شهید مختار داور پناه

نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۰ توسط Bazi9802 (بحث | مشارکت‌ها)

شهید : مختار داور پناه

فرزند : علی همت

عضو : بسیج

تاریخ تولد : ۱۳۴۹

محل تولد : روستای سقاباد

تاریخ شهادت : ۲/۱/۱۳۶۷

محل شهادت : شلمچه

عملیّات : ـــــ

محل دفن : گلزار شهدای روستای جیان – سقاباد

rId5

زندگی نامه

مختار پس از پشت سر گذاشتن ایام طفولیت و کو دکی در کنار پدر و مادر و خواهران و برادرانش به مدرسه رفت و تا کلاس پنجم ابتدایی تحصیل نمود ، سپس پس از مدتی برای یاری رساندن خانواده اش در تامین مایحتاجات زندگی عازم شیراز شد و در یک مسافرخانه به کار مشغول شد ، در سال های آخر جنگ که مقارن بود با شروع دوره جوانی اش ، بارها به بسیج مراجعه کرد و برای رفتن به جبهه ثبت نام نمود ، تا اینکه پس از ثبت نام به او اعلام کردند که شما برای حضور در جبهه پذیرفته شدید . مختار خیلی خوشحال شد و بسیار گریه کرد و گفت : من هم به جبهه جنگ می روم ، چقدر از این موقعیت خوشحالم . خدا تمام حاجتم را برآورده کرد و سرانجام در تاریخ ۲۲/۱۱/۶۶ از طرف نیروی مقاومت بسیج عازم جبهه شلمچه شد و پس از سی و نه روز از اعزامش در تاریخ ۲/۱/۶۷ بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و گردنش شربت شیرین شهادت را در اولین حضورش در جبهه لاجرعه سرکشید و به لقاءاله پیوست . مختار دارای چهره ای آرام و دلنشین و فردی با احساس بود ، قلبی رئوف داشت و به بزرگترها خصوصاً پدر و مادر خود بسیار احترام می گذاشت و در کارهای عام المنفعه و عمومی شرکت فعالی داشت . به مسایل دینی خیلی اهمیت می داد و با صلوات وضو می گرفت ، نماز را در اول وقت زیبا و شکیبا می خواند ، نماز شب را در تاریکی های شب اقامه می کرد و می گفت : احساس می کنم به خدا نزدیکتر می شوم . شب ها در تنهایی تا دیر وقت قرآن تلاوت می کرد و می گفت :‌ قرآن نور است ، خانه های خود را با قرآن تزئین کنید . خواهران خود را به رعایت حجاب و رفتار اسلامی و الگو گرفتن از امامن و پیشوایان دینی و شرکت در مساجد و جلسات قرآن سفارش می نمود . به جبهه عشق می ورزید و جنگیدن برای حفظ خاک و میهن را یک وظیفه می دانست ،‌شهادت را افتخاری بزرگ می پنداشت و به دوستان خود سفارش می کرد که اگر به درجه رفیع شهادت نائل شدم خوشحال باشید چون زیباترین لحظات برای من شهادت در را ه اسلام است . مختار به امام علاقه زیادی داشت ،‌عکس ها و پوسترهای زیادی از امام (ره) را به دیوارهای اتاق نصب کرده بود و می گفت : امام فرستاده خداست که خدا برای مردم ایران فرستاده است .

خاطرات

شهید به فقرا احترام خاصی قائل می شد . شبی به یاد دارم که کیسه برنجی را برای کمک به یکی از مستمندان می برد ، من که مطلع شده بودم ، خواستم که به خاطر این کارش به او تبریکی گفته باشم ، از او پرسیدم این موقع شب کجا میروی ؟ شهید خندید و گفت : یکی را گفتند عالم بی عمل به چه ماند گفت زنبور عسل

منبع سایت شهدای استان فارس

http://www.iranshahid.ir/?cat=29

آخرین تغییر ‏۲۱ خرداد ۱۳۹۸، در ‏۱۷:۴۰