بسمه تعالی
شهید پرویز رمضانیان :
تاریخ تولد : 28/07/1346
تاریخ شهادت : 20/02/1367
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه : گیلان – رشت – رودبرده
rId6
وصیت نامه
به نام خداوند مهربان
با سلام و درود حضور رزمندگان اسلام و امام امت و امت شهيد پرور ايران و با درود به روان پاك كليه شهدای اسلام از كربلای حسين تا كربلای خمينی. من خدا را شكرگزارم كه مرا در لشكر اسلام قرار داده و در روی زمين و در بين اين همه ملت ها از ملتی هستم كه رسالت حكومت اسلامی امام عصر(عجل الله فرجه) به آن سپرده شده است.
چرا ما بايد در بستر بميريم آن هم در زمانی كه امام عزيزمان امر فرموده برای اسلام به پا خيزيم خداوند بزرگ بدن های ما و جان هايی كه متعلق به خودش است از انسان ها مي خرد و در برابر آن بهشت عطامی کند. ای كاش من هم قابل باشم و خدا با من هم معامله كند.
مادر عزيزم! از شما به خاطر زحمات زيادی كه برای من كشيدی خيلی تشكُر می كنم و اميدوارم كه توانسته باشم تلافی زحمات شما را کرده باشم. من همیشه شما را دوست داشتم و به وجودتان افتخار كردم و اكنون هم كه به سوی ملكوت شتافته ام باز هم بر وجودت افتخار می كنم و به ياد تو هستم. از شما می خواهم برايم طلب مغفرت كنيد و اگر از من بدرفتاری و گناهی ديديد حلالم كنيد.
ای مادر عزيز! هرگز نمی گويم كه در فراغم گريه نكن چون گاهاً هم عشق مادری ايجاب می كند كه چنين كنی، امّا اين نكته را متذكر می شوم كه هيچ مصيبتی بالاتر از مصيبت پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و حسين بن علی (علیه السلام) و يارانش نمی باشد. برادران عزيزم! از خداوند موفقيت و خوشبختی را برای شما می خواهم و اميدوارم هر كجا كه هستيد با مسائل و فراز نشيب های زندگی با جديت برخورد كنيد وگرنه در محيط خانه كه یک خانواده را اداره می كنيد تا با حوصله و شيرين كام باشيد. اگر از من بدی ديديد حلالم كنيد و از خداوند بخواهيد كه مرا بيامرزد.
برادران عزيزم! بدانيد كه اصالت انسان و فطرت انسان پاك است و پاك به دنيا آمده است و بايد پاك و بی آلايش از دنيا برود و چه شيرين است كه وقت رفتن با روی سفيد به لقاء الله بپيوندد.
من خودم را آن قدر شایسته نمي دانم كه در مقام حقيقت برايم ولی از شما می خواهم كه سعی كنيد در زندگی آزاده باشيد و عقل و ايمان را ابزار دست خود داشته باشيد و به همنوعان خود خدمت كنيد. دست به دست همديگر دهيد و در زندگی خود سعی و كوشش كنيد؛ زيرا اگر با هم باشيد همیشه موفق هستيد و اميدوارم كه بعد از شهادت من عبدالرضا هم به خانه برگردد و آرزوی من برآورده شود من آرزو داشتم كه روزی هم همه برادران دور هم جمع شويم، ولی چنين آرزو را با خود به گور می برم.
از شما تقاضا می كنم كه به مادرتان احترام بگذاريد و آن را از خودتان خشنود و راضی كنيد تا خداوند هم از شما راضی باشد و از شما می خواهم كه هر خوب و بدی كه از من ديده ايد به بزرگی خودتان ببخشيد و حلالم كنيد. از دوستان و آشنایان، از کوچک تا بزرگ، دور و نزدیک خداحافظی می کنم و حلالیت می طلبم و در پايان سلامتی و موفقيت را برای همگی شما خواهانم.
24/06/1366 (در سنگر استراحت، غريب تنها)