم و در بیمارستان بستری کردیم . یک شب به حرم امام رضا (ع) رفتیم و خیلی برای شفایش دعا کردیم . نیمی از شب گذشته بود . که محمد حسین مرا صدا زد و گفت : بابا پاشو برویم امام رضا (ع) مرا شفا داد . حالم خوب است . خوشحال شدیم و برگشتیم. دستگیری از ضعیفان موضوع دستگيري از ضعيفان راوی سید عباس مختاری متن کامل خاطره

زمانی که فرزندمان به کردستان اعزام شد من نذر کردم که ایشان به سلامتی برگردد و من گوسفندی قربانی کنم . ولی هنگامی که شهید این موضوع را فهمید ناراحت شد و از من خواست تا پول آن را صدقه بدهم و یا به مستضعفان کمک کنم. اعتقاد به ولایت موضوع اعتقاد به ولايت راوی جواد مختاری متن کامل خاطره

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به فرمان حضرت امام خمینی خواستند کشاورزی را رونق دهند برادرم محمد حسین به فرمان رهبرش لبیک گفت و به اتفاق 4 تن از دوستانش یک چاه موتور در اطراف تربت گرفتند و شروع به کشاورزی نمود و گفت: من می خواهم کار کشاورزی را ادامه دهم. تا اینکه با شروع شدن جنگ تحمیلی به سرکردگی آمریکای جنایتکار و کشور بعثی عراق. دیگر شهید طاقت نیاورد و سهم چاه خود را به دوستانش واگذار کرد و به خانه آمد و به پدرم گفت که من سهمیه چاهم را فروخته ام و می خواهم به جبهه بروم. پدرم مانعش شد و گفت: حالا شما کشاورزی می کنید این خودش از نظر اقتصادی یک جبهه است. نرو و بمان. گفت: من حالا خودم را برای جبهه رفتن آماده کرده ام و باید در جبهه خدمت کنم. روز بعد جهت ثبت نام و اعزام به جبهه به بسیج رفت و بعد از ثبت نام که برگشت گفت: جواد من 2 یا 3 روز دیگر به جبهه میروم و می دانم که در این راه برگشتی نیست و شهید می شوم. و نیز گفت: من آن پولی را که از سهمیه آب چاه داشتم را در حسابم گذاشته ام می خواهم بعد از شهادتم آنها را برای مجلس ختم خرج کنی که دشمنان انقلاب خوار شوند. ایشان به جبهه اعزام شد و تا اینکه در تاریخ 1360/9/19 توسط عوامل دموکرات درشهر سقز مورد شناسایی قرار می گیرد و در درگیری خیابانی به فیض عظیم شهادت نائل می گردد. منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18944