شهید هادی رمضانی رویین

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

نام : هادی‌ محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : رمضانی‌رویین‌ تاریخ تولد : تاریخ شهادت : 1365/11/20 نام پدر : حسین‌ مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : محصل یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار :

خاطرات

یکی از همرزمان پسرم هادی رمضان نژاد این گونه نقل می کند: یک شب در منطقه بودیم که هادی خواب می بیند که به او می گویند: شما سه روز دیگر مهمان ما هستی؟ ایشان از خواب می پرد و شروع به قرآن خواندن می کند و در حین تلاوت قرآن گریه اش می گیرد و می گوید دیگر نمی توانم بخوابم و تا نزدیکی های اذان صبح بیدار بود و به راز و نیاز و دعا کردن مشغول بود. صبح که علت این کارش را پرسیدم گفت: من شب چنین خوابی را دیدم ام که در این عملیات شهید می شوم و بعد به من سفارش کرد که اگر من شهید شدم این خواب را برای دیگران تعریف کنید و به پدر و مادرم بگویید که ناراحت من نباشند چون من خدمتگذار امام زمان(ع) هستم. به خاطر دارم هنوز دو سه روزی به عید مانده بود که یک روز یک روحانی همراه دو نفر از برادران بسیجی به منزل ما آمدند. اول از من پرسیدند چند تا پسر داری؟ من گفتم: دو تا پسر و سه تا دختر دارم؟ پسرانم یکی هادی و یکی رضا است. روحانی به آرامی به نم گفت: پس شما مادر هادی رمضانی نژاد هستید گفتم: بله مگر چه شده.گفت: هادی زخمی شده است و در بیمارستان بجنورد بستری است. در همین حال پدر هادی آمد و در حالی که صدایش می لرزید گفت: من به بجنورد می روم که او را ببینم. پدرش به بجنورد رفت اما ایشان را به معراج شهدا برده بودند تا جسد پسرم هادی را شناسایی کند و هنگامیکه به خانه برگشت دست و پایش می لرزید گفت: پسرمان هادی هشید شده است باید برویم معراج شهدا و جسد ایشان را تشییع و به خاک بسپاریم . به راه افتادیم وقتی به معراج شهدا رسیدیم من رفتم تا برای آخرین بار روی پسرم را ببینم تیر به قلبش خورده و با لباس های خونی در تابوت گذاشتند چون ایشان را غسل نداده بودند همان گونه در گلزار شهدای امامزاده دفن کردیم. به خاطر دارم در سال 1365 در منطقه شلمچه و در عملیات کربلای پنج من و هادی با هم دیگر در یک گروه بودیم. هادی به من گفت: من در این عملیات شهید می شوم چون در خواب امام زمان (ع) را دیدم که مرا دعوت کرده است. بعد خوابش را این گونه برایم نقل کرد: در خواب دیدم که امام زمان(ع) با اسب سفیدی آمد و گفت: شما از یاران من هستید به سوی من بیایید و نیز در صحبت هایش به من گفتند: که در کدام منطقه و به چه شکلی به شهادت می رسم. تا اینکه شب عملیات فرا رسید و ایشان همراه سه نفر از بچه های رزمنده ساعت دوازده شب برای خط شکنی به جلو رفتند و هنگامی که ایشان از خاکریز دور شدند یک خمپاره ی شصت در نزدیکی ایشان اصابت کرد که ترکشهای آن تمام بدن ایشان را گرفته بود و جراحات عمیقی به وجود آورده بود و تقریبا چند ساعتی از شروع عملیات طول نکشیده بود که هادی رمضان نژاد در اثر اصابت تیر به قلبش به فیض عظیم شهادت نائل آمده و همان گونه که خودش قبل از شهادتش گفته بود. در منطقه شلمچه و در اثر اصابت تیر به شهادت رسیده است. و به یاران امام زمان (ع) پوسته است.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا