شهید علی ماهانی

زندگینامه

نوجواني شهيد علي ماهاني يک بار هم نشد حرمت موي سفيد ما را بشکند يا بي سوادي ما را به رخمان بکشد. هر وقت وارد اتاق مي‌شدم، نيم‌خيز هم که شده، از جاش بلند مي‌شد. اگر بيست بار هم مي‌رفتم و مي‌آمدم، بلند مي‌شد. مي‌گفتم:علي جان، مگه من غريبه هستم؟ چرا به خودت زحمت مي‌دي؟ مي‌گفت:«احترام به والدين، دستور خداست.» يک روز که خانه نبودم، از جبهه آمده بود. ديده بود يک مشت لباس نشسته گوشه‌ي حياطه، همه را شسته بود و انداخته بود روي بند. وقتي رسيدم، بهش گفتم: الهي بميرم برات مادر، تو با يک دست، چطوري اين همه لباس رو شستي؟ گفت:«اگه دو دست هم نداشتم، باز هم وجدانم قبول نمي‌کرد من اين جا باشم و تو، زحمت شستن لباس‌ها را بکشي! منبع: نماز، ولایت، والدین، صفحه:83 موضوع : خانواده ،‌ والدین

نوجواني شهيد علي ماهاني يک بار هم نشد حرمت موي سفيد ما را بشکند يا بي سوادي ما را به رخمان بکشد. هر وقت وارد اتاق مي‌شدم، نيم‌خيز هم که شده، از جاش بلند مي‌شد. اگر بيست بار هم مي‌رفتم و مي‌آمدم، بلند مي‌شد. مي‌گفتم:علي جان، مگه من غريبه هستم؟ چرا به خودت زحمت مي‌دي؟ مي‌گفت:«احترام به والدين، دستور خداست.» يک روز که خانه نبودم، از جبهه آمده بود. ديده بود يک مشت لباس نشسته گوشه‌ي حياطه، همه را شسته بود و انداخته بود روي بند. وقتي رسيدم، بهش گفتم: الهي بميرم برات مادر، تو با يک دست، چطوري اين همه لباس رو شستي؟ گفت:«اگه دو دست هم نداشتم، باز هم وجدانم قبول نمي‌کرد من اين جا باشم و تو، زحمت شستن لباس‌ها را بکشي! منبع: نماز، ولایت، والدین، صفحه:83 موضوع : متفرقه ، نوجوانی

منبع نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۱ دی ۱۳۹۸، در ‏۱۷:۲۲