شهید محمد سخندان

نسخهٔ تاریخ ‏۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۳۴ توسط Bahrebar9802 (بحث | مشارکت‌ها)

شهید محمد سخندان

نام پدر : -

محل تولد: مشهد

تار ی خ تولد : -

تار ی خ شهادت: ۹۴/۸/۲۵

محل شهادت: حلب ، سور ی ه

محل دفن: مشهد

وصعبت تاهل : -

تعداد فرزندا ن: -

rId4

زندگ ی نامه :

شه ی د محمد سخندان از اهال ی مشهد در حلب سور ی ه ح ی ن مبارزه با ترور ی ست ها ی تکف ی ر ی به شهادت رس ی د و به شهدا ی مدافع حرم پ ی وست .

ا ی ن شه ی د تنها سه روز بعد از حضورش در سور ی ه به دوستان شه ی دش پ ی وست .

پ ی کر مطهر ا ی ن شه ی د به همراه دو تن د ی گر از شهدا ی مدافع حرم روز ۲۸ آبان ۹۴ در حرم امام رضا (ع) تش ییی ع و گلزار شهدا ی بهشت رضا دفن شدند.


خاطرات و گزارشات :

  • نحوه شهادت*

ی ک ی از همرزمان محمد سخندان که در آخر ی ن لحظات کنار او بود لحظه شهادت ا ی ن شه ی د را چن ی ن روا ی ت م ی کند :

قرار بود تپه ا ی به نام تک درخت که موقع ی ت استراتژ ی ک ی و تسلط خوب ی به منطقه دارد را آزاد کن ی م تپه ا ی که چند بار ی ب ی ن ما و ن ی روها ی دشمن دست به دست شده بود. آخر ی ن بار ی که محل دست ما بود کل ی خمپاره و سلاح سنگ ی ن رو ی سرمان ر ی خته بودند. ی ک خمپاره ۱۲۰ درست به فاصله ۱۰ متر ی پشت سرمان خورد که ترکش ها ی ر ی ز و درشتش به پشت گردن و ستون فقراتم اصابت کرد. درد شد ی د ی حس کردم، دستم را گذاشتم پشت گردنش و د ی دم خون ی شده. ی ک ترکش ز ی ر به اندازه عدس را که از ی قه لباسم رد شده بود از ز ی ر پوستم درآوردم

ی ک ی از دوستانم گفت لباست سوراخ سوراخ شده، د ی دم سه سوراخ دق ی قا لحظه ا ی که دستم را بالا آورده و به نقطه ا ی اشاره کرده بودم به آست ی نم اصابت کرده و از طرف د ی گر ب ی رون رفته بود. ه ی چ کس باورش نم ی شد که حت ی ی ک خراش کوچ ی ک در ناح ی ه دستم بر نداشتم. ا ی ن لحظه ی اد جمله شه ی د قاسم ی افتادم که م ی گفت: “ا ی نهم روز ی ما نبوده” و هنوز لا ی ق نشد ی .

پ ی شنهاد آزادساز ی منطقه داده شد. از ب ی ن بچه ها ۷ نفر داوطلب شدند که ۸ نفر برا ی انجام کار آماده شد ی م . به ی اد عمل ی ات ی که شه ی د س ی د ابراه ی م و شه ی د قاسم ی رفته بودند رمز عمل ی ات را “ ی ا عل ی بن موس ی الرضا” گذاشت ی م .صحبت ها ی شه ی د س ی د ابراه ی م آمده بود تو ی ذهنم. گفتم ی عن ی م ی شود امام رضا ی ک ی از ماها را کربلا یی کنه؟ !

به خاطر صاف بودن زم ی ن منطقه و همچن ی ن عدم وجود عوارض مناسب مجبور شد ی م پس از ط ی مسافت ی از درون مزرعه ذرت و از داخل زم ی ن زراع ی چغندر که پوشش گ ی اه ی کمتر ی داشت رد شو ی م . در هم ی ن ح ی ت ت ی ربار دشمن شروع کرد به زدن و ی ک ی از ن ی روها مجروح شد و سه نفر از همراهانش مجبور به برگشتن شدن .

بالاجبار سه نفر ی کار را ادامه داد ی م . من و شه ی د سخندان و ی ک ی د ی گر از بچه ها ب ی شتر مس ی ر، ی عن ی از نقطه رها یی تا هدف که ۳ ک ی لومتر بود ۵۰۰ متر فاصله داشت ی م که به خاطر د ی د و ت ی ر دشمن که به رگبار بسته بود مجبور شد ی م رو ی زم ی ن دراز بکش ی م . ۲۰ دق ی قه ا ی زم ی نگ ی ر شد ی م . به خاطر موانع ی که وجود داشت مجبور شد ی م از جا بلند شد ی م و تا اول مزرعه ذرت بعد ی که حدود ۲۰ متر راه بود دو ی د ی م . به خاطر ت ی ر انداز ی که از دو نقطه به سمتمان م ی شد و پوشش گ ی اه ی خاص منطقه نتوانست ی م سنگر دشمن را پ ی دا کن ی م و همچنان از تاکت ی ک آتش و حرکت استفاده کرد ی م .

با ی ک ی ا عل ی بلند شد ی م و با سرعت به سمت ذرت ها دو ی د ی م . رگبار گلوله دشمن بلند شد، د ی گر زمان ی برا ی درنگ نبود. نه م ی توانست ی م بخواب ی م و نه م ی توانست ی م با ی ست ی م . شرا ی ط سخت و دشوار ی بود. در نها ی ت هر سه نفر پر ی د ی م ب ی ن ذرت ها. همان لحظه صدا ی ی ا زهرا ی س ی د ذاکر (شه ی د محمد سخندان) همراه با ناله شد ی د ی بلند شد. هر سه نفر به فاصله ی ۱۰ متر خود را ب ی ن ذرتها پرت کرد ی م . چون تراکم ساقه ها ی ذرت در مزرعه ز ی اد بود با هر حرکت کوچک ی سر ساقه که حالت خوشه گندم دارد تکان م ی خورد و موقع ی تمان لو م ی رفت .

شن ی د ی م صدا ی ناله ها ی س ی د ذاکر ب ی شتر شد. با احت ی اط خودمان را کنارش رساند ی م . در ا ی ن فاصله با تکان خوردن ساقه ها گلوله ها ی دشمن ساقه ها را قطع م ی کرد .

از همان فاصله س ی د ذاکر گفت که از دو ناح ی ه ت ی ر خورده. ی ک ی به دستش و ی ک ی هم به کمر. ذکر ی ا زهرا(س) از زبانش قطع نم ی شد. با خواندن آ ی ه ی وجعلنا س ی نه خ ی ز در حال ی که سع ی م ی کردم ساقه ها تکان نخورد خودم را به س ی د ذاکر رساندم. در لحظه اول د ی د ی م که گلوله ا ی به شاه رگ مچ دست راستش خورده و خون با شدت به ب ی رون فواره م ی زند. در نگاه بعد ی متوجه خونر ی ز ی دست چپش شد ی م، آست ی نش را بالا زدم و د ی دم گلوله ا ی هم به وسط ساعد و رو ی رگ اصل ی اصابت کرده. خونر ی ز ی شد ی د ی داشت. با شر ی ان بند خواستم جلو ی خونر ی ز ی را بگ ی رم که د ی دم تقر ی با خون ی در بدنش نمانده و شدت خونر ی ز ی کم شده بود .

با بستن شر ی ان ها متوجه خونر ی ز ی در ناح ی ه پهلو شدم. خشاب را باز کردم و د ی دم ۳ گلوله د ی گر به پشت ران و پهلو اصابت کرده. فکر م ی کنم علت ذکر ی ا زهر(س) گفتن مکررش هم هم ی ن درد ی بود که در ناح ی ه پهلو ی ش احساس م ی کرد و ی اد ب ی ب ی دو عالم افتاده بود. بعد از چند دق ی قه، در آخر ی ن روزها ی ماه محرم محمد سخندان به دعوت اربابش لب ی ک گفت و خودش را به قافله کربلا یی ان رساند .

در آن شرا ی ط وقت ی د ی دم کار ی از دو نفرمان ساخته ن ی ست و با ی د پ ی کر مطهرش را به عقب برگردان ی م در حال ی که من هم زخم ی بودم کمک کردم تا پ ی کر را که سنگ ی ن بود رو ی دوش همرزم د ی گرم گذاشتم. تجه ی زان و سلاح ها را برداشت ی م و از مزرعه ب ی رون رفت ی م . با تکان خوردن ذرت ها ت ی ربار به سمتمان شل ی ک م ی کرد. با هر زحمت ی خودمان را به عقب رساند ی م .

از طر ی ق ب ی س ی م تقاضا ی ن ی رو ی کمک ی کرد ی م که دو نفر خودشان را به ما رساندند. تا ۱۰۰ متر ی سنگر رس ی د ی م و آنجا هم حدود ن ی م ساعت سر جال ی ز در ی ک کانال آب زم ی ن گ ی ر شد ی م . با ب ی س ی م با ن ی روها ی عقب هماهنگ کرد ی م تا آتش سنگ ی ن بر ی زند و بتوان ی م خودمان را بدون پ ی کر به عقب برگردان ی م .. ساعت ۱۰ صبح رفته بود ی م و حالا ساعت ۳ عصر شده بود. تا تار ی ک ی هوا صبر کرد ی م و چون پ ی کر شه ی د در منطقه خودمان بود توانست ی م او را به عقب برگردان ی م .


منبع:

http://www.takrimeshahid.ir/2016/09/07/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86/

آخرین تغییر ‏۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، در ‏۰۴:۳۴