شهید حسن پندی تاریخ تولد :1338/06/25 تاریخ شهادت : 1360/09/08 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
زندگی نامه
شهيد حسن پندي به تاريخ 1338/06/25 در تهران متولد شد. وي تحصيلات خود را در رشته رياضي دانشگاه مشهد ادامه داد و در تاريخ 1360/09/08 در محور بستان به شهادت رسيد.
وصیت نامه
بسمه تعالي انالله و انا اليه راجعون به نام خداوند درهم كوبنده خائنين، متجاوزين، مشركين و منافقين با سلام به شهيدان، و با سلام به رهبر انقلاب اسلامي ايران، و با سلام بر معلمان و استادانم، چه استادان محيط زندگيم، و چه خارج از آن. پدر و مادر خواهر و برادرانم! به پيامم گوش كنيد، به پيامي كه برايش خون ناقابل من ريخته شده است، به مردمم و به ملتم بگوييد كه به راستي شهيد قلب تاريخ است و تا موقعي يك فرد، يك انسان، يك ملت، يك امت زنده و پابرجا و در تكاپو است كه قلبش كار كند، قلبش بتپد و اين شهيد است كه با مأموريتي كه پيدا ميكند قلب پر طپش جامعه و امت را به حركت در ميآورد. به راستي چرا، چرا شهيد منزلت و ارج دارد؟ از ديدگاه مكتبمان آيا فلسفه شهادت چگونه فلسفهاي است؟ و چرا شهيدان زندهاند؟ و چرا شهيدان شاهدند؟ و چرا شهيدان شفاعت ميكنند در روز قيامت؟ و چرا شهيدان دوريشان از جانب خداوند محفوظ است؟ چرا ميبايد بر شهيد گريست؟ شهيد انساني است با ابعاد انساني، انساني است طاغي در مقابل مظالم، انساني است خاشع و خاضع در مقابل بندگان مظلوم پروردگارش، شهيد انساني است الگو و نمونه كه در هر زمان و در هر مكان براي حفظ مكتبش و حفظ كيانش دست به مبارزه با جان و مال و توان خويش ميزند و مانند طوفان است و جامعه خويش را دگرگون و متحول ميسازد. پس آيا انساني را ميتوان يافت كه با داشتن يك چنين مكتب حيات بخشي كه حياتش هميشه جاويدان و پايدار بوده و هست از دام نيرنگهاي دنيوي بهراسد و به مصاف خرافات دنيوي و پست و زبون نپردازد؟ و با انتخابي حسين گونه مرگ سرخ را بپذيرد؟ و در زير حكومت جور و ستم به زندگي انگلي و پست خود ادامه ندهد و دست رد به سينه آنها بزند. دوستان و برادران! ما بزرگ شده يك چنين مكتبي هستيم كه الگوهايش اين چنين زندگي كردند؛ به خاطر تجديد ميثاق با آنها هم كه شده بايستي چشم از غرايض و تمنيات جسم كه زايده دنياي مادي است بر بست و به سوي ديگري نگريست كه همان نجات مكتب و نجات بشريت است. هر چند دوستان! اين ها براي كساني است كه به اين مكتب ايمان آوردهاند و نسبت به اين مكتب يقين پيدا كردهاند نه اين بنده پست زبون گنه كار، كه زندگيش جز ذلت چيزي نبوده و هم اكنون در پيشگاه پروردگار با دلي خاضع و خاشع سر فرود آورده و از او طلب مغفرت ميكند و با اعتقاد به اين كه پروردگار مهربان هيچگاه نظر لطفش را از بندگانش دريغ نميكند و ملتمسانه ميخواهم كه در راهي كه انتخاب كردهام مرا ياري كند. دوستان اگر سعادت داشتيم كه برويم و در افق بينهايت مكتب خودمان را فاني كنيم از حضورتان خواهانم كه برايم دعا كنيد. از استادم آقاي حاج شيخ مجتبي تهراني كه حقيقتاً انساني است در خط مكتب بخواهند برايم اگر زحمتي نيست دعا كند كه منتظر دعايشان هستم. از طرف من دست امام را ببوسيد، به اميد نجات اسلام و گسترش آن در جهان. ربنا افرغ علينا صبراً و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الكافرين. والسلام حسن پندي تاريخ1359/08/11 بهروزجان تا موقعي كه به ديدار پروردگار نشتافتم اين وصيت نامه را براي اقوام و دوستانم باز نكن.[۱]