کد شهید: 6501734 تاریخ تولد : 1345/04/04 نام : مهدی محل تولد : مشهد نام خانوادگی : احمدیانیزدی تاریخ شهادت : 1365/11/06 نام پدر : عبدالرسول مکان شهادت : شلمچه
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : دانش آموز یگان خدمتی : لشکر 5 نصر گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : مخابراتوبیسیم گلزار : امامرضا ـ صحن ازادی
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم و من المومنين رجال صدقوا با سلام به پيشگاه مقدس حق تعالي و سلامي بزرگ به پيشگاه مقدس حضرت بقيه الله الاعظم ارواحنا له الفداء (عج) و با سلام بر نايب بر حقش رهبر کبير انقلاب اسلامي امام خميني و مجروحين شهداي ما از بدر تا انقلاب اسلامي تا قيام مهدي (عج) و سلام بررزمندگان غيور وجان برکفان اسلام و سلام بر امت شهيد پرور ما خصوصاً امت شيران دلير و مادراني که فرزندانشان را چون فاطمه زهرا صديقه کبري (ع) در دامنشان پروراندند تا در راه امامشان جان به جان آفرين تقديم کنند . اين وصيتنامه برادر حقير شما مهدي احمديان يزدي مي باشد منکه لايق اينکه وصيتنامه بنويسم نيستم ولي چون امام صادق (ع) مي فرمايد که ماي ينبعي لامرد مسلم ان لست ليلا الا وصيته تحت رأس يعني اينکه سزاوار نيست که مرد مسلمان شبي را سرکند مگر اينکه وصيتنامه او زير سرش باشد . با عرض مغذرت که نمي توانم آنطور که بايد حق مطلب را در قبال خود شهيد ادا کنم ولي سعي مي کنم که مسائل لازم را متذکر شوم . خدا سپاس مي کنم که در زماني از روزگار قرار گرفته ام که مي توانم نداي هل من ناصر ينصرني رهبر عزيزمان را لبيک گفته و به ياري اسلام بشتابم لازمه پايگيري يک انقلاب و تثبيت يک حکومت اسلامي و حاکميت خط الله بر جامعه مسلمين ايثارگريها و فداکاريها مي باشد و بايد شهيد بدهد بايد خون بدهد بايد جوان 14 ساله و پيرمرد 50 ساله بدهد زيرا اسلام از اول پايه گذاري با خون شهيدان کربلا تا بحال زنده مانده است و خونيکه از يک شهيد در راه الله به زمين ريخته شود نشان دهنده پيروزي اسلام بر تمام مستکبران جهان است . و من از خداوند مي خواهم که هنگامي که شهيد شدم سرم از بدنم جدا باشد چونکه در روز قيامت از مولايم ابا عبدا… خجالت نکشم چونکه در آن ظهر عاشورا امام حسين کسي را نداشت که به ياري او بشتابد و در آن ظهر عاشورا مظلومانه به شهادت رسيدند . وچند کلامي با خانواده عزيزم به مادر گرامي و عزيزتر از جانم مي دانم شب و روزهاي زيادي براي من زحمت کشيديد و نتوانستم جبران اين زحمتها را بکنم اما بايد مرا حلال کنيد و امام را دعا کنيد انشاءالله اميدوارم که خداوند متعال به شما صبر عظيمي عنايت فرمايد . اي پدر گرامي و عزيزم شما را از کودکي تا به حال رنج و زحمت بسيار دادم و نتوانستم جبران کنم اميدوارم که مرا حلال کنيد و جزء سربازان امام زمان (عج) قرار بگيريد برادران و خواهرانم در اين چند سال که شما را در زحمت انداختم و مزاحم شما بودم مرا حلال کنيد و امام را دعا کنيد و راه شهيدان را ادامه بدهيد انشاءالله خداوند متعال به شما اجري عظيم عنايت فرمايد اين وصيتنامه را در تاريخ 23/7/63 درساعت 5 بعد از ظهر در سنگر نبرد حق عليه باطل درحالي که برادران همسنگرم در حال راز و نياز با خداوند بودند نوشتم و اين بنده حقير را در هر جايي که والدينم سلاح دانستند به خاک بسپاريد و نماز را يک سال بخوانيد و يک ماه روزه بگيريد و رد مظالم را هم بدهيد . [۱]