شهید عباس محمدی

شهید عباس محمدی

تاریخ تولد :1345/02/02

تاریخ شهادت : 1366/10/16

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :فارس - کازرون - بهشت زهرا

شهید عباس محمدی تاریخ تولد :1345/02/15 تاریخ شهادت : 1367/04/31 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :فارس - کازرون - کلانی


زندگینامه

  • زندگی نامه۱

شهید عباس محمدی فرزند کریم در آبادان در روز سوم محرم سال 1345 ديده به جهان گشود و در همان ابتدای تولد به علت وجود لايه اي نازک نقاب در چهره اش دچار خفگي شد و دکترها براي زندگي دوباره او را در زير کيسه اي از هوا قرار دادند تا بتواند زنده بماند. بعد از چند روز بهبودي حاصل گردید و عمر دوباره يافت. در سن دو سالگی بيماري سختي به عباس غلبه کرد و چند روزي بود که لب به غذا نمی گذاشت. مراجعه ی خانواده اش به چندین دکتر سودي نبخشيد و آنها چاره اي جز توکل به خدا و ائمه معصومين نداشتند. بيماري او توأم شد با محرم، ماه حسيني. در همسايگي آنها خانه اي بود که هر ساله مجلس عزاي سيدالشهداء (عليه السلام) را بر پا مي کردند. پدر و مادرش با ذکر يا حسين و يا ابوالفضل دست توسل جستند و عباس را شب در عزا خانه حسين عليه السلام بردند و او را در گهواره اي که به ياد سرباز شش ماهه آقا امام حسين (عليه السلام)، علي اصغر بود، خواباندند و دست به دعا گشودند. عباس که اميدي به زنده ماندش نبود بهبودي کامل پيدا کرد و توانست غذا بخورد و آنها به خاطر اين معجزه به بر پایی عزاداري آقا ابا عبدالله الحسين (عليه السلام) هر ساله به مدت 10 شب در خانه ی پدر عباس پرداختند که تا کنون ادامه داشته و خواهد داشت. در محرمي ديگر در حياط فرش شده ی منزل که بر بالاي بام چادري به وسیله ی چند چوب برای ایجاد سرپوشی برای عزاداران حسینی نصب شده بود عباس 7 یا 8 ساله به همراه دوستانش در ساعت 3 الي 4 بعد از ظهر در حياط بازي مي کردند. او را به روي منبر نشاندند تا به اصطلاح براي دوستانش روضه خواني کند. ناگهان صدايي همه را به حياط کشانيد حال چيزي جز آوار در حياط نبود چادر پر از باران با چوب هايي که زير آن نصب شده بود همراه با قسمتی از بام به حياط فرود آمده بود و عباس و بچه ها زير آن بودند. که آنها را با ذکر يا حسين و يا ابوالفضل بيرون آوردند. خوشبختانه صدمات خيلي جدي نبود و همگي سلامت بودند و باز هم خانواده ی این شهید گرامی سلامتي او را مديون آقا ابا عبدالله الحسين (عليه السلام) دانستند. با آغاز جنگ تحميلي به خاطر شغل پدر از آبادان به ياسوج مهاجرت کردند. عباس بزرگ و بزرگتر شد تا اين که به سني رسيده بود که مي بايست انجام وظيفه نمايد و به حوزه سربازي معرفي شود. او در تاریخ 1365/03/18 به خدمت سربازي اعزام شد و حدود يک سال را در پادگان تيپ 37 زرهي شيراز خدمت کرد و بعد از يک سال به مناطق جنگي سومار اعزام شد. سرانجام بعد از مدت دو سال و سه ماه خدمت در تاریخ 1367/04/31 در عملیات مرصاد به درجه رفيع شهادت رسید و در گلزار شهداي کازرون به خاک سپرده شد. روحش شاد و يادش گرامي باد.

منبع: سایت شهدای ارتش http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/24576


  • زندگینامه۲

شهيد عباس محمدي در سال 1345 در روستاي کلاني از توابع شرق کازرون ديده به جهان گشود. او دوران کودکي را در آغوش گرم پدر و مادر گذراند و در سن شش سالگي همزمان با آغاز تحصيلات ابتدایي پدرش را از دست داد و مسئوليت و سرپرستي او را مادرش به عهده گرفت. عباس با وجود تمام مشکلات ناشي از عدم حضور پدر تحصیلات خود را با موفقیت کامل به پايان رساند. او بعد از اين دوران پر مشقت زندگي که دست و پنجه بر نارسايي هاي روزگار نرم کرده بود، زندگي نويني را آغاز نمود و براي امرار معاش و ياري مادرش راهي بندر بوشهر شد که اين دوران از زندگي اش مصادف شد با تحولات انقلاب اسلامي و همچنين شروع جنگ تحميلي. عباس براي ياري انقلاب اسلامي و ادای تکليف شرعي، براي خدمت سربازي زير پرچم جمهوري اسلامي در سال 1364 به ارتش جمهوري اسلامي پيوست و براي گذراندن دوره ی آموزشی به شهرستان کرمان اعزام شد و بعد از گذراندن تعليمات نظامي براي ادامه خدمت به جبهه هاي غرب سومار و قصر شيرين اعزام گردید. مرتب در عمليات هاي بزرگ و کوچک برون مرزي و چريکي و پارتيزاني شرکت مي کرد و همين امر باعث شد که بعد از هر عمليات خبر شهادت او در بين مردم شايع شود و او به هر طريق ممکن ديگران را از سلامتي خود مطلع مي ساخت. بارها اين مسئله در بين مردم تکرار شد تا اين که اين بار شايعات به حقيقت پيوست. شهید عباس محمدی بعد از مقاومت هایي نابرابر با دشمن بعثي در سن بيست سالگي در منطقه عملياتي ميمک در تاريخ 1366/10/16 به درجه رفيع شهادت نائل گرديد. آري شهید محمدی رفت تا پرچم سبز لا اله الا الله به مزارش برافراشته شود تا مردم بدانند که شهادتش فقط براي تحقق اين کلمه و ايجاد حکومت الله مي باشد. او معتقد بود که زمان عروج است و در خون غلطيدن، چه زيباست ناله آخرين را در کنار عاشقان و عارفان شب و شيران روز سر داد. چه شورانگيز است در کنار دوستان فرياد الله اکبر سر دادن و بر خصم يورش بردن و غبطه مي خورد به اين ايثارها ودلاوري ها، اين چه شوري بود که در دل پيدا کرده بود که ديگر تحمل ماندن نداشت. نمي خواست بماند بدون يار بودن و زيستن را عين مردن مي دانست.

روحش شاد ويادش گرامي باد

منبع: سایت شهدای ارتش http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/24334

آخرین تغییر ‏۲ مرداد ۱۳۹۸، در ‏۱۴:۲۰