شهید نور محمد مقدسی چوینلی
کد شهید: 6535154 تاریخ تولد : نام : نورمحمد محل تولد : قوچان نام خانوادگی : مقدسیچوینلی تاریخ شهادت : 1365/11/10 نام پدر : ابراهیم مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : باغبهشت خاطرات آخرین وداع با خانواده موضوع آخرين وداع با خانواده راوی گل محمد مقدسی متن کامل خاطره
در زمان 8 سال دفاع مقدس ما سه برادر، بنده شهید نور محمد و قربان محمد که جانباز هستند در جبهه حضور داشتیم. به خاطر دارم در تاریخ 25دی ماه سال 1365بنده از خط مقدم با آمبولانس به اهواز می آمدم چون آمبولانس حمل ویژه شهدا تحویل من بود یک شهید داخل آمبولانس که آن شهید را به اهواز بردم و تحویل دادم . چون آمبولانس احتیاج به تعمیر داشت به تیپ21امام رضا (ع)در اهواز رفتم که آنجا برادرم قربانعلی را دیدم تا آن را دیدم گفت:خوب شد که شما را دیدم چون من الان مرخصی گرفته ام تا بیایم خط مقدم پیش شما و 24ساعت پیش شما باشم . آمبولانس را تعمیر کردیم و گفتیم برویم از برادرمان نورمحمد هم خبری بگیریم . ایشان در دژبانی مهندسی رزمی بودند. من گفتم: اول برویم به پمپ بنزین بنزین بزنیم بعد برویم. رفتیم داخل پمپ می خواستیم از سنگری که به اصطلاح دکه دژبانی درست کرده بودند رد شویم وبرویم داخل دیدم طناب دژبانی جلوی من کشیده شد وقتی بالا را نگاه کردم دیدم برادرم نور محمد است و چون ما خبرنداشتیم که برادرم در این قسمت مهندسی است ،همانجا با او روبوسی و احوال پرسی کردیم و به شوخی به من گفت: اول باید کارت شناسایی بدهی بعد بروی داخل، که آنجا یک بیست دقیقه ای با هم صحبت کردیم و بعد خداحافظی کردیم و رفتیم و این آخرین دیدار من و شهید بود . شجاعت و شهامت موضوع شجاعت و شهامت راوی حسین کمالی متن کامل خاطره
قبل از اینکه شهید مقدسی به درجه ی رفیع شهادت نائل گردیدند یک نوع رشادت و شهامت خاصی از خود نشان دادند که برای من قابل تقدیر بود .در حدود ساعت 1الی 2بعد از ظهر بود که ما در عملیات کربلای 5درگیر شده بودند . ما هم سر جمع یک گروهان بودیم و اکثر بچه های ما یا شهید شدند یا مجروح در حالیکه ما شاید پنجاه یا شصت نفر نهایتا صد متر بیشتر از دشمن فاصله نداشتیم . شهید مقدسی در آن حال بلند می شد و از داخل یک کانال کوچک که ما داخل آن بودیم ،آرپی چی می زدند و این در حالی بود که رگبار گلوله و آتش خمپاره دشمن به طرفمان آمد . باز هم ایشان مقاومت می کرد و به طور ایستاده به طرف عراقیها شلیک می کرد واقعا شجاعت و شهامت خاصی داشتند. آخرین وداع با خانواده موضوع آخرين وداع با خانواده راوی گل محمد مقدسی متن کامل خاطره
یک خاطره از آخرین باری که برادر شهیدم نورمحمد را دیدم برایتان تعریف می کنم. ساعت 7:30دقیقه صبح روز یکشنبه 23آذر سال 1365بود یعنی یک ماه قبل از شهادت نور محمد. شب همان روز با هم تصمیم گرفتیم که به اداره ی ثبت اسناد بجنورد برویم چون از آن اداره نامه آمده بود که زمینهای عادی را سند می دهند ،آن شب تصمیم گرفتیم که صبح زود به اداره ی ثبت برویم و نوبت بایستیم تا زود تر نوبتمان بشود .بالاخره صبح زود من به همراه پدرم و دامادمان و شهید به طرف اداره ی ثبت بجنورد به راه افتادیم که در بین راه برادرم نور محمد به ما گفت:شما بروید ،من یک کاری دارم بعد می آیم ،من به او گفتم: پس زود تر بیایی چون امروز روز اول ثبت نام است امکان دارد شلوغ باشد ،بعد ما رفتیم و داخل صف ایستادیم و برای خودمان فرم تقاضا گرفتیم وپر کردیم ولی دیدیم برادرم نور محمد نیامد و فرم های تقاضا تمام شد و اداره اعلام کرد که فرم ها تمام شده بقیه بروند تا روز بعد ما خیلی ناراحت شدیم که ایشان نیامد . تا اینکه بعد از مدتی دیدیم که ایشان آمدند من با همان حالت ناراحتی به ایشان گفتم :کجا بودی ؟ما از صبح اینجا منتظر شما هستیم ما برای خودمان فرم تقاضا گرفتیم و پر کردیم و حالا هم فرمها تمام شده است. دیدم ایشان با چهره ی خندان گفت: ای برادر شما دنبال چه هستید. بیا این پرونده من حالا امروز نشد فردا ،فردا نشد ،پس فردا یا روز بعد شما مال من را پر می کنید و می آوری در نوبت می گذاری ،ما رفتیم وخداحافظ . به او گفتم :مگر کجا می خواهی بروی ،گفت :الان من رفتم بسیج و اسم خودم را برای اعزام به جبهه نوشتم . الان هم می خواهند اعزام کنند همانجا وسایل را به من داد و خداحافظی کردیم و آن آخرین دیداری بود که من و ایشان با هم دیگر داشتیم. چون بعدها به درجه ی رفیع و والای شهادت نائل گردید و خبر شهادتش را برایمان آوردند. لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی حسین کمالی متن کامل خاطره
به خاطر دارم من به همراه شهید مقدسی در منطقه شلمچه تقریبا مقابل پتروشیمی بصره همراه یکی دیگر از برادران رزمنده بودیم که هواپیماهای عراقی منطقه را بمباران کردند و موج انفجار ایجاد شد و ایشان همانجا به شهادت نائل گردید و آن برادر رزمنده هم مجروح شد که من فکر کردم که او هم شهید شده است ولی بعد از مدتی بهوش آمدو من نیز مختصری جراحت برداشتم که به مرور زمان خوب شد و تاسف خوردم که ایشان به شهادت رسید و ما در این زندگی دنیوی باقی ماندیم. منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19511