تاریخ تولد : 1344/03/05
نام : حجتاله محل تولد : اسفراین
نام خانوادگی : توسلی تاریخ شهادت : 1362/05/09
نام پدر : عباس مکان شهادت : مهران
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : دانش آموز یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : روستای بام
زندگینامه
حجت الله توسلی در 5 خرداد ماه سال 1344 در روستای بام اسفراین در خانواده ای کاملاً مذهبی و کشاورز دیده به جهان گشود، پدرش روحانی محل و آشنا به قرآن و مسائل دینی بود، از اوان کودکی با مسائل دینی و قرآن آشنا شد، و انس و الفتی خاص گرفت که در زندگی آینده وی اثر گذاشت.
تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستای بام گذراند، روزها به کار درودگری مشغول بود و شب ها درس می خواند. خیلی خوش اخلاق و مهربان بود، به نماز خیلی اهمیت می داد و اکثر اوقات به جماعت به جا می آورد. برای پدر و مادرش احترام زیادی قایل بود. همیشه سعی داشت به دیگران کمک و یاری رساند به خانواده های شهدا علاقه فراوان
داشت همیشه نزد خانواده شهدا می رفت و آنها را دلداری می داد؛ سعی می کرد در مسائل و مشکلاتی که دارند همراهشان باشد. از ویژگی های بارز وی امانت داری، صداقت، تواضع، تدین و خوش اخلاقی بود.
اوقات فراغتش را با ورزش، مطالعه و فعالیت در مسجد می گذراند به طراحی و شعر نیز علاقه داشت. با سن کم در فعالیتهای انقلابی شرکت می نمود در راهپیمایی هایی که بر ضد طاغوت شکل می گرفت شرکت فعال داشت. اعلامیه ها را بین مردم پخش و بیشتر اوقات سرودهای انقلابی را زمزمه می نمود .
در بسیج فعالیت داشت با جوانان و نوجوانانی که آگاهی کافی از انقلاب و امام خمینی نداشتند صحبت می کرد و آنان را با سخنانی منطقی قانع و به راه راست هدایتشان می کرد. به مساله حجاب ،پایداری در ایمان، دفاع از انقلاب و انجام فرایض دینی تاکید فراوان داشت. همیشه این توصیه را به خواهرش داشت که « حجابتان را حفظ کنید!»
وقتی نام امام خمینی (ره) را می شنید ،اشک در چشمهایش حلقه می زد ، به همین خاطر با لبیک به فرمان امام در شانزده سالگی از طریق پایگاه مقاومت بسیج مسجد شمس الشموس ، محله دریا ، از مشهد مقدس عازم جبهه شد. هدفش از به جبهه رفتن دفاع از سرزمین، شرف، ناموس و مردانگی بود.
سه بار ودرجمع دوازده ماه حضور فعالانه درجبهه داشت. برای بار دوم از طریق بسیج به جبهه اعزام شد. در گردان جواد الائمه نیروی رزمی بود. سرانجام در سال 1361 در منطقه مهران محور کله قدی براثراصابتتیر دشمن به درجه رفیع شهادت نائل گرد ید .
پیکر پاک شهید با حضور پر شکوه مردم اسفراین بخصوص مردم متدین روستای بام و روستاهای اطراف به طرز بسیار با شکوهی تشییع و در گلزار شهدای روستا به خاک سپرده شد . مزار این شهید بزرگوار در روستای بام ، زیارتگاه عاشقان و وارستگان می باشد . روحش شاد و یادش گرامی باد .
خواهرش زهرا توسلی در مورد خصوصیات وی می گوید:
«برادرم نوجوانی بسیار خوش اخلاق ، مهربان و مؤدب بود ، به مسائل دینی و مذهبی از جمله قرآن علاقه خاصی داشت ، فرائض دینی را به موقع انجام می داد . در مراسم مذهبی و راهپیمایی ها شرکت می کرد. در پایگاه مقاومت بسیج یکی از اعضای فعال بود. توصیه اش به ما این بود که حجابتان را حفظ کنید و پیرو امام خمینی باشید! هدف از رفتن به جبهه دفاع از انقلاب اسلامی و حفظ ناموس و دین بود.»
آثار
- دست نوشته
عجب مجلسی
واینک در سنگر کنار چراغ فانوس و در کنار دیگر برادران هستم و عشق و علاقه بسیجیان را نظاره می کنم.
عجب عشق و علاقه ای به یکدیگر دارند ، عجب عظمت ، همرنگی و یکدلی بین بسیجیان وجود دارد . برخی در کنار چراغ فانوسها مشغول نوشتن وصیت نامه هستند . امشب در اواسط دعای کمیل بود که از قرارگاه نجف اشرف دستور آماده باش جهت عملیات داده شد.
برادر حسین عسگرزاده معاون گردان ولی الله برای رزمندگان با موضوع «به یقین فرمانده کل قوایی مهدی جان» نوحه سرایی کرد که بعد از نوحه خوانی و سینه زنی بین رزمندگان شیرینی پخش کردند ، رزمندگان ازخوشحالی گریه می کردند و امام زمان را صدا می زدند.
برادر عسگر زاده به رزمندگان می گفت : برادران همدیگر را درآغوش بگیرید و گریه کنید و از همدیگر حلالیت بطلبید ، عجب مجلسی ، عجب مجلسی و . . .
و اینک ای بیابانهای گرم و کویر پهناور جنوب و ای اسلحه! برایم شهادت بدهید که من تا پیروزی نهایی و تا شهادت دست از مبارزه بر نخواهم داشت .
وصیت نامه
بسمه تعالی به نام الله و به نام آن کسی که در هم می کوبد کفار را ویا دعا می کند رزمندگان را سلام علیکم ای برادران و ای خواهران و سلام بر پدر و مادر گرامی و صابرم و امیدوارم صابری خود را همانطور حفظ کنید اول بار هدف از رفتنم به جبهه را برای شما برادران و خواهران بازگو می کنم . خودتان می دانید که حفاظت از اسلام و ادامه راه انبیاء وظیفه هر مسلمان واقعی است . و اگر کسی به اینم توجه نکند مسلماً مسلمان نیست و از ردیف مسلمانان خارج می شود و من چون وظیفه دانستم که یک کمک کوچکی در راه خدا انجام دهم به جبهه اعزام شدم گرچه این تن و جان بی ارزشم است و ارزش اینکه درراه خدا فدا شوم را ندارم و من از اینکه این تن و جان بی ارزش را تقدیم کردم خجالت می کشم چون این چیزی در درگاه خداوند نیست و دلم می خواست بیشتر از این بتوانم کمک کنم . ولی هرچه قبلاً فکر می کردم چیزی که در راه خداوند بتوانم فدا کنم ندارم جز یان تن و جان و امیدوارم که مورد قبول درگاه خداوند واقع شود بالاخره همه انسانها باید بمیرند و خواهیم مرد پس چه بهتر که برویم در راه خداوند پیکار کنیم و در آن راه از بین برویم تا در روز محشر لااقل بتوانیم جواب امامان بخصوص سید شهداء را بدهیم چون در این موقع از زمان وظیفه سنگینی بر دوش یکایک ما قرار دارد آنهایی که می توانند باید به جبهه بروند و آنهائی که نمی توانند باید از پشت جبهه دفاع کنند چون همه ما از پیش خدا آمده ایم و چند روزی بیش در این دنیای خاکی بیشتر زندگی نمی کنیم همانطور که در قران آمده الدنیا مزرعه الاخره دنیا مزرعه ای برای آخرت یا درباره دنیا تعبیرهای زیادی شده است مثل دنیا گذرگاهی بیش نیست برای رسیدن به آخرت دنیا و دوباره به پیش خداوند بازگردیم همانطور که در قرآن آمده انا لله و انا الیه راجعون پس چه بهتر که در راه او فدا شویم و با رسوای و حجالت زده به پیش او بازنگردیم بلکه با آغوش باز و چهره ای نورانی به سوی او هجرت کنیم و اما پیامم به پدر و خاله ام و به قومان و خویشان و تمام اهالی روستای فضل آباد و روستاهای اطراف و تمام برادران و خواهران دیگر وپدرم و خاله ام در شهادتم گریه نکنید و مانند کوه استوار باشید که گریه شما باعث خوشحالی دشمن خواهد شد و شما باید طوری رفتار کنید که هرگاه دشمنان به شما برسند ناراحت شوند نه اینکه آنها را خوشحالی کنید و این اجر عظیمی که به شما رسید از بین ببرد در شهادتم خوشحالی کنید و حتماً شیرینی پخش کنید پدر جان بعد از شهادتم برادرم حسین را به جبهه دعوت کنید و او را به جبهه بفرستید تا بتواند راهم را ادامه دهد و بار دیگر تأکید می کنم مبادا برایم گریه کنید و اگر می خواهید گریه کنید برای امام حسین گریه کنید که طفل کوچکش را کشتند و حتی خانواده اش را به اسارت گرفتند و خاله ام باید زینب وار باشد و هیچ پروایی نداشته باشد ای برادران و ای خواهران شما موظف هستید که راه شهدا را ادامه دهید و جبهه ها را خالی نگذارید جبهه تنها این نیست که فقط در صف مقدم بجنگد بلکه خواهران با حجاب خود در پشت و عمل صالح و برادران با کار و کوشش روزانه خود یک نوع جهاد در راه خداست ولی به شرط انیکه برای خداوند باشد و هرکاری برای خداونند انجام دهید و خالصانه باشد و اگر اینطورباشد کار کردن راه رفتن و تمام اعمال زندگی و حتی خوابیدن شما جهاد است و ثواب دارد در ارگانهای انقلابی بخصوص انجمن اسلامی روستا و سپاه و بسیج و غیره بکوشید و آنها را گسترش دهید و اما دانش آموزان سنگر مدرسه را رها نکنید و دانش آموزان انجمنی می توانند با تبلیغ خود کمک بزرگ درراه خداوند انجام دهند برادران توجه داشته باشند مساجد را خالی نگذارید و به موقع نماز را بخوانید و برای هر کاری نماز اول وقت را ترک نکنید . پسر عمو جان قنبر سلامم را بپذیر و پدرم را تنها نگذارید و جنازه ام را اگر آوردند در هرجا پدرم صلاح بداند دفن کند و به همه افرادی که دوست داشته باشند نشان دهید و اگر نیاوردند و در صخره داغ کربلاء که چه بهتر و از دعای کمیل و توسل فراموش نکنید از افراد روشن و آگاه روستا می خواهم که با تبلیغ خود و برادران و خواهران را برای کارهای انقلابی مهیا سازد وبه ارگانهای انقلابی دعوت کنند و یک ماه نماز و روزه برایم بگیرند والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
خاطرات
- در یکی از شب های احیاء ماه مبارک رمضان که با حجت به حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام رفته بودیم در صحن شیخ بهائی نشسته بودیم و به دعا گوش می دادیم که یک دفعه متوجه شدم که حجت خیلی حالت روحانی و معنوی به خود گرفته و با دل و جان دعا می کرد وقتی ذکر مصیبتی خوانده می شد از ته دل اشک می ریخت از وقتی که به فیض عظیم شهادت نائل شده هیچ وقت آن لحظه از خاطرم نمی رود و هر وقت که به صحن شیخ بهائی می روم همان منظره جلوی چشمانم ظاهر می شود .
- زمانی که من مدیر مدرسه حجت بودم ، روزی قرار بود بچه ها را به سایت چهار ببریم همه ی دانش آموزان لباس پلنگی پوشیده و هر کدام اسلحه ای در دستشان گرفتند، اما حجت اسلحه نگرفت از او پرسیدم آقای توسلی چرا شما تفنگ برنداشتی؟ گفت تفنگ من ایمانم است با همان آمده ام و با همان می خواهم بروم .
- یکی از دوستان حجت که بعد از مراسم تشییع جنازه ی او به خانه ما آمد این طور تعریف می کرد که حجت همراه برادر فرمانده در خط مقدم بودند و فریاد الله اکبر و یا زهرا سلام الله علیها سر می دادند که ناگهان یک ترکش به بدن حجت اصابت کرده و بعد از دقایقی فرمانده دیگر صدایی از آنها نمی شنود و او به فیض عظیم شهادت نائل می گردد .
منبع سایت یاران رضا