شهید محمد باقر حسن نو

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۱۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۱ توسط Atashbar97 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

محمدباقر حسن نو

فرزند : حسن

متولد : 1344/08/28 در سرخه

تحصیلات : زیر دیپلم

تاهل : مجرد

یگان : سپاه سرخه - تیپ 21- گردان موس ابن جعفر ( ع )

مدت حضور : 6 ماه و 4 روز

مسئولیت : ار پی جی زن

نوع عضویت : بسیج

نوع شغل : محصل

تاریخ شهادت : 1365/02/31

محل شهادت : مهران

عملیات : مقابله با تک دشمن ( مهران )

محل دفن : سرخه گلزارشهدا

rId5


وصیت نامه

بسم رب الشهداء والصدیقین

«  اشهد ان لا اله الّا الله، اشهد انّ محمداً رسول الله، ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کلّه و لو کره المشرکون »

اینجانب [ برادر] محمدباقر حسن نو فرزند حسن دارای شناسنامه شماره 110 متولد 1344 تمام این دوران چند ساله را در همان زادگاه خودم گذراندم تا زمانی که خداوند آن نور هستی بخش معرفت خویش را بر دل ما تاباند و باعث شد به لطف او و منتی که بر ما گذاشت موفق شویم در این مکان مقدس و مطهر و عطرآگین به خون شهیدان حضور پیدا کنیم تا اگر خدا خواست خدمتی ناچیز به درگاه او عرضه بداریم و در نهایت اگر ما را قابل دانست گوهر جان خود را فدای آن محبوب و معشوق کرده تا توانسته باشیم دین خود را به اسلام و خداوند ادا کرده باشیم؛ که این آرزوی هر بنده و عاشق خداست که روزی این امانت اهدایی خدا را به صاحب اصلی برگرداند. به قول حافظ :
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست
روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
خداوندا، این هدیه ناقابل را از طرف ما پذیرا باش؛ که اگر جان را در راه این دلبر فدا نکنیم اصولاً کسی جز او قابل جان نثاری ندارد و جز او کسی سزاوار جان دادن و تسلیم کردن این امانت نیست. البته، هر کسی لایق این مقام نیست و باید خداوند آن را از میان خارها به عنوان گلی انتخاب کرده و آن را بچیند، که به قول حافظ :
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود
اگر خداوند این افراد را انتخاب کند اینها جاودانگان تاریخ می باشند و نامشان همیشهسرلوحۀ دیوان عشق و عاشقی می باشد و یادشان همیشه در دل هاست و خون آنها همیشه در جامعه جریان دارد.
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریدة عالم دوام ما
اگر انسان بخواهد خدا او را قبول کند باید دل را از زنگارهای مادی پاک کند، قلب خودش را که حرم خداست غیر از او کسی را جای ندهد . در اینجاست که انس و الفت نسبت به محبوب در دل ایجاد شده و این انس و نزدیکی به او فنا شدن را اقتضا می کند و اینکه وجود انسان یکپارچه ندای معشوق می شود و باعث وصال می شود؛ و وصال دوست میسر نمی گردد مگر به همین فدا کردن خویش برای او . و عاشق واقعی هیچ چیزی را مانع برای رسیدن به او نمی داند و تمام کوشش خود را برای پرواز و معراج به سوی آن قبله گاه عشق و عاشقی به کار می گیرد. خوب، ما هم که خدا خودش را به ما شناساند عاشق وصال دوست هستیم. و اینکه، اگر خدا بال پروازی دهد، به سویش پرواز کنیم.
با پای سر روم در قفای وصال دوست
تا مگر وصال دوست میسر شود برای من
پدر و مادر من اگر فرزند خوبی برایتان نبودم باید مرا ببخشید . اگر حقی بر گردن من باقی مانده باید آن را صرف نظر کنید . اگر به خواست خداوند شهادت نصیب ما شد ناراحت نباشید چون نهایت انسان همین است و این امانتی که خدا به شما داده است باید روزی تحویل می دادید. و صبور باشید و خدا را شکر کنید . و از برادران خود می خواهم بعد از من جنگ را به هیچ بهانه ای فراموش نکنند.
به خونم نویسید لوح مزار
که این شهید ره عشق یار
پیام برای دانش آموزان: هم کلاسی های من، توصیه من به شما به عنوان یک دانش آموز که خدا توفیق شرکت در این دفاع مقدس را به من عطا نموده این است که شما وظیفۀ خود را که همان درس خواندن است به خوبی انجام داده و درس را برای خدمت به جامعه، برای خدمت به این کشور ایران، به خاطر خود درس بخوانید و در نهایت همۀ اینها را برای خدا انجام دهید که تمام هدف ما باید رضای خداوند متعال باشد . این را هم می دانید که من کسی نبوده ام که از زیر بار درس فرار کرده باشم و برای اینکه راحت تر باشم به جبهه رفته باشم. خدا هم می داند و شما هم می دانید که من بیشتر از همۀ شماها به درس علاقه داشتم و همچنین به محیط مدرسه . بیشتر از شما به معلمین علاقه داشتم . خیلی بیشتر از شما به کتاب علاقه داشتم . شما مسئول هستید جلو حرف هایی از این قبیل را بگیرید که این دانش آموزان برای فرار از درس به جبهه می روند. شما که به جبهه نمی روید باید در مقابل این افراد جبهه ای تشکیل دهید که این هم جبهه مقدسی است . شما که به جبهه نمی روید لااقل این رزمندگان را سرمشق و الگو قرار دهید . و شما ، ای کسانی که نمی فهمید و درک نمی کنید این بسیجی ها و این دانش آموزان بسیجی به خاطر چه هدفی، به چه عشقی به جبهه می روند. از شما تقاضا می کنم، عسل که نمی دهید لااقل نیش نزنید . انشاءالله خداوند همه را هدایت کند . و این چند جمله را برای همۀ دانش آموزان می گویم و اختصاص به هم کلاس های من ندارد؛ که این جبهه شماست . مبادا در جوانی و غرور خویش و در وضع ظاهرتان فرو رفته و همه چیز را فراموش کنید . بیشتر و تا آنجا که می توانید باطن خود را آراسته کنید، که اصل باطن است. و در آخر از دوستانم تقاضا می کنم که اگر در دوستی با ایشان قصور و کوتاهی نمودم و حق آنها را نتوانستم به جا آورم، ایشان ما را به بزرگی خودشان بخشیده و از خداوند متعال نیز برای ما طلب مغفرت کنند . و دوستان، من می دانم برایتان دوست خوبی نبوده و شاید در برخوردهایم با یکدیگر و نشست و برخاستمان در مدرسه یا هر جای دیگر اشتباهی از ما سر زده؛ آن را نادیده بگیرید . دیگر اینکه مواظب دوستانتان باشید و در انتخاب دوستان کمال دقت را بنمایید . سعی کنید دوست گرفتن، رها کردن، دشمن بودن شما برای خداوند باشد . اگر شما کسی را دوست می دارید یا اگر با کسی دشمن هستید، در نهایت برای خداوند باشد . انشاءالله خداوند متعال از ما راضی شود و ما را ببخشد . و این برای ما کمال و نهایت خوشحالی است که بتوانیم هم رضایت خداوند را جلب کرده و هم رضایت خلق خدا را.

[ وصیت نامه ای دیگر]

بسم الله الرحمن الرحیم
به نام آنکه هستی نام از او یافت
« اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله »
خداوند یگانه را شکر می گویم که آن نور معرفت را بر قلب آکنده از گناه ما تابانید و این محنت آباد قلب مرا آنچنان کرد که دیگر غیر از او کس دیگر جای ندارد؛ و قلب من حرم خداست . خدای را سپاس که اکنون چنان عشقی به خداوند در قلب من [ است ] که دیگر این عشق را حاضر نیستم با هیچ چیز از این دنیا عوض کنم، مگر همان آرزوی خودم که همان وصال او می باشد. پروردگارا چگونه شکرت را به جا آورم؟ با چه زبانی از تو تشکر کنم؟ که این طفل جان من را در سایۀ جمالت پروراندی، توفیق عنایت نمودی که در نبرد با کسانی حاضر شوم که می خواهند دین تو را از بین ببرند ، ارزش های الهی و انسانی را می خواهند فدای دنیاطلبی خودشان کنند. خداوندا ما را و همۀ کسانی را که در راه تو مبارزه می کنند نصرت عنایت بفرما؛ که ما یقین داریم و به این آگاه هستیم که اگر فرشتگانت را برای یاری نفرستی ما چیزی نیستیم . ما فقط تو را پرستش می کنیم و فقط از تو کمک می خواهیم و توکلمان بر توست ما تنها به امید استعانت تو در این نبرد مقدس برای پیاده کردن ارزش های الهی وارد شده ایم و می دانیم که در هر حال پیروز هستیم . چون، ما دین تو را یاری می کنیم و حتماً تو نیز ما را یاری خواهی کرد و همان طور که تا به حال با نصرت و یاریت و با نزول فرشتگانت دست ما را گرفتی، بعد از این ما را از امدادهای غیبی محروم مگردان. « ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم » خداوندا این رزمندگان می خواهند به  فرشتگانت نشان دهند که ایراد آنها در مورد خلقت انسان بی مورد بوده است. این رزمنده ها درس عشق را خوب خوانده اند. چه معلمی داشته اند! امام حسین علیه السلام.
اینان که به رسم عاشقی سوخته اند
آئین و فن [ عشق] ز که آموخته اند؟
بله، استادشان حسین (ع) بوده است . اینها می خواهند مانند حسین (ع) در راهت جان فشانی کنند .  به پاکی و قداست خون حسین علیه السلام، آنان را در رزمشان علیه کفر جهانی یاری کن. خدایا ما را نیز از جملۀ یکی از همین رزمندگان قرار دادی . امیدوارم توفیق عنایت کنی تا آنچنان [ که] شایسته است در راه تو قدم بردارم که مقصود ما رضایت توست. خدایا همۀ ما وارد جنگ شده ایم می خواهیم اسلام را سربلندی و عزت بخشیم . می خواهیم دین آن خاتم پیامبران حضرت محمد بن عبدالله را جهانی بگردانیم و پرچمش را بر سر هر کوی و برزن به اهتزاز درآوریم . این هدفمان می باشد و عشقمان به تو . حال، این هدف را چگونه می توان به آن رسید مطرح نیست . اگر لازم باشد خون خود را در این راه بدهیم حاضریم . جانبازی شیوة مردان خداست در راه رسیدن به دوست . جان دادن مسئله مهمی نیست برای معشوق.
ای کاش جان بخواهد معشوق جانی ما
تا مدعی بمیرد از جان فشانی ما
در این حالت می باشد که خداوند بندگانش را آزمایش می کند و دوستان واقعی و حقیقی خدا و دوستان غیرواقعی از هم جدا می شوند. این آزمایش خداوند است.
کاش معشوقه را عاشق طلب جان می کرد
تا که هر بی سر و پایی نشود یار کسی
خدایا این زبان حال و راز و نیاز من با توست:
سینه آتشکده حسن دل آرای تو بود  /  عشق سرکش اثر از حسن گلو سوز تو داشت مژه بر هم نزدم آئینه سان در همه عمر  /   بس که در دیده من ذوق تماشای تو بود دل شیدا شده ام داغ تولای تو داشت   /   سر سودا زده ام خاک کف پای تو بود پدر و مادر خوب، همه ما می دانیم وظیفه ای که در مقابل پدر و مادر داریم به خوبی عمل نکرده ایم، حق آنها را به جا نیاورده ایم. شما ما را مورد عفو خود قرار دهید . از آنجا که نهایت انسان رفتن به سوی معبود واقعی خویش می باشد و این فرزند شما نیز امانت الهی بوده است از تحویل دادن آن به خدای خویش خوشحال و سرافراز باشید و بعد از من کاری نکنید که مایه خوشحالی دشمنان اسلام و قرآن باشد. شما ای دانش آموزان، اگر به هر عنوان به جبهه نمی روید لااقل در درس خواندن خود کمال دقت و کوشش را به عمل آورید تا در آینده که جامعۀ اسلامی ما احتیاج به فرهنگ مستقل دارد شما که نسل تحصیل کرده هستید آن فرهنگ اسلامی را در جامعه آورده و به دیگران ارائه کنید . با این کارتان شما با ید جلوی نفوذ فرهنگهای منحط و غیر اسلامی سد محکمی باشید . مبادا شما خودتان را با فرهنگ های غیر اسلامی تطبیق دهید . مبادا با پوشیدن لباس هایی که در شأن یک دانش آموز تحصیل کرده در یک کشور اسلامی نمیباشد خدای نکرده و ناخواسته باعث اشاعۀ فرهنگ غربی شوید . نه تنها خودتان به این رنگ ها درنیایید بلکه باید در مقابل این گونه افراد بایستید . اینها باعث می شوند که بعد از چند سال انقلاب و جنگ و ریختن خون بهترین عزیزان این کشور، باز همان جامعه ای را داشته باشیم که در زمان خاندان کثیف پهلوی داشتیم که در این صورت نمی توانیم پاسخ شهدا، خانوادة شهدا و رزمندگان را بدهیم . و شما ای کسانی که با وارد کردن این لباس هایی که اصلا با فرهنگ اسلامی که هیچ حتی با فرهنگ جامعۀ ایران سازشی ندارد و یا شما که با پوشیدن این گونه لباس ها بدون شک آب به آسیاب دشمن ( آمریکا) می ریزید ! دیگر بس است. شما هم بیایید هم رنگ این بسیجی ها و رزمندگانی شوید که تمام هستی شان در راه اسلام فدا کردند؛ اینها الگوی شما باشند . چرا الگویتان فرهنگ غرب است؟ مگر فرهنگ اسلامی چه چیز کمتر از فرهنگ غرب دارد؟
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
دوستان و برادران عزیز:
می دانم که در دوستی حق شما را به جا نیاورده ام، دوست خوبی برایتان نبوده ام، جبران آن همه محبت های شما را نداده ام. از شما دوستان طلب عفو [ و] بخشش کرده امیدوارم بعد از من از خداوند طلب آمرزش کنید . مخصوصا برادران رزمنده . از شما می خواهم اگر تاکنون موفق نشده اید در این نبرد مقدس شرکت کنید، تا آنجا که برایتان مقدور است بروید در این جبهه عظمت خدا را مشاهده کنید، بفهمید و ببینید معنی عاشق بودن را، یاد بگیرید درس وفاداری را از رزمنده ها؛ که هر کس پشت به جنگ کند لباس ذلت پوشیده است. پیرو ولایت فقیه باشید، ثابت کنید که امام را تنها نمی گذارید و تحقق بخشید به این شعار که « ما اهل کوفه نیستیم » . ثابت کنید « آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند » .
برادران عزیز:
از شما نیز می خواهم که بعد از من هم شما ما را بخشیده و برای آمرزش ما و همۀ شهیدان دعا کنید . شما نیز جنگ را فراموش نکرده و حق برادری ما را به جا آورید که این به جا آوردن حق همان ادامۀ راه شهیدان است، که این هدف همۀ عاشقان و دل سوختگان و آرزوی همۀ کسانی می باشد که می خواهند دین خدا را و امام حسین (ع) و امام زمان( عج)  را یاری کنند؛ و این یاری نیز بدون دادن خون تحقق پذیر نیست که می گویند : « در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الا با خون ».
و زندگی بدون عشق مردگی است و این معشوق های دروغین موجود در دنیا همه سرابی بیش نیستند . اگر این مطلب را قبول کردید آن وقت است که می توانید آن معشوق واقعی خویش را با چشم دل ببینید . برادران عزیز، دنیا اصلاً درخور دوست داشتن نمی باشد؛ و آن هم در مقابل آن عشقی که معشوقی مانند آن پیدا نمی شود . بیایید این حجاب های مادی را پاره کنید تا جمال یار را ببینید . شما بالاتر از آن هستید که به این دنیا دل ببندید . انسان مقامش خیلی والاتر از اینهاست. نهایت انسان خداست . این دنیا را باید تا
زمانی خواست که مانع عشق به خدا نشود . دنیا جایی است که در آن باید عشق به خدا پیدا کرد. بیایید این حدیث عشق را بخوانید : « در قلب خود جستجو کن و خدا را پیدا کن که دل مؤمن خانۀ خداست ». و وقتی که حدیث عشق را خواندید، بروید در جایی که می توانید این عشق را لمس کنید و تجربه کنید این  عشق را. آنجا هم جایی نیست مگر در میان کسانی که دیوانۀ عشق خدایند و مأوای این عاشقان جبهه های  جنگ . و هر کس غیر از این راه را انتخاب کند خود را به خطر انداخته است.
« والسلام »
محمدباقر حسن نو


[ وصیت نامه ای دیگر]

بسم الله الرحمن الرحیم
[...] است. از خدا برای ما که به سویش شتافتیم طلب مغفرت کن. و ای والدین عزیزم، فرزندی که به عنوان امانت از خدا گرفته بودید به خودش بازگردانید و به امانت خیانت نورزید . در زندگی آنقدر بد بودم که مرا لیاقت فرزندی شما نبود، اما حالا با شهادتم توانستم بزرگترین افتخار را برای خود و شما کسب نمایم و پرچم پرافتخار خانواده شهید بودن را بر تارک خانواده تان به اهتزاز درآورم. پدر جان، در سوگ و غم از دست دادن فرزندت به یاد علی اکبر حسین (ع) باش و جلوی ناراحتی خود را بگیر؛ که خود با آگاهی کامل و درس آموزی از مکتب خونین مولایم حسین (ع) راه شهادت را پیمودم، که همانا شهادت نزدیکترین راه تکامل انسان  است و به آن افتخار می کنم. انسان باید برای خدا از هر چه که دارد و می تواند بگذرد و آن به منزلۀ نابودی زندگی نیست بلکه ساختن منزلگاه و آماده شدن برای روز قیامت است. و ای مادرم مادر عزیزم، تحمل از دست دادن فرزندی که برایش زحمت های بسیار متحمل شدی و منتظر دامادی اش بودی برایت بسی مشکل است . مادر جان، اگر فرزند خوبی برایت نبودم و قَدرت را ندانستم در این دم های آخر شیر پاکت را حلالم کن و از من فرزند حقیرت درگذر . مادرم، با چه زبانی از تو تشکر کنم که مرا فرزند و جوانی مسلمان ساختی و نماز و روزه را از کودکی به من تعلیم دادی و اسلام را در سنت های وجودم داخل نمودی و حالا نیز هر بار که به سوی جبهه آمدم مرا به خدا سپردی و این بار نیز چنین کردی . این بار خدا هدیه ات را قبول کرد و آن را پس نفرستاد . درود خدا بر تو باد ای مادر و سلام من بر تو . ای مادر، من در راه خدا شهید شدم و شما در راه خدا متحمل مصیبت شدید . پس برای خود ثوابی و اجری بیشتر از اجر شما پدران و مادران شهدا نمی بینم. و انشاءالله در قیامت همدیگر را دوباره ملاقات خواهیم کرد. و ای خواهران مهربانم، می دانم که تحمل از دست دادن برادر برای شما مشکل است . اما باید تحمل کنید، که زینب (س) دوری 72 تن را تحمل نمود. و به شما توصیه می کنم  خدا را از یاد نبرید و رهبر را مرید باشید و مادر را دلداری داده و خود باعث ناراحتی بیشتر او نشوید . شهادتم را به همدیگر تبریک بگویید و در ساختن خواهران و مادران دیگر خوب بکوشید و فرزندانتان را برای اسلام پرورش دهید، هر چند که دیگران را خوش نیاید. حزب اللهی اصیل و متقی و زینب گونه باشید و حجاب کامل خود را همچنان محکم حفظ کنید و بر دهان مفسدین بی حجاب بکوبید، که سیاهی چادرهای شما از خون من سرختر و دشمن کشُ تر است. ای برادران عزیزم، من رفتم شما را به امان خدا گذاشتم و اما در این لحظه های آخر پیامی دارم . برادران خوب توجه کنید که زمانه یک جور نیست و هر روز یک روزنیست؛ و حوادث زندگی حال و گذشته و آینده شما را فریب ندهد که نخواهد داد و شما را از راه حق و صراط مستقیم منحرف نکند که نخواهد کرد . دشمن و منافق را هر زمانی با هر لباسی بشناسید و نگذارید دوباره رشد کنند و گروه های منحرف را در هر زمانی و با هر مارکی از خود دور کنید، که اسلام و متن قرآن فقط از حلقوم کسانی بیرون میاید که سال ها زجر حجره ماندن را کشیده اند و آنان کسانی جز روحانیت اصیل نبوده اند. برادران من، شما حالا برادر شهیدید؛ شهیدی که با همۀ غربی ها و شرق یها دشمن بود و از اول انقلاب و مدتی قبل از آن خط های درست و نادرست را خوب شناخت، امام را رهبر دانست، حاکمیت جبهۀ ملی را و نهضت آزادی را طرد می کرد و مجاهد دروغین خلق را منافق شناخت، یاران امام را که در سنگر علم و تقوی و مجلس و دولت مبارزه می کنند یاران اسلام خواند، به بنی صدر ملعون و خبیث رأی نداد و جبهه را فراموش نکرد و در آن مقاومت ورزید و حتی برای شرکت در نبرد فردا درس را فراموش نکرد . و حالا با صدای بلند می گویم: ته مانده های منافقین را از خود برانید و به گروه های کوچکی که هدفی جز تفرقه در صف تشیع ندارند دل نبندید و سعی کنید که شما را فریب ندهند و خوب فکر کنید که حوادث آینده برای شما تلخ نگردد . امام را تنها نگذارید . در راه اسلام تلاش و کوشش هر چه بکنیم کم کرده ایم. و سعی کنید که از گناه صغیره و کبیره بگریزید، که قیامتی به پاست و در آنجا همه با پرونده های اعمالمان حساب می شویم و میزان برقرار است. و توجه داشته باشید که هیچ کس را دوست و رفیق و برادر شهید بودن افتخار نیست بلکه راهش را ادامه دادن شرط است . و ای همۀ خویشان و قومانم : شما را نزدیکتر شدن به امام و انقلاب اسلامی توصیه می کنم و می خواهم در شهادتم این نکته را توجه بیشتر کنید.
« انّ الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بأنّ لهم الجنّۀ یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و  یقتلون وعداً علیه حق اً فی التّوریۀ و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم ا لّذی بایعتم به و ذالک هو الفوز العظیم »  « خدا جان و مال مؤمنین را به بهای بهشت  خریداری کرده که آنها در راه خدا جهاد می کنند و دشمنان دین را به قتل می رسانند و یا خود کشته شوند این وعدة قطعی است بر خدا و عهدیست که در سه دفتر آسمانی تورات، انجیل و قرآن فرموده و کیست باوفاتر از خدا به عهد؟ ای اهل ایمان شما به خود در این معامله بشارت دهید که این معاهده با خدا به حقیقت سعادت و فیروزی بزرگی است ». (آیه 111 از سورة توبه).
باید بدانید که در راه اسلام تمام زندگی را فدا کردن زیباست؛ که زیبایی آن را شهید می داند و بس . زندگی خوب و شیرین است اما نه آن زندگی که کافران بعثی بر تو حاکم باشند و دیارت را [ در] تصرف . زندگی شیرین است اما نه آنکه ناموست را در اشغال بگیرند و تو به آن نگاه کنی . زندگی شیرین است اما نه آنکه به امام حسین (ع) و حسین  زمان جواب لبیک گفته نشده باشد . با شما بودن خوب و شیرین بود تا زمانی که اسلام برای پرورش و باروری خود احتیاج به خون نداشت . در جمع شما بودن شیرین بود تا موقعی که جهان بر علیه ما و برای نابودی اسلام بسیج نشده بود . چه زندگی، چه شیرینی؟! آیا در پناه صدام بودن خوش است یا جان به جان آفرین تقدیم نمودن؟ ننگم باد که باز هم در خانه بمانم و صدای شیون کودکان پدر شهید شده را بشنوم، و بنشینم و صدای وای اسلاما، وای قرآنا، وای اماما را نشنوم ! در زندگی آزاده باشید و آزاد زندگی کنید و به هیچ دشمنی کوچکترین باجی ندهید . و ای دوستانم، متکی به خدا باشید خدا را بهتر بشناسید و او را عبادت کنید. مخلص باشید و متقی، هراسی به دل نداشته باشید.

منبع سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان

http://www. 3000 shahid.ir/martyr/bio/ 949