شهید ایوب مرتضوی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۹ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۲۱ توسط Rahimi98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

کد شهید: 6127924 تاریخ تولد : نام : ایوب‌ محل تولد : بیرجند نام خانوادگی : مرتضوی‌ تاریخ شهادت : 1361/04/23 نام پدر : عباسعلی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : دانش آموز یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : شماره‌2بیرجند زندگی نامه ايوب مرتضوي فرزند عباسعلي در تاريخ چهاردهم مهرماه سال 1346 در روستاي حسن آباد شهرستان بيرجند ديده به جهان گشود وي اولين فرزند خانواده بود و نامش را با الهام گرفتن از اسم پيامبر ايوب نهادند، دوران خردسالي را در آغوش گرم و پر مهر از محبت مردم روستانشين جنوب شرقي ايران سپري کرد، و با تلخي‌ها و شيريني‌هاي روستا دست و پنجه نرم کرد و سخت کوش دوران ابتدائي را در همان زادگاه خود گذراند و سپس همراه پدر و مادرش به شهرستان بيرجند عزيمت نمود. دوران تحصيل را در راهنمايي شهيد نواب صفوي (اسم کنوني) به اتمام رسانيد و شروع اين دوره تحصيلي او مصادف با حرکت انقلاب اسلامي بود، وي در تمامي راهپيمائيهايي که در سطح شهر بر پا مي‌شد شرکت مي‌جست و فعاليت مي‌کرد، با پيروزي انقلاب و همزمان با شروع جنگ تحميلي عراق به ايران وارد صحنه‌هاي نبرد مي‌شود و در عمليات رمضان در منطقه شلمچه در تاريخ 23/4/1361 در حالي که آرپي‌جي زن گردان شهيد رجايي از تيپ 21 امام رضا (ع)خراسان بود به مقام شهادت نائل مي‌آيد و پيکر پاکش حدود 1980 روز در همان منطقه مهمان حضرت زهرا(س) مي‌باشد سپس پيکر پاکش به شهرستان بيرجند منتقل و با حضور مردم شهيد پرور تشييع و به خاک سپرده شد روحش شاد باد خاطرات

   خبر شهادت

موضوع خبر شهادت راوی زهرا چاهی متن کامل خاطره

یکروز که در مشهد بودم به پای ضریح امام رضا ( ع ) رفتم و عاجزانه از او خواستم که از فرزندم برایم خبری بیاورند تا نگرانی ما کمتر شود وقتی که بیرجند آمدم از سر کوچه که درب خانه ای حجله گذاشته شده و چراغی روشن است وقتی به نزدیک دیدم که آن خانه خودمان است و عکس ایوب داخل حجله است متوجه شدم که ایوب شهید شده است و بسیار خوشحال شدم چون امام رضا جواب من را داده بود .

   پشتیبانی نیرو مالی و فرهنگی

موضوع پشتيباني نيرو مالي و فرهنگي راوی فاطمه مرتضوی متن کامل خاطره

برادرم ایوب مرتضوی هر دفعه که به جبهه می رفت از مساعده جبهه برای رسیدگی به وضع خود استفاده نمی کرد و یک روز با همان مبلغ ناچیز تعدادی فانوس خرید و برای کمک به جبهه اهدا کرد.

   مبارزه با ضد انقلاب و منافقین

موضوع مبارزه با ضد انقلاب و منافقين راوی صغری جامی متن کامل خاطره

یک روز فرزندم ایوب مرتضوی در تظاهرات به همراه مردم به دفتر منافقین و ضد انقلاب که در مقابل مسجد حائری بود حمله می کنند و آنرا به آتش می کشند

   امر به معروف و نهی از منکر

موضوع امر به معروف و نهي از منکر راوی یعقوب مرتضوی متن کامل خاطره

برادرم ایوب مرتضوی بعد از انقلاب هم با منافقین سخت برخوردی کرد تا آنجا که روزی چند تا از فرزندان منافقین که پدرشان در زندان بودند به خاطر این که عکس مسئولین را از دیوار پاره می کردند با آنها درگیر شد و به آنان گوشزد کرد که اگر دوباره عملشان را تکرار کنند با آنها برخورد جدی تر خواهد کرد و آنها نیز با برخورد مرتضوی دوباره کارهایشان را تکرار نکردند

   خواب و رویای دیگران درمورد شهید

موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی زهرا چاهی متن کامل خاطره

خواهر زاده ام برایم تعریف می کرد و می گفت : من در مشهد خواب دیدم که ایوب آمده است و شما به او می گفتید : ایوب جان تو کجا بودی که تا بحال نیامدی ؟ تو اینقدر بی محبت نبودی که بی خبر بروی و ما را تنها بگذاری . او گفت : من در دانشگاه درس می خواندم به من اجازه مرخصی نمی دادند که جهت دیدن شما بیایم . بعد از این که خواب را برایم تعریف کرد و من به بیرجند آمدم متوجه شدم که جنازه ایوب پیدا شده و می خواهند او را تشیع کند .

   همت در رفع مشکل دیگران

موضوع همت در رفع مشکل ديگران راوی زهرا چاهی متن کامل خاطره

زمانی که فرزندم ایوب مرتضوی در دوره راهنمایی بود در مواقع تعطیلی از خانه بیرون می رفت دیر وقت خسته و کوفته به خانه آمد و هر چه از او سؤال می کردیم که کجا بودی و چکار کردی به ما چیزی نمی گفت : تا اینکه بعداً متوجه شدیم که او و دوستانش در ساختن نمازخانه مدرسه در کار بنایی کمک کرده اند

   بدون موضوع

موضوع بدون موضوع راوی زهرا چاهی متن کامل خاطره

ایوب مرتضوی فرزند عباسعلی در تاریخ چهاردهم مهرماه سال 1346 در روستای حسن آباد شهرستان بیرجند دیده به جهان گشود وی اولین فرزند خانواده بود و نامش را با الهام گرفتن از اسم پیامبر ایوب نهادند، دوران خردسالی را در آغوش گرم و پر مهر از محبت مردم روستانشین جنوب شرقی ایران سپری کرد، و با تلخی‌ها و شیرینی‌های روستا دست و پنجه نرم کرد و سخت کوش دوران ابتدائی را در همان زادگاه خود گذراند و سپس همراه پدر و مادرش به شهرستان بیرجند عزیمت نمود. دوران تحصیل را در راهنمایی شهید نواب صفوی (اسم کنونی) به اتمام رسانید و شروع این دوره تحصیلی او مصادف با حرکت انقلاب اسلامی بود، وی در تمامی راهپیمائیهایی که در سطح شهر بر پا می‌شد شرکت می‌جست و فعالیت می‌کرد، با پیروزی انقلاب و همزمان با شروع جنگ تحمیلی عراق به ایران وارد صحنه‌های نبرد می‌شود و در عملیات رمضان در منطقه شلمچه در تاریخ 23/4/1361 در حالی که آرپی‌جی زن گردان شهید رجایی از تیپ 21 امام رضا (ع)خراسان بود به مقام شهادت نائل می‌آید و پیکر پاکش حدود 1980 روز در همان منطقه مهمان حضرت زهرا(س) می‌باشد سپس پیکر پاکش به شهرستان بیرجند منتقل و با حضور مردم شهید پرور تشییع و به خاک سپرده شد روحش شاد باد

   بدون موضوع

موضوع بدون موضوع راوی زهرا چاهی متن کامل خاطره

امام رضا(ع) جواب داد سالها در کنار خانواده منتظر ایوب بودیم. هر کس در خانه ما را می کوبید به میان فرزندم از جا بر می خاستم ولی او نبود، صدایش در جای جای خانه به گوشم می رسید، روزها سپری شد قریب 5 سال انتظار و صبر و بی قراری مرا ناتوان کرده بود. فرزندی که مهربان و صفای دل او بر دل همه نشسته بود در جمع ما نبود به همین جهت به مشهد رفتم و در کنار ضریح پاک و با صفای هشتیم امام شیعیان جهان دست به دعا شدم، گریة بسیار کردم حضرت را به مادرشان فاطمة زهرا (س) قسم دادم، از ایشان درخواست کردم خبری از فرزندم به من برسانند بعد از مراسم زیارت رفته رفته عازم شهر بیرجند شدم. وقتی که تاکسی مرا اوّل کوچة منزلمان پیاده کرد، از دور چشم به چراغها و پرچمهایی که اطراف خانه زده شده بود افتاد، کمی جلوتر آمدم، باورم نمی شد که امام رضا (ع) جواب مرا داده باشد. و دیدم حجله و چراغهای روشن و پرچم همه به سبب این است که پیکر پاک فرزند مرا آورده اند و اینچنین امام رضا (ع) جواب مرا داد.

   پشتیبانی نیرو مالی و فرهنگی

موضوع پشتيباني نيرو مالي و فرهنگي راوی زهرا چاهی متن کامل خاطره

فانوس در جبهه های جنگ در سنگرهای انفرادی و اجتماعی بیشتر اوقات از وسایل و امکانات کنونی استفاده نمی شد، بلکه از امکانات جزئی مانند چراغ فانوس و چراغ قوه و شمع و … برای روشنایی استفاده می کردند برادرن در همین راستا وقتی از جبهه جنگ به مرخصی آمد با مقدار پولی که به عنوان مساعده دریافت کرده بود چند عدد فانوس خرید و به جبهه رزمندگان هدیه برد.

   بدون موضوع

موضوع بدون موضوع راوی زهرا چاهی متن کامل خاطره

مادر بخوان اکنون از درگاه خداوند متعال پیروزی کلیة رزمندگان اسلام را خواهانم ان شاء الله با فتح کربلا رزمندگان اسلام حماسة دیگری خواهند آفرید، و هر روز خون جوانان از جان گذشته در سرزمین گرم خوزستان می ریزد. اکنون خوزستان کربلای ایران است. اکنون معجرات فراوانی را به چشم خود می بینیم. من در خرمشهر شهر خون، شهری که مردم آن مظلومانه به دست صدامیان به شهادت رسیدند. کودکان در خون خود غلطیدند. تمام خانه های مردم بی دفاع ویرانشد. حضور دارم این وحشیها (صدامیان) به حیوانات هم رحم نکردند از قوم مغول هم بدترند و هر چه بگویم کم است . منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19079