شهید محمدرضا ارفعی
کد شهید: 6400846 تاریخ تولد : 1342/01/18 نام : محمدرضا محل تولد : مشهد نام خانوادگی : ارفعی تاریخ شهادت : 1364/01/02 نام پدر : محمدابراهیم مکان شهادت : جنوب
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : پاسدار انقلاب اسلامی یگان خدمتی : تیپ 18 جوادالائمه (ع) لشکر 5 نصر گروه مربوط : فرماندهان شهید خراسان نوع عضویت : فرمانده هان رده دو مسئولیت : فرماندهعملیات گلزار : بهشترضا(ع)
زندگی نامه فرمانده طرح و عملیات تیپ18 جواد الائمه(ع)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
"محمد رضا ارفعی” در فروردین ماه سال 1342 در “مشهد” متولد شد. مادرش می گوید: تولد او مقارن با سال روز تولد حضرت رضا (ع) بود. پزشکی که عمل زایمان را انجام می داد، نوزاد را با جعبه ی شیرینی نزد من آورد و گفت: فرزنت نامش را با خود آورده است او را "محمد رضا" بنامید.
شهید قبل از دبستان به مکتب رفت و قرآن را فرا گرفت. چهار ساله بود که خواهرش ازدواج کرد و ساکن تهران شد و محمد رضا هم به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد. از سن شش سالگی در منطقه نازی آباد تهران به مدرسه رفت.
در سال دوم راهنمایی به دلیل این که محیط "تهران" برایش خوشایند نبود از والدینش خواست او را به "مشهد" نزد پدر بزرگش بفرستند تا با آنها زندگی کند و تحصیلات خود را در "مشهد" ادامه دهد. او ضمن تحصیل در ایام تعطیل به شیشه بری و مکانیکی نیز مشغول بود. وی پس از اتمام دوره راهنمایی، در دبیرستان حاج تقی آقا بزرگ به تحصیل ادامه داد.
دوران تحصیل اودر دبیرستان همزمان بود با مبارزات مردم ایران بر علیه حکومت دیکتاتوری پهلوی،او که شاهد فساد ،بی بندو باری وظلم حکومت بود به صف مبارزین پیوست وتا پیروزی انقلاب لحظه ای از پای ننشست.
با شروع جنگ تحمیلی در سال 1359 او به جبهه رفت وتا دوم فروردین 1364که در بیمارستان امام خمینی تبریزوبر اثر جراحت های ناشی از مجروحیت به شهادت رسید، حضوری تاثیر گذار در جنگ داشت.
روز 12 فروردین 1364 پس از تشییع، پیکر پاکش در بهشت رضا (ع) در مشهددفن شد.
منبع:"فرهنگ جاودانه های تاریخ ،زندگی نامه فرماندهان شهید خراسان"نوشته ی سید سعید موسوی ،نشر شاهد،تهران-1386
==
خاطره برگزیده
امام رضا(سلام الله علیه): ما زارَنی أحَدٌ مِن أَولیائی عارِفاً به حقی إلّا شُفِّعتُ فِیهِ یَومَ الْقیامَةِ
هر یک از دوستانم مرا با شناخت حقّم زیارت نمیکند مگر این که در روز قیامت، شفاعتم از او پذیرفته میشود.
وسائل الشیعة، ج 13، ص 552
لایق زیارت
مثل همیشه همراهش به حرم امامرضا(ع) رفتم. وارد صحن که شدیم، روبهروی گنبد طلا ایستاد و درحالیکه به گنبد چشم دوخته بود، گفت: «شما بروید، من داخل حرم نمییام.»
متعجب به نگاه خیس از اشکش نگریستم: «شما که اینقدر عاشق امامرضا(ع) هستین برای چی داخل حرم نمییاین؟» دلیلی برایم نیاورد.
گویی دوست داشت در حال و هوای خوش با آقایش راز دل بازگوید. وقتی اصرار را بیفایده دیدم، تنها به داخل حرم رفتم تا نماز و زیارتنامه بخوانم.
از حرم که بیرون آمدم، او را دیدم که همچنان رو به گنبد طلا ایستاده بود. پهنای صورتش خیس اشک شده بود و زیر لب با امامرضا(ع) حرف میزد.
کنارش رفتم و با دلخوری گفتم: «بالاخره چه دلیلی داشتی که همراهم داخل حرم نیامدی؟»
نگاه بارانیاش را از گنبد طلا گرفت و به نگاهم چشم دوخت. گویی بعد از سالها هنوز صدایش در گوشم تکرار میشود که گفت: «وارد حرم شدن و زیارت، حالی خاص میخواهد، ولی نمیدانم چرا امروز آن حال زیارت به من دست نداد، شاید که لایق زیارت نبودم و...»
وقتی به حرفهای آن روز محمدرضا فکر میکنم، معنی حرفهایش را نمیفهمم! هنوز هم نمیدانم لایق زیارت بودن یعنی چه؟ کاش خودش بود و برایم تفسیرش میکرد.
راوی: زهرا غفوریان، همسر شهید محمدرضا ارفعی