شه ی د نوحعل ی ی ادگار
تار ی خ تولد :1345/02/03
تار ی خ شهادت : 1366/05/31
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :اردب ی ل – غر ی بان
زندگینامه
درسوم ی ن روز ازارد ی بهشت ماه سال1345 محمد ی ادگار ی و فاطمه اعتماد ی درانتظار پنجم ی ن فرزند خود بودند که ازراه برسد وفضا ی خانه ی آنها را با قدومش پراز شور ونشاط کند، شه ی د در ی ک خانواده هفت نفره زندگ ی ش را شروع کرد پدرش با چوپان ی امورات زندگ ی خانواده را م ی گذراند و مادرش به خانه دار ی وترب ی ت فرزندان مشغول بود. وضع ی ت اقتصاد ی خوب ی نداشتند ول ی با به دن ی ا آمدن نوحعل ی وضعشان کم کم روبهبود ی نهاد. نوحعل ی دوران خرد سال ی خود را درکنار برادروخواهرانش بامهربان ی وصم ی م ی ت م ی گذراند وبا دوستان هم سن سال خود به باز ی ها ی کودکانه مشغول م ی شد، ا ی ن دوران ب ی شتر به باز ی سپر ی شد وگاهگاه ی کمک به مادر، درآن زمان ه ی چ امکانات ی ازقب ی ل مکتب خانه ی ا مهد کودک نبود که نوحعل ی به آنجا رفته وقبل از مدرسه آموزش ها یی را ط ی کند. وضع ی ت خانواده از نظر اقتصاد ی چون ضع ی ف بود نوحعل ی نتوانست به مدرسه برود وچون م ی د ی د خانواده از نظر مال ی در فشار هستند با برادر بزرگتر خود که در کوره آجر پز ی کار م ی کرد راه ی کوره آجر پز ی شد وشروع بکار درکوره شد.در ا ی ن زمان شه ی د 9سال داشت ول ی به علت احساس مسئول ی ت ی که در قبال خانواده داشت با وجود سن کم همانند ی ک مرد بزرگ همراه برادرش در کوره کار م ی کرد وبه گفته برادر شه ی د وقت ی حقوق م ی گرفت تمام حقوقش را به برادر بزرگش م ی داد وم ی گفت برا ی من فقط پول توج ی ب ی بده وبق ی ه را برا ی مخارج خانواده صرف کن وه ی چ موقع در مقابل سخت ی ها کم نم ی آورد ودوست داشت ب ی شتر کار کند تا بتواند برا ی خانه تلو ی ز ی ون وفرش و... بگ ی رد، کار درکوره آجر پز ی بقدر ی سخت وطاقت فرسا بود که گذران زندگ ی را نم ی فهم ی د ی م وندانست ی م که نوحعل ی ک ی بزرگ شد. با بلند شدن صدا ی انقلاب نوحعل ی ن ی ز به جمع طرفداران امام پ ی وست ودرهرجائ ی که حضور داشت با تظاهرات کنندگان همراه م ی شد حت ی در زمان انقلاب ن ی ز برا ی پخش کردن اعلام ی ه ها ن ی ز به روستاها م ی رفتند وانقلاب را تبل ی غ م ی کردند .
نوحعل ی چون از ابتدا به درس خواندن علاقه داشت ونتوانسته بود به مدرسه برود زمان ی که فرصت پ ی دا م ی کرد به کلاس نهضت سواد آموز ی م ی رفت وتوانست با علاقه وپشتکار ی که داشت تا مقطع چهارم ابتدا یی درنهضت سوادآموز ی درس بخواند روزها به هم ی ن منوال گذشت تا ا ی نکه زمان خدمت مقدس سرباز ی شه ی د فرا رس ی د وشه ی د ا ی ن بار مسئول ی ت بزرگ ی را در سر راه خود د ی د تا ا ی نکه درسال 1364 به جبهه اعزام شد او معتقد بود همه ی جوانان با ی د درراه وطن حت ی از جان خود ن ی زبگذرند تا ب ی گانگان ودشمنان چشم طمعشان را ازتسخ ی رخاک وطن دورکنند. نوحعل ی وقت ی به مرخص ی م ی آمد وخانواده از او در مورد جنگ وجبهه م ی پرس ی دند به آنها م ی گفت جا ی ما خدارا شکر راحت است وغذا وآب به مقدار کاف ی درجبهه موجود است ونم ی گذاشت خانواده از ا ی ن بابت نگران باشند (با ا ی نکه وضع جبهه وجنگ را همه در آن زمان م ی دانستند). شه ی د بعد از رشادتها وفدا کار ی ها ی ز ی اد ی که در منطقه از خود برجا ی گذاشت سرانجام در تار ی خ 1366/05/31 درحال ی که تنها 17 روز از خدمت مقدس سرباز ی ش باق ی مانده بود در اثر اصابت ترکش خمپاره به بدن هنگام درگ ی ر ی با ن ی روها ی بعث ی عراق به درجه رف ی ع شهادت نائل آمد و پ ی کر مطهرش را در گلزار شهدا ی غ ر ی بان اردب ی ل به خاک سپردند .
منبع:سایت شهدای ارتش