اشک دشمن
پدیدآورنده : صالح مرسی
نوبت چاپ : اول / 1393
قیمت : 12000 تومان
rId5
معرفی
مجموعه رمانهای خانه عنکبوت، روایت داستانی جوانان میهن پرست جهان عرب است که ایستادگیشان، شکست ناپذیری سرویسهای اطلاعاتی رژیم صهیونیستی را به افسانهای بیاساس بدل کرده و سست بودن این خانه را در مقابل دیدهگان جهانیان به تصویر کشیده است . رمان که براساس ماجرایی واقعی است، داستان جوانی مصری است که به اسرائیل نفوذ کرده و اطلاعات بسیاری را با ترفندهایی شگفت از آنجا خارج میکند .
نمونه محتوا
- او همان مهاجر آواره گمشده بینشان بود که هیچ چیز نداشت و برای لقمهای نان جهان را زیر پا گذاشته بود؟ چگونه او ملوانان را میدید که راه را برای او باز میکنند؟ و چگونه کاپیتان با او مانند یک دوست سلام میداد؟ ! چگونه او در آن روز که دنیا به رویش همه این درها را گشوده بود، دیوانه نشد؟ !
اما او در آن روزها اهل فکر کردن نبود و فکر هم نکرد ! احساس او به زندگی از هر شگفتی و هر سؤالی قویتر بود . آن روز که جولیا به او گفت : « فردا با پدرم ملاقات میکنیم .» احساس کرد که به زودی اتفاق بزرگی رخ خواهد داد ... به ساعتش نگاه کرد . پنج دقیقه تا زمان دیدار با رئیس زکریا باقی مانده بود . اگر آنها او را در حال دیدار با او میدیدند، چه اتفاقی میافتاد؟ ! اگر آنها به راز او پی برده باشند با او چه خواهند کرد؟ ! ...
- بازی موش و گربه شروع شده بود . « الشوان » هم این بازی را خیلی خوب بلد بود؛ از همان زمان که اسرائیلیها به او نوشتن با جوهر نامرئی را آموخته بودند و از همان زمان که با رئیس زکریا دیدار کرد و پذیرفت بر طنابی که بر روی دو جهنم کشیده است، راه برود ... اما مطمئناً این بار موضوع کاملاً فرق میکرد !
رئیس زکریا همیشه به او اطلاعاتی میداد که برای اسرائیلیها بفرستد، اطلاعات نظامی، اطلاعات اقتصادی و بعضی اوقات اطلاعات اجتماعی؛ اطلاعاتی که فرض بر آن بود که الشوان ( بهعنوان یک جاسوس ) آنها را از گوشه و کنار جمعآوری کرده است .
بازی از همان اول همینقدر پیچیده بود و هرگز در حد فرستادن اطلاعاتی که در درون ساختمان سراسر سکوت و رازآلود باغهای منطقه « القبه » آماده شده بود، متوقف نمیشد .
او باید از این هم فراتر میرفت و عملیات فریب را تکمیل میکرد که فراگیری روش نوشتن نامه را نیز در برمیگرفت .
- چهار روز مرخصی رو به پایان بود . ماشین او را به یافا و حیفا میبرد و از آنجا به قدس میرساند . او در میان دشمنان، سربلند و با احترام به گردش میپردازد . هرچه را که میخواهد در اختیارش میگذارند . دیگر کاملاً آرام شده و نگرانیاش از بین رفته است .
این دستگاه هم غنیمتی بود که او به مصر تقدیم میکرد تا پیروز شود و سربلند بماند .
در مسیر تلآویو و خیابان دیزنجوف و در روز چهارم، ذهنش مانند یک ماشین بدون توقف، فعال شده بود . نمیدانست چرا خاطرات پنج سال گذشته به شدت به او هجوم میآورند .
چهقدر رنج برد، چهقدر خسته شد و چهقدر احساس ترس کرد و دچار نگرانی شد .
چهقدر در کشورهای جهان جابهجا شد و چهقدر حال و روزش دگرگون شد .
رئیس زکریا، بسیاری از افسران اطلاعاتی اسرائیل، اطلاعات، بازرسی، بازجویی و همان طناب کشیده شده بر آتش …
پس کی زمان آن میرسد که او دست بردارد، بایستد و در میان مردم فریاد بزند که او روزی جاسوس بوده است و برایشان بگوید که جاسوس دوجانبه بودن چگونه است
منبع سايت نشر شهيد کاظمي