شهید سعید سامانلو

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۰ توسط Khoshkenar9712 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید سع ی د سامانلو

نام پدر :

محل تولد: قم

تار ی خ تولد: ۶۰/۱۰/۱

تار ی خ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۶

محل شهادت: نبل و الزهرا، سور ی ه

محل دفن: قم

وصعبت تاهل: متاهل

تعداد فرزندان: ۲

rId4

زندگی نامه: سع ی د سامانلو در د ی ماه سال ۱۳۶۰ در ی ک خانواده مذهب ی در شهر مقدس قم د ی ده به جهان گشود. او فرزند اول خانواده بود که ۷ ماه قبل، پدر و مادرش از روستا ی پرسپانج قزو ی ن به قم هجرت کرده بودند .

تمام هست ی پدر سع ی د کوچک اش بود که ب ی مار بود و بعد از تولد در ب ی مارستان بستر ی بود . نذر امام رضا م ی شود و شفا م ی ابد

او از کودک ی محبوب و مودب و کوشا با باز ی گوش ی ها ی کودکانه در خانواده رشد کرد. سادگ ی ، ب ی آلا ی ش ی ، گذشت، خداپرست ی و ولا ی ت مدار ی از همان کودک ی در او شکوفا بود و خودش ا ی ن شکوفا یی را کمک پروردگار و رهنمودها ی پدر دلسوزش م ی دانست. از همان کودک ی مادر مهربانش او را در کلاس ها ی قرآن ثبت نام کردد و او با علاقه و پشتکار قرآن و تفس ی ر را فرا گرفت

از سن ۱۲ سالگ ی به مسجد م ی رفت و مثل بزرگترها رفتار م ی کرد روزه م ی گرفت و اعمال عباد ی ش را انجام م ی داد. در پا ی گاه بس ی ج محله نقش ها ی کل ی د ی را م ی پذ ی رفت و مسول ی ت پذ ی ر ی اش را به همه ثابت م ی کرد. کلاس ها ی قرآن برگزار م ی کرد و در عزادار ی ها نقش فعال ی داشت

او درس م ی خواند، ورزش م ی کرد و از رهنمودها ی علما و بزرگان و شهدا در زندگ ی اش استفاده م ی کرد . از و ی ژگ ی ها ی بارز او راستگو یی و کسب رضا ی خدا در هر کار ی بود

در جوان ی در رشته ر ی اض ی (دب ی رستان امام صادق) مشغول به تحص ی ل شد بس ی ار باهوش و علاقه مند به تحص ی ل بود .

فعال ی ت ها ی س ی اس ی ، مذهب ی و فرهنگ ی او زبان زد همه بود. او انسان ی بود که اخلاص در عمل داشت، خضوع و خشوع ی در مقابل خدا و در برابر دلاور مردان بس ی ج یی داشت. از همان دوران جوان ی به اردوها ی جهاد ی برا ی کمک ها ی و ی ژه م ی رفت و در آنجا لحظه ا ی از گره گشا یی مشکلات و گرف تار ی ها ی مردم باز نم ی ا ی ستاد و دائما در اند ی شه و عمل در حال خدمت به خلق الله بود .

مهمتر ی ن مشخصه ا ی ن شه ی د بزرگوار، تزک ی ه نفس است ا ی شان کلاسها ی ه اخلاق علما را شرکت کرده و کتابها ی ه بس ی ار ی در رابطه با تزک ی ه و اخلاق خر ی دار ی کرده و مطالعه م ی کردند .

او بعد از فارغ تحص ی ل ی از دب ی رستان در دانشگاه دل ی جان رشته حسابدار ی پذ ی رفته شد و با خانواده مذهب ی و سادات ی وصلت نمود که حاصل ا ی ن ازدواج دو فرزند پسر به نام ها ی عل ی و محمدحس ی ن شد. بس ی ار خانواده دوست و پا ی بند به زن و بچه بود .

همچن ی ن اهل مطالعه و کسب ب ی نش بود، روح ی ه ا ی ثار و استقامت او شگفت انگ ی ز بود .

بعد از مدت ی که مشغول تحص ی ل در دانشگاه بود متوجه شد در دانشگاه امام حس ی ن تهران، به عنوان افسر پذ ی رفته شده بنابرا ی ن تصم ی م گرفت باق ی مس ی ر زندگ ی اش راا در ا ی ن راه ادامه دهد و وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلام ی شد .

او در تمام مراحل زندگ ی اش موفق ی ت ها ی چشمگ ی ر ی داشت و رشادت ها ی ب ی شمار ی از خود نشان داد .

رشادت ها ی او در شمال غرب در برخورد با گروهک ها ی مزدور ، فعال ی ت ها ی او در خاموش کردن شورش ها ی داخل ی و رشادت ها ی ش در سور ی ه و آزاد ساز ی دو شهر ش ی عه نش ی ن (نبل و الزهرا) تحس ی ن برانگ ی ز است

بنا به گفته خود شه ی د سع ی د سامانلو ا ی ن پ ی روز ی شهرها ی ش ی عه نش ی ن (نبل و الزهرا) با کمک خانم فاطمه زهرا (س) انجام شد

و بلاخره در ۱۶ بهمن سال ۹۴ ا ی ن سرگرد دلاور به همراه دوستانش شه ی د هاشم ی و شه ی د زارع در شهر رت ی ان سور ی ه به لقا پروردگار شتافتند.


وصیت نامه:

به نام خالق هست ی همان که از کودک ی مرا پروراند و عاشق خود ساخت. همان آقائ ی که گاه ی اوقات به قدر ی دلم برا ی ش تنگ م ی شود که م ی خواهم قالب ته ی کنم. همان مولا یی که از بنده نواز ی او ب ی حد و حصر خجل وشرمسارم. در خرد سال ی به شفاعت اربابم ثامن الحجج امام رضا عل ی ه ال سلام عمر ی دوباره بخش ی د و از مهلکه ها ی بزرگ ی نجاتم داد که مجال بازگو کردن آنها ن ی ست بهر حال آقا ی من مولا ی من در حسرت نظر به وجهت م ی سوزم و ام ی دوارم مرا به ا ی ن د ی دار لا ی ق بدان ی .

ی ا بق ی ه الله در ا ی ن اندک عمر ب ی ثمرم شما را خ ی ل ی آزردم و نوکر و سرباز خوب ی نبودم ام ی دوارم حلالم کن ی و دعا ی م کن ی که شرمسار مادرت حضرت زهرا سلام الله عل ی ها نباشم

بنده حق ی ر مذنب برگه ا ی م ی نو ی سم به ی ادگار برا ی تان باشد .

اول از همه به دوستانم و همرزمانم خدا قوت م ی گو ی م و ام ی دوارم هم ی شه در ا ی ن راه ثابت قدم باشند و بر پ ی مان خود برسر ولا ی ت فق ی ه بمانند و تا آخر ی ن قطره خون دفاع کنند و ا ی ن جز با تقو ی و اخلاص و مجاهدت م ی سر نم ی شود.حالات عرفان ی خود را ب ی شتر کن ی د درس اخلاق بزرگان شرکت کن ی د واز سخنان لغو وب ی هوده پره ی ز کن ی د و از خداوند منان برا ی تان نصرت و اجر و پاداش عظ ی م خواستارم و م ی خواهم ا ی ن برادر کوچکتر ی ن تان را حلال کن ی د .

از پدرومادر عز ی زم م ی خواهم صبر پ ی شه کنند اجر قربان ی خود را با جزع و فزع زائل نکنند. بزرگواران شما راهم به تقو ی اله ی سفارش م ی کنم .

پدرم مواظب مادرم باش … و ب ی شتر به امور اخرو ی بپرداز که ما ی ه چشم روشن ی خانواده ما یی .

ا ی ن کمتر ی ن نتوانست فرزند خوب ی برا ی شما باشد ول ی اگر توف ی ق شهادت ی افتم شفاعت را برا ی تان قول م ی دهم به شرط ی که شما ن ی ز کمک کن ی د .

نه نه جان خ ی ل ی دوستت داشتم و دارم و از زحمات ب ی شمارت سپاسگزارم و زبان و ا ی ن قلم قاصر از ب ی ان سپاسگزار ی من است .

بابا جان ما ی ه مباهات من در تمام انجمن ها بود ی و هست ی خداوند به شما خ ی ر عطا کند. حلالم کن ی د و بد ی ها ی م را ببخش ی د .

همسر عز ی زم ا ی که از زمره سادات ی و نور چشم من در دن ی ا و آخرت ی از ا ی نکه مدت ی را در کنارت بودم با ه ی چ چ ی ز ا ی ن دن ی ا عوض نم ی کنم از آن لحظه که با تو آشنا شدم تا الان تمام لحظاتش برا ی م ش ی ر ی ن چون عسل گواراست. ببخش به قول ها یی که به تو دادم نتوانستم عمل کنم و گاه ی اوقات آزارات دادم که خدا م ی داند شرمسارم و ا ی ن چ ی ز ی است که خ ی ل ی آزارم م ی دهد و از تو طلب حلال ی ت م ی کنم و ام ی دوارم که مرا ببخش ی که تو از خاندان کرم ی واقعا دوستت داشتم و به تو عشق م ی ورز ی دم از خداوند م ی خواهم که صبر عظ ی م ی به تو عطا کند .

سادات جان من برا ی حفظ حر ی م حرم حضرت ز ی نب سلام الله عل ی ها عمه بزرگوار شما به سور ی ه آمدم و م ی خواهم چون عمه جانت صبر کن ی و فرزندانت را خوب ترب ی ت کن ی که آنها ن ی ز مدافع حر ی م ولا ی ت باشند و گوش به فرمان ول ی امر زمان خود و ولا ی ت فق ی ه باشند فرزندان ی ترب ی ت کن که ب ا تقو ی باشند عالم باشند انسان باشند .

عز ی زم … عل ی را از هم ی ن حالا مرد بار ب ی اور که او بعد از من مرد خانه است ….

عز ی زم تقو ی اله ی را رعا ی ت کن و به پدر و مادرم سرکش ی کن .

از خدا م ی خواهم در سرا ی آخرت ن ی ز تورا همنش ی ن من ناچ ی ز گرداند . عز ی زم به ام ی د د ی دار .

فرزندانم عل ی آقا و محمدحس ی ن کوچکم تقو ی اله ی پ ی شه کن ی د خوب درس بخوان ی د مواظب مادرتان باش ی د که واقعا نمونه و تک است .

به فاطمه زهرا قسم اگر او را اذ ی ت کن ی د که نه اگر به او کم رس ی دگ ی کن ی د از شما نخواهم گذشت .

عل ی جان … در نمازها ی ت دعا ی م کن که من ن ی ز دعا م ی کنم .

بابا جان ورزش کن که تنت سالم باشد وخوب درس بخوان که فه ی م شو ی و با تقو ی باش تا خدا رها ی ت نکند تا بتوان ی سرباز خوب ی برا ی امام زمان عج ومقام معظم رهبر ی امام خامنه ا ی دامت برکاته باش ی

بابا جان قدر ا ی ن رهبر عز ی زمان ا ی ن س ی د بزرگوار را بدان ی د و گوش به فرمانش باش ی د که او ن ی ز گوش به فرمان مولا ی مان بق ی ه الله م ی باشد .

عل ی جان مواظب مادر و برادرت محمد حس ی ن باش و در ترب ی ت او بکوش . م ی خواهم هر دو ی شما باعث افتخارم باش ی د به حرف مادرتان گوش بده ی د و همسران ی چون مادرتان پاکدامن با حجاب و مومنه انتخاب کن ی د گناه نکن ی د و روز ی حلال بخور ی د .

خواهرانم و برادرانم شما را ن ی ز به تقو ی اله ی سفارش م ی کنم فرزندانتان را خوب ترب ی ت کن ی د مدافع ولا ی ت باش ی د و باهم مهربان و باصفا و صم ی م ی ت رفتار کن ی د . کوتاه ی ها ی اطراف ی ان را ببخش ی د تا زندگ ی تان ش ی ر ی ن شود حلالم کن ی د و از تمام کسان ی که مرا م ی شناسند حلال ی ت بگ ی ر ی د .

ومن الله التوف ی ق الاحقر سع ی د سامانلو


خاطرات و گزارشات:


1. ب ی ان برخ ی خصوص ی ات شه ی د سع ی د سامانلو

شه ی د سامانلو روح ی ه جهاد ی و مبارزه در راه خدا رو ز ی اد داشت .

ارادت خاص ی به شهدا داشت

دائم الوضو بود

هم ی شه نمازش را اول_وقت م ی خواند

و تا جا یی ک امکان داشت امر به #معروف م ی کرد

غ ی رت ی بود و ائمه رو ز ی اد دوست داشت عاشق حضرت زهرا بود

خوشحال بود داماد خانم شده و افتخار م ی کرد

با جذبه و خوشرو بود

در رشته ها ی ورزش ی ز ی اد ی استاد بود مثل کا ی ت سوار ی ،تکواندو، رزم آوران، کاراته و …

اهل کمک بود و بس ی ار با محبت . رفقا شو خ ی ل ی دوست داشت حت ی تو وص ی ت نامش اول برا ی رفقا نوشته ….

عاشق رهبر ی و ولا ی ت بود رهبر رو نائب برحق صاحب الزمان م ی دانست

با توسل به پدر خانمش شه ی د رباط جز ی شهادتش را مثل او در بهمن ماه از خدا م ی گ ی رد

ارسال ی محمد باقر بلوط ی از اصفهان


2. عل ی سامانلو فرزند شه ی د مدافع حرم سع ی د سامانلو

۵ ساله که بودم ی ه روز بابا سع ی د بهم آ ی ت الکرس ی رو ی اد داد و با هم هر روز تمر ی ن م ی کرد ی م

بعد از چند روز د ی دم بابام برا ی من و عز ی ز جونم ی ه کاسه است ی ل خر ی ده که توش آ ی ت الکرس ی نوشته شده بهمون گفت از ا ی ن به بعد تو ا ی ن آب بخور ی د

بعد به من کل ی سفارش کرد تمام آب ا ی ن کاسه رو هر وقت که م ی خوا یی توش آب بخور ی با ی د تمام بخور ی ب ی رون نر ی ز ی ی ا ا ی نکه تو چاه نر ی ز ی حت ی نم ی زاشت بشورمش م ی گفت م ی گفت آ ی ه قرآن است نبا ی د تو چاه بره نبا ی د جا یی بشور ی ز ی ر پا باشه ی ا تو گلدان م ی شستش ی ا جا یی که ز ی ر پا ی ا چاه نباشه

من خ ی ل ی اون کاسه رو دوست دارم هنوز هم اگه مر ی ض باشم با اون کاسه آب م ی خورم سر ی ع خوب م ی شم چون بابام برام گفته بود عظمت آ ی ت الکرس ی چقدر بالا است

حت ی هر روز م ی خونم آ ی ت الکرس ی رو . من عاشق بابام هستم که ا ی نقدر چ ی زا ی خوب ی ادم داده


3. بنده مط ی ع ی ، از دوستان آقا ی سامانلو هستم

دختر من از پسر کوچک، شه ی د سامانلو چند ماه ی کوچکتر است . پسر آقا سع ی د که به دن ی ا آمده بود بنده همراه خانواده به د ی دنشان رفت ی م

از آقا سع ی د پرس ی دم اسم پسرتان را چه گذاشت ی د ؟ گفت محمدحس ی ن

گفتم دختر من هم چند ماه د ی گر به دن ی ا م ی آ ی د و هم باز ی محمدحس ی ن تو م ی شود

گفتم اسم دخترم را م ی خواهم بگذارم (آدر ی نا )

آقا سع ی د ی کم بهم نگاه کرد گفت ی عن ی چ ی ؟ گفتم ی عن ی دختر ز ی با رو

گفتم اسم اص ی ل ا ی ران ی است

خند ی د و گفت من اگر هزار تا بچه، داشته باشم اسمشان را زهرا و فاطمه ، عل ی و محمد (اسم ائمه) م ی گذارم

گفت خجالت بکش !! ا ی ن چه اسم ی ه؟ !

بهش بگ ی م آدر ی نا خانم …

ی ا بگ ی م خانم آدر ی نا …

خند ی د گفت اصلا بهش (خانم) نم ی اد

سع ی د گفت ی ک ی از حقوق فرزند بر پدر انتخاب نام درست برا ی ش است

آخه آدر ی نا ی عن ی چ ی ؟ بهم گفت اون دن ی ا از پدر و مادر خصوصا پدر درباره اسم بچه سوال م ی شه

اسام ی که اسم ائمه نباشه اونجا شن ی ده نم ی شه

بعد کل ی حد ی ث از امام ها درباره (نامگذار ی ) که حق فرزند بر پدر است رو برام گفت

کل ی حالم دگرگون شد بعد از حرف ها ی سع ی د با حالت شرمسار ی گفتم آخه اسم فاطمه و زهرا خ ی ل ی دار ی م دختر برادرم ، دختر خواهرها ی خانم همشون از ا ی ن اسم ها گذاشتن

بچه ها قاط ی م ی شوند وقت ی آنها را صدا م ی کن ی م . سع ی د لب هاشو گز ی د و سرشو تکون داد و گفت : واقعا متاسفم

کاش قبل ا ی نکه بابا بش ی ، بزرگ م ی شد ی …

گفت ا ی ن طور ی که حرف م ی زن ی منو حرص م ی د ی

سع ی د گفت اونا فاطمه بنت حسن و حس ی ن…… . هستند. فاطمه تو بنت ابوالفضل م ی شه نگران نباش قاط ی نم ی شن !! مگه نخود لوب ی ا ن؟

خلاصه گفتم بابا غلط کردم هر چ ی تو م ی گ ی م ی زارم ؟ گفت به من چه ؟ مگه من باباشم !!! سه ساعته دارم باهات حرف م ی زنم آخرش م ی گ ی قاط ی م ی شن !!!

کل ی خند ی دم ول ی اون روز د ی گه چ ی ز ی نگفت ی م تا اومدم خونه همسرم گفت چ ی م ی گفت ی د با آقا سع ی د ؟ واسه خانمم تعر ی ف کردم که چقدر آقا سع ی د رو حرص دادم . خانمم خند ی د گفت راست م ی گه خوب

دخترمون که بدن ی ا اومد اسمشو گذاشت ی م فاطمه

وقت ی به سع ی د گفتم خ ی ل ی خوشحال شد گفت آفر ی ن ، آفر ی ن بر تو

بهم گفت هر خونه ا ی که دختر داره با ی د ی ه اسم فاطمه هم داشته باشه انشالله به زود ی ها ی زود، عل ی دار هم بش ی د

روحت شاد آقا سع ی د، تو رو خدا منو حلال کن هر وقت به اون روز فکر م ی کنم دلم برات تنگ م ی شه


4. مرض ی ه مهد ی لو عکاس ا ی ن تصاو ی ر به ی اد ماندن ی در گفت‌و‌گو با خبرنگار تسن ی م گفت :

… قرار شد برا ی عکاس ی و ته ی ه گزارش از نما ی شگاه ی اد ی اران با فرزندشه ی د سامانلو به ا ی ن نما ی شگاه برو ی م .

و ی افزود: وقت ی به نما ی شگاه رس ی دم من وعل ی و فرزند شه ی د شهروز برا ی عکاس ی از بق ی ه جدا شد ی م و مس ی ر ی را ط ی کرد ی م و چند عکس گرفت ی م به غرفه شهدا ی مدافع حرم رس ی د ی م چند عکس برا ی گزارش و چند عکس ی ادگار ی هم با ماکت شه ی د سع ی د سامانلو گرفت ی م .

rId5

مهد ی لو با اشاره به ثبت تصاو ی ر ماندگار برخورد فرزند شه ی د با تمثال پدرش گفت: محمد حس ی ن فرزند کوچک شه ی د سامانلو با د ی دن ماکت پدرش به سمت تپه دو ی د و مدام پدرش را صدا م ی‌ زد اطراف ی ان با د ی دن ا ی ن صحنه احساسات ی شده بودند و اشک م ی‌ ر ی ختند با توجه به شناخت ی که از محم د حس ی ن داشتم م ی‌ دانستم اگر مادرش بخواهد جلو ی او را بگ ی رد و توض ی ح دهد فقط ی ک عکس است قبول نم ی‌ کند و تا آخر ب ی قرار ی م ی‌ کند .

و ی عنوان کرد: پ ی ش از ا ی ن هم که محمد حس ی ن ب ی قرار ی پدر را م ی‌ کرد با آغوش کش ی دن تصو ی ر پدر شه ی دش آرام م ی‌ شد، محمد حس ی ن به سخت ی از تپه بالا م ی‌ رفت و همسر شه ی د و بق ی ه تحت تأث ی ر ا ی ن صحنه بودند چند عکس از ا ی ن صحنه گرفتم اصلاً تصور نم ی‌ کردم تصاو ی ر ا ی نقدر مورد استق بال قرار بگ ی رد عکس‌ها پشت سرم هم گرفته م ی‌ شد ف ی لم چند دق ی قه ا ی هم گرفته شده که به زود ی از طر ی ق کانال ی ک ی از رسانه‌ها ی معتبراستان قم منتشر خواهم کرد .

rId6

و ی تصر ی ح کرد: محمد حس ی ن بعد از ا ی نکه متوجه شد تنها ی ک تمثال است ب ی قرار شد و فر ی اد زد اما به فاصله چند ثان ی ه که از تپه‌ها پا یی ن آمد خوشحال بود و گفت نازش کردم .

مهد ی لو افزود: همسر شه ی د سامانلو محمد حس ی ن را در آغوش کش ی د و فرزند شه ی د آرام شد، در طول مس ی ر خانواده شه ی د مدافع حرم حجت الاسلام محمد عل ی قل ی زاده را مشاهده کرد ی م محمد حس ی ن خودش را در آغوش فرزند شه ی د قل ی زاده انداخت بعد از کم ی باز ی در آغوش فرزند شه ی د مدافع ح رم به آرام ی به خواب رفت .

گزارش کامل تسن ی م : https://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/07/07/1196220/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%B4

عل ی سامانلو پسرشه ی د سع ی د سامانلو در گفتگو با خبر نگار ثامن اظهار داشت :

پدرم خ ی ل ی مهربان بود و هم ی شه به من و محمد حس ی ن مهربان ی م ی کرد و من را به راهپ ی ما یی م ی برد ی کبار که چهار سالم بود در راهپ ی ما یی خسته شدم من را بغل کرد اما از آن به بعد خودم تمام مس ی ر راهپ ی ما یی را م ی رفتم .

و ی گفت: ی کسال قبل از شهادت پدرم خواب د ی دم که او در سور ی ه است و با چند نفر از همرزمانش در حال جنگ ی دن است انها تکف ی ر ی ها را کشتند اما ی ک ی از آنها زنده مانده بود و به پدرم شل ی ک کرد و او را شه ی د کرد من از خواب ب ی دار شدم و پدرم را در اغوش گرفتم و مدام او را م ی بوس ی دم که پدر علت را پرس ی د گفتم خواب د ی دم شه ی د شد ی اوهم برا ی انکه من را آرام کند م ی گفت شهادت ل ی اقت م ی خواهد و مدام با من شوخ ی م ی کرد تا من آرام شوم اما من تا مدت ها حت ی از ا ی نکه به تهران هم برود نگران بودم .

پسر شه ی د سامانلو گفت: قبل از شهادت رفتارها یی از پدرم م ی د ی دم که عج ی ب بود وقت ی به گلزار شهدا م ی رف ی تم ، بعد از فاتحه خوان ی به سمت چهار سنگ م ی رفت و رو ی آنها فاتحه م ی خواند من تعجب م ی کردم م ی گفتم مگر برا ی سنگ هم فاتحه م ی خوانند؟ پدرم م ی گفت بعدا متوجه م ی شو ی ، و هر زمان به گلزار شهدا م ی رفت ی م سنگ مزار شهدا را م ی شمرد که بب ی ند چند شه ی د د ی گر اضافه شدند و به سمت همان سنگ ها م ی رفت و فاتحه م ی خواند همان محل ی که بعد ازشهادت در انجا به خاک سپرده شد و من حالا معن ی کار آن روز پدرم را متوجه م ی شوم.


منبع:

http://www.takrimeshahid.ir/2017/01/25/ شهید-سعید-سامانلو /