شهید عباسعلی محمدی
کد شهید : 6617493
نام : عباسعلی
نام خانوادگی : محمدی
نام پدر : محمد
تاریخ تولد :
محل تولد : اسفراین
تاریخ شهادت : 1366/04/27
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : شهداء
خاطرات
زیرکی و هوشمندی
موضوع : زيرکي و هوشمندي
راوی
متن کامل خاطره
یک روزدر خانه نشسته بودیم که او به ما گفت : یکروز من با تراکتور که یک تانکر به آن بسته بودم رفته بودم تا برای نیروها آب بیاورم . وقتی برگشتم در میان راه یک منافق با من روبه رو شد و من نمی دانستم که او منافق است . به من گفت : نگه دار من هم نگه داشتم گفت : من را تا آنجا برسان . من گفتم : شاید خودی است سوارش کردم و یک کیلومتری رفتم که من از زیر چشم به او نگاه کردم و دیدم خودش را تکان می دهد ومن به آن نگاه می کردم و او رنگش تغییر کرد و فهمیدم که او منافق است با تمام سرعت رفتم جلوی پایگاه ایستادم و گفتم : این مرد را بازرسی کنید . وقتی او را بازرسی کردند دیدند که پنج تا نارنجک دستی به کمر دارد و آنها ار از او گرفتند و دستگیرش کردند .
پیش بینی شهادت
موضوع : پيش بيني شهادت
راوی
متن کامل خاطره
یک روز وقتی از جبهه آمده بود با همدیگر به یکی از امام زاده های نزدیک روستایمان رفتیم و در آنجا نهار خوردیم وبرگشتیم . و فردای آن روز می خواست به جبهه برود که گفت : این آخرین دیدار من با شما می باشد ودیگر برادرتان به مرخصی نمی آید و درآن دنیا مرخصی همیشگی می گیرم .
عشق به ائمه اطهار
موضوع : عشق به ائمه اطهار
راوی
متن کامل خاطره
به یاد دارم که با بردار و خواهرمان برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودیم . دو شب درآنجا ماندیم عباسعلی به ما گفت : از آقا امام رضا (ع) طلب مغفرت و شفاعت کنید که امام رضا را شما را شفا دهد و به راه راست هدایت کند وبه آرزوهایتان برساند . این نکته عشق به امامان معصوم و محبت ورزیدن به آنها را می رساند .
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی
متن کامل خاطره
خواب دیدم که شهید داخل یک باغ ، با لباسهای سفید زیر سایه ی درختی نشسته و به منظره ها نگاه می کند . من به آن باغ نگاه کردم ودیدم که همه نوع میوه در آن وجود دارد . من از عباسعلی پرسیدم این باغ مال خودت است ؟ عباسعلی جواب داد : در اینجا مال من یا مال دیگری وجود ندارد و همگی با مهربانی از اینها استفاده می کنیم .
شجاعت و شهامت
موضوع : شجاعت و شهامت
راوی
متن کامل خاطره
1- به قول همرزمان شهید در منطقه کامیاران بودند و فرمانده آنها به گیر دشمن افتاد . و جانش در خطر بوده در این موقع فرمانده آنها بی سیم می زند که نیرو بفرستید که من در خطر هستم . در آن موقع بعضی از نیروها فرار می کردند و بعضی از نیروها را به ترتیب حروف الفبا سوار ماشین می کردند . که شهید در آخرین ماشین افتاد ولی خودش را از همه آنها جلو زده و در اولین ماشین سوار شد تا هر چه سریعتر به نجات فرمانده شان برود . و در همان لحظات سوار شدن در ماشین بود که دشمن عباسعلی را با تیر زد و به شهادت رساند .
عشق به جهاد
موضوع : عشق به جهاد
راوی
متن کامل خاطره
2- به یاد دارم وقتی که ماشینی از طرف سپاه به روستا آمده بود . او ماشین را دیده بود و که بعضی از مردم سوار ماشین می شوند . او هم عشق به جبهه داشت و به مادرش گفت : " وسایل من را هم تکمیل کن که ماشین آمده و من هم می خواهم به جبهه بروم . " و من می گفتم : عباس جان تو هنوز کوچکی تو را به جبهه نمی برند . به خاطر همین یک شبانه روز ناراحت بود که چرا ما نگذاشتیم به جبهه برود .
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 18693