شهید بهمن کماندار تاریخ تولد :1341/08/12 تاریخ شهادت : 1362/05/20 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
زندگی نامه من شرمم مي آيد كه خود را، مقابل اين عزيزان سرشار از ايمان، عشق و فداكاري به حساب آورم، آنان كه با عشق به خداي بزرگ، به معشوق خود پيوستند و ما هنوز در خم يك كوچه هم نيستيم. (امام خميني) شهید بهمن کماندار در سال 1341 بين اعضاي يكي از خانواده هاي ساكن تهران چشم به اين جهان گشود و در سال 1342 رهبر كبير انقلاب اسلامي به يكي از مأموران رژيم طاغوتي فرموده بود: «طرفداران من در گهواره ها هستند.» از همان دوران مدرسه داراي استعداد فوق العاده اي بود. نسبت به مسائل ديني مخصوصاً نماز و روزه، حساسيت خاصي داشت و در جلسات مذهبي شركت مي كرد. رفت و آمد به همين اماكن معنوي، بزرگترين عامل قوی شدن اعتقادات و احساس مسئولیت وی نسبت به ديگران شد. بهمن با وجود استعداد زيادي كه داشت در دوران راهنمايي ترك تحصيل نمود و براي كمك به اقتصاد خانواده و رفاه آنان، به فروشندگي لوازم يدكي اتومبيل مشغول شد. اوقات بي كاري را هم به ورزش و تربيت بدن مي پرداخت؛ زیرا مي دانست مسلماني با ضعف و سستي سازگار نيست و مسلمانان بايستي از لحاظ روحي و بدني هر دو، قوي و نيرومند باشند. در اوج گيري مخالفت هاي مردم ايران با رژيم ستم شاهي در تكثير نوارهاي سخنرانان و نوشتن شعارهاي مردمي بر در و ديوارهاي شهر، نقش به سزایي داشت. در يوم الله 22 بهمن سال 1357 با حمل مجروحان به بيمارستان ها و جمع آوري وسائل اوليه پزشكي و رسانيدن آنها به مجروحان كمك زيادي در به ثمر رسيدن انقلاب نمود. تا اين كه باغستان جمهوري عدل اسلامي به بهار نشست و كاخ ستم فرعونيان براي هميشه فرو ريخت و نهادهاي انقلابي، يكي پس از ديگري با فرمان امام امت، حزب الله جوشيدند كه بهمن به عضويت بسيج مسجد ابوالفضل (علیه السلام) در آمد و به حفاظت از دستاوردهاي انقلاب پرداخت. وقتي دست جنايتكار آمريكا از آستين صدام صهيونيست بيرون آمد و در سرزمين گرم و پر محبت جنوب جوانان ایران زمین را به خاك و خون كشيد، وي از طريق سپاه پاسداران كه مدت يك سال در آن كار مي كرد، به جبهه هاي حق عليه باطل شتافت و به مادرش گفته بود: من براي پيروزي اسلام و انقلاب به جبهه مي روم. اين ياور امام، مدت دو ماه در جبهه حاج عمران با مزدوران بعثي رزمي بي امان داشت تا اين كه به گفته ی همرزمانش، وي كه وظيفه حمل مجروح و امدادگري را به عهده داشت، حدود 50 تا 60 مجروح را حمل نموده بود و آخرين مجروح باقيمانده را كسي جرأت نمي كرد از زير باران گلوله و آتش بیرون بياورد، اما وي طاقت نياورد و براي نجات او، بدون توجه به ممانعت فرمانده شان، به طرف مجروح شتافت و خودش هم مجروح گرديد و پس از چند روز به درجه رفيع شهادت نائل آمد و به سعادت دائم رسيد. روحش شاد و یادش گرامی باد
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم
وصیت نامه
من طلبنى وجدنى و من وجدنى عرفنى و من عرفنى احبنى و من احبنى عشقنى و من عشقنى عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلى ديته و من على ديته فانا ديته؛
آن كس كه مرا طلب كند مىيابد، آن كس كه مرا يافت مىشناسد، آن كس كه مرا شناخت دوستم مىدارد، آن كس كه دوستم داشت به من عشق مىورزد، آن كس كه به من عشق ورزيد به او عشق مىورزم، آن كس كه به او عشق ورزيدم، مىكشم او را، و آن كس را كه من بكشم خون بهايش بر من واجب است، و آن كس كه خون بهايش بر من واجب است، پس من خودم خون بهايش هستم. (حديث قدسى)
آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند
فرزند و عيال و خانمان را چه كند
ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى
ديوانه ی تو هر دو جهان را چه كند
امام را دعا كنيد
به نام خداوند بخشنده و مهربان
اينجانب بهمن كماندار در پنج شنبه در تاریخ 1362/05/06 وصيت مىكنم. اگر من به فيض شهادت رسيدم هيچ كس براى من گريه نكند و سياه نپوشد و عوض آن به امام دعا كنيد و فرج امام زمان را از خداوند درخواست كنيد. به كليه دوستان و آشنايان توصيه مىكنم كه دعا و نماز را فراموش نكنند؛ به خصوص در نمازهاى جماعت و جمعه شركت كنند چون انسان در نماز جماعت آگاه مىشود، از خواب غفلت بيدار مىشود و به طرف الله مىرود.
اى پدر و مادر كه اين وصيت را مىخوانيد، در تربيت كودك خود و ياد دادن قوانين اسلام از كوچكى به فرزند خود غافل نباشيد. به او قرآن ياد بدهيد تا او فردى مفيد براى اسلام باشد.
برادر و خواهر! مساجد را ترك نكنيد، مساجد را پر كنيد، به كلاس هاى اسلامى برويد، كلاس عقيدتى و ... در مساجد بگذاريد و مردم را آگاه كنيد. پدر و مادر عزيزم! مبادا در سوگ من گريه كنيد، ناراحتى بكنيد اگر ناراحت بشويد من در قبر عذاب مىكشم. اگر ناراحت شديد نزد پدر و مادر دیگر شهدا بروید و از آنها درس صبر بگيريد.
پدر و مادر عزيز! تنها خواهشى كه دارم به حزب الله كمك كنيد چه از نظر مادى چه از نظر معنوى. پدر و مادر عزيزم! براى من در خانه يك پرچم سرخ آويزان كنيد و موقعى كه جنگ تمام شد و انتقام خون شهيدان گرفته شد آن را برداريد تا دشمن بفهمد كه مردم ما تا انتقام خون شهيدان را نگيرند از پا نمىنشينند.
و سخن ديگر من با محصلين عزيز است اى برادر و خواهر محصل!
با درس خواندن خود و بارور كردن اقتصاد كشور، ضربهاى بزرگ به ابرقدرت ها، خائنين و منافقان بزنید. آرى برادر و خواهر من! به راستى درس را فراموش نكنيد؛ زيرا اگر شما درس را رها کنید ضد انقلاب خائن يا خود فروخته درس مىخواند و پست و مقام كشور به دست آنها مىافتد. و شما اى معلمين عزيز فرزندان اين انقلاب خونبار و شهيدپرور را درس بدهيد و آنان را تربيت اسلامى و حزباللهى به بار بياوريد تا ان شاء الله بتوانند وارث زمين شوند.
پيامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) مىفرمايد:
فرزندان خود را شديداً اگر دوست بداريد آنان را مورد عطوفت و حمايت خويش قرار دهيد و هرگاه به آنها وعدهاى داديد به آن عمل كنيد و خواسته هاى صحيح آنان را تأمين نمایيد؛ زيرا كه كودكان روزى خود را به دست شما مىبينند. به شخصيت كودك احترام بگذارند و از گفتن كلمات خلاف ادب و اعمال جسارت آميز و پرخاش نسبت به آنان سخت بپرهيزيد و همراه با اكرام و احترام به تعليم كودكان بپردازند. ميان فرزندان عدالت را رعايت نمايد، همچنان كه انتظار داريد آنان هم ميان شما با احسان، نيكى، لطف و مهربانى رفتار نمايند.
از پيغمبر (صلی الله علیه و آله) روايت شده آن حضرت با مردى برخورد كرد كه داراى دو پسر بود اما وقتى يكى از آن دو را بوسيد و از بوسيدن ديگرى خوددارى نمود حضرت به او فرمود چرا ميان آنها فرق مىگذارى آرى جاى هيچگونه ترديدى نيست كه رفتار انسانى و صادقانه مىتواند در پرورش فضايل اخلاقى فرزندان نقش مؤثر داشته باشد همچنانكه رفتار و كردار تبهكارانه اختلافات و كشمكشها نزاعها و درگيريها و بالاخره بدزبانى و بدرفتاريهاى پدران و مادران در خانواده آثار سوء وزيانبار مىآورد و بر افكار و اخلاق فرزندان اثر مىگذارد.
پدر و مادرى كه زحمت مرا كشيدهاید نمىدانم كه چطور از شما تشكر كنم من كه نتوانستم زحمت شما را جبران كنم. من كه هميشه شما را اذيت و زحمت مىدادهام شما كه در سختى و ناهموارى و دشواري هاى زندگى مرا بزرگ كرديد و در موقعى كه در خواب شيرين بوديد و صداى من را شنيديد از خواب بيدار شديد و تا موقعى كه من نخوابيدم شما راحت نبوديد.
آرى پدر و مادر مهربان، من هميشه براى شما عزيزان غير از دردسر و گرفتارى چيز ديگرى نبودم. خجالت مىكشم كه چطور از شما تشكر كنم. پدر و مادر عزيزم! من خيلى شما را دوست دارم به اندازهاى كه حاضرم جانم را فداى شما كنم چون تمام وجودم از شما پدر و مادر مهربان است نمىدانم چرا وقتى كه با شما در نامه با قلم صحبت مىكنم زبانم مىگيرد، خيلى دوستتان دارم.
تمام اهل فاميل را به اندازه چشمانم دوست دارم. از همه دوستان و آشنايان از طرف من بگویيد كه اين نوكر خود را حلال كنيد اگر بدى به شما كرده است. به تمام فاميل و آشنايان بگویيد بهمن نوكر شما به شما سلام مىرساند و اگر كسى از من طلبكار بود او را راضى كنيد. خداحافظ
مرا در بهشت زهرا خاك كنید. باز هم مىگويم دست از امام برنداريد امام را دعا كنيد و قرآن بخوانيد نماز جماعت و نماز جمعه برويد و خون شهيدان را پايمال نكنيد. راه آنها را ادامه دهيد از خط ولايت فقيه و امامت جدا نشويد ديگر عرضى ندارم جز سلامتى
خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار.
رزمندگان ما را نصرت عطا بفرما.
سعادت را همانان در ربودند كه عاشق جز به راه حق نبودند.
منبع:سایت شهدای ارتش
http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22877