شهید علی اکبر اشرفی
نام : علی اکبر اشرفی
فرزند : صفرعلی
متولد : 1341/04/01 در شاهرود ( کلامو )
تحصیلات : دیپلم
تاهل : متاهل
یگان : سپاه شاهرود - تیپ 12- گردان سیدالشهدا ( ع )
مدت حضور : 31 ماه و 6 روز
مسئولیت : جانشین گردان
نوع عضویت : پاسدار
نوع شغل : نظامی
تاریخ شهادت : 1367/03/30
محل شهادت : ماووت عراق
عملیات : پدافندی
محل دفن : شاهرود روستای کلامو
rId5
زندگی نامه
قائم مقام فرمانده گردان امام حسن ( ع ) لشکر 17 علی ابن ابی طالب ( ع )( سپاه پاسداران انقلاب اسلامی )
اول تیرماه هزار و سیصد و چهل و یک ه ش در روستای کلامو از توابع شهرستان شاهرود، در خانوادهای کارگر و مذهبی فرزندی دیده به جهان گشود . صفرعلی و زهرا، پدر و مادرش، او را علیاکبر نامیدند .
تحصیلات ابتدایی علیاکبر در زادگاهش به پایان رسید . دوره راهنماییاش را در روستای مجاور ( قلعه نوخرقان ) در مدرسه شهید بهشتی گذراند . وی برای ادامه تحصیل به شاهرود عزیمت و در دبیرستان دکتر علی شریعتی در رشته اقتصاد مشغول به تحصیل شد . این ایام مصادف با سالهای اوج گیری انقلاب اسلامی بود . وی در فعالیتهای آن زمان شرکت فعال داشت تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید . بعد از انقلاب در جریان فعالیتهای ضد انقلاب و گروهکها، از مدافعین انقلاب اسلامی بود و بارها با مهرههای اجانب درگیر شده که از جانب آنها چند بار تهدید شد .
بیست و هفتم فروردین هزار و سیصد و شصت و دو، از طریق سپاه با سمت معاون گردان به جبهه رفت . یک بار از ناحیه پای چپ و بازوی راست مجروح و چهار روز در بیمارستان بستری شد . سیزدهم شهریور هزار و سیصد و شصت و دو با نرگس ازدواج کرد و تنها فرزند دخترش در بدو تولد چشم از جهان فرو بست .
در چندین عملیات شرکت داشت . سرانجام در سی خرداد هزار و سیصد و شصت و هفت، در ماووت عراق در ارتفاعات گوجار به شهادت رسید . مزارش در گلزار شهدای زادگاهش است .
خاطرات
همسر شهید :
استکانهای چای را داخل سینی گذاشتم . به داخل اتاق آمدم . علیاکبر را ناراحت و دمغ دیدم . کنارش نشستم و گفتم :« چرا اینقدر ناراحتی؟ اتفاقی افتاده؟ ».
سرش را بالا آورد و گفت :« امشب عملیاته و من پیش بچهها نیستم . ».
صدیقه , خواهر شهید :
وقتی به خانه آمد، گفتم :« داداش، دیدمت ! ».
گفت :« کجا؟ ».
گفتم :« توی خیابون که پیش چند نفر ایستاده بودی و بهشون میگفتی در جبهه حاضر بشن . » خندید و نگاهم کرد .
گفتم :« راستی داداش ! چرا این قدر اصرار داری که همه به جبهه برن؟ » .
گفت :« این خواست امام خمینیه . ».
قرآن را بوسید و ساکش را از روی زمین برداشت . نگاهی به من و مادرم کرد و گفت :« اگه شهید شدم ناراحت نباشین . راه شهدا رو ادامه بدین و خواست خدا هر چه باشه پذیرا باشین ! ».
خیلی عجله داشت . گفتم :« داداش ! کجا با این عجله؟ ».
گفت :« با بچهها دم در مسجد قرار گذاشتیم . میخوایم بریم کمکهای مردمی برای جبهه جمع کنیم . ».
در عملیات والفجر هشت مجروح شد . نمیتوانست به خوبی راه برود . اذان مغرب را گفته بودند، سریع جانمازش را پهن کرد و به نماز ایستاد . به سختی نماز را به پایان رساند . معلوم بود که خیلی درد میکشد . او نماز میخواند و مادرم زار زار گریه میکرد .
گفتم :« داداش ! خسته نمیشی این قدر جبهه میری؟ ».
گفت :« خیلی خوشحالم که تونستم خدمتی به اسلام بکنم و گفتهی امام رو به مرحله اجرا برسونم . ».
پدر شهید :
دستان پدربزرگش را محکم گرفته بود . خندیدم و گفتم :« پسرم ! باباجون در نمیره . ».
گفت :« میخوام باهاش برم . ».
دستی بر سرش کشیدم و گفتم :« کجا؟ ».
گفت :« مسجد، میخوایم نماز جماعت بخونیم . ».
وقت ناهار رسید . برای مرخصی آمده بود . ناهارش را که خورد، به مادرش گفت :« مادر ! ساعت چهار بیدارم کن . ».
با تعجب از او پرسیدم :« برای چی پسرم؟ ».
گفت :« سری به اقوام و دوستان بزنم . ».
گفتم :« تازه اومدی، حالا یک روز دیگه ! ».
گفت :« من زیاد نمیمونم . باید سریعتر برگردم . دوست دارم در این وقت کوتاه دیداری با اقوام داشته باشم . ».
سیدعباس مظفری :
در خرمشهر بودیم؛ برای ادامه عملیات کربلای پنج . علیاکبر معاون گردان بود و من فرمانده دسته . قرار بود عملیاتی چند شب آینده انجام شود . یک روز غروب به اتفاق علیاکبر برای مانور طرح عملیات رفتیم پشت خرمشهر . بعد از انجام مانور برگشتیم به پایگاه در محل مسجد خرمشهر . وقتی رسیدیم به بچهها گفتیم که وسایل و بادگیرها را بازرسی و آماده کنند تا موقع عملیات مشکلی نداشته باشیم . مشغول بودیم که ناگهان خرمشهر گلوله باران شد . وقتی بیرون آمدیم، متوجه شدیم که شیمیایی زدند .
بچهها را یکی یکی هدایت کردیم به پشت بام مسجد . مقداری هم آتش روشن کردیم که گازهای شیمیایی را خنثی کند .
بر اثر این بمباران شیمیایی، عدهای از بچهها زخمی و عدهای دیگر شهید شدند . بقیه بچهها را به پشت دژ انتقال دادند . من به اتفاق علیاکبر و چند نفر دیگر در خرمشهر باقی ماندیم . ایشان تاکید داشت که حتماً بمانیم تا همه بچهها را هدایت کنیم .
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
« أللهم إنی أسئلک الامان یوم لاینفع مال و لابنون الا من أتی الله بقلب سلیم و أسئلک »
« الامان یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتّخذت مع الرسول سبیلاً و أسئلک الامان یوم یعرف المجرمون بسیماهم »
خدایا، من جداً از تو امان می خواهم، روزی که سودی ندهد مالی و فرزندانی به هیچ کس مگر به کسی که آرد به خدا روی سالم ( بی عیب ) و از تو امان می خواهم، روزی که گزد ستمکار، پشت دست هایش را، به علامت پشیمانی و گوید : کاشکی گرفتمی به اتفاق پیامبر راهی و از تو امان می خواهم، روزی که مجرمین به چهره هایشان شناخته می شوند اینجانب، علی اکبر اشرفی، وصیت نامه ام را به نام خدا و به امید مغفرتش آغاز می کنم و به کمک حسین زمانم، روح خدا، فریاد الله اکبرم را به گوش فراعنه و اهریمنان رسانیده که ، ای بی خبران از عالم انس انیت، بدانید شیعه استقامت و صبر را از رسول الله شجاعت و دلیری را از مولا علی ، ایثار و فداکاری را از حسین بن علی آموخته است .
بدانید شیعه این را خوب درک کرده است که زنده ماندن دین خدا جز با خون او میسر نخواهد بود و در این راه می بینید عاشقانه شتابان بوده و سر از پا نم ی شناسد . آری شیعه شهادت را نهایت تکامل خود دانسته و بزرگ ترین آرزویش نیز همین است . حقیر عاجزانه از خداوند منان، حقیر عاجزانه از خداوند متعال می خواهم توفیق شهادت در راهش را نصیبم گرداند تا انشاالله نزد علی و اولاد اطهرش روسفید باشم . خدایا، ملتمسانه از تو می خواهم با آمرزش والدین گرامی ام آنها را نیز در محشر روسفید گردان . پدر، مادر، همسر و اقوام گرامی و ارجمندم، ما از خدا هستیم و باید همگی انشاالله باید به مرحلۀ عروج برسیم و این را همیشه باید از خدا به سوی او برویمبخواهیم . زود یا دیر رفتن از این دیار فانی مسئله نیست . بلکه خوب رفتن شرط است، روسفیدی در محضر حق تعالی شرط است . و شیعه واقعی بودن و لیاقت زیارت امام علی، با روی خوش در روز محشر، شرط است .
بار خدایا، در این امور مهم طلب کننده اش را یاری فرما . پس ای عزیزان اگر مصیبتی ظاهری برای شما رخ داد، اولاً صابر باشید که خدا با صابرین است . ثانیاً اگر انسان دیدة خدابین داشته باشد آن را مصیبت نمی داند، بلکه برگشت به منزل باقی و ابدی می داند . خدا کند توشه تان از سفر آن باشد، که رضای خدا را موجب شود و شفیع مان گردد، انشاالله . در نهایت از شما والدین گرامی، همسر ارجمند و اقوام و دوستانم می خواهم اگر خطا یا بدی از این حقیر دیده اید، مرا به بزرگی خود عفو نمایید و خواسته ام از شما خانواده های محترم شهدا این است که خود باید حافظ خون شهید باشید و در این راه از خدا کمک بخواهید و اما شما اهالی مذهبی و زحمت کش روستایمان، که حتماً مورد نظر خدا هستید، محافل را گرم نگه دارید . اخوت، برادری و صفا را بین خود حاکم نمایید . از اختلاف بپرهیزید که تفرقه موجب عذاب است و اتحاد مایه رحمت .
مجدداً از همۀ شما عزیزان می خواهم اگر بی احترامی یا خطایی از این حقیر دیده اید، به خاطر خدا عفو نمایید . عزیزان،ِ اسلام، امام کبیرمان را هیچ گاه فراموش نکنید و همیشه سلامتی اش را از درگه حق جویا باشید . ر زمندگان و جبهه ها را فراموش نکنید که خداوند تعالی ما را در معرض امتحان و آزمایش قرار داده است . انشاءالله همگی از این آزما یش موفق بیرون بیاییم .
که : [...]
به سر غیر از تو سودایی ندارم
خدا دونی که در بازار عشقت
به دل جز تو تمنایی ندارم
به جز خون هیچ کالایی ندارم
خدایا، این هدیه ناقابل را قبول فرما و مرا در زمرة شهدا قرار ده . نهایتاً برای همۀ شما عزیزان از درگه حق طلب آمرزش و مغفرت می نمایم و از شما م یخواهم جهت آمرزش این حقیر نیز دعا کنید . خدا هم بندگانش را از کیدها و بلاها حفظ نماید .
« انشاءالله »
به امید رهگشایی کربلای امام حسین
علی اکبر اشرفی
1362/ 7/ 24
[ وصیت نامه ای دیگر ]
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و صلوات بر محضر یگانه منجی و مصلح بشریت، امام زمان، ارواحنا له الفدا و با درود بر نایب کبیرش امام خمینی و با سلام بیکران بر شهیدان همیشه جاوید و جانبازان و رزمندگان ظفرمند اسلام .
وصیت نامه ام را به نام او، که رحمن و رحیم است، شروع می نمایم و ابتدا از درگه اش خواهشی را مستدعی هستم که « اللهم الیک صمدت من ارضی و قطعت البلاد رجاء رحمتک فلا تخیبنی و لاتردنی بغیر قضاء حاجتی و ارحم یا ارحم الراحمین »
خدایا به درگاهت آمده ام از سرزمینم و به امید رحمت تو شهرها را طی کردم پس نومیدم مکن و بازم مگردان بدون برآوردن حاجتم و رحم کن ای مهربان ترین مهربانان بر تمام جهانخواران و ایادی شان و در نهایت بر این کافران عفلقی فریاد [...] برمی آورم که ای [...] از عالم انسانیت و ای دشمنان بشریت بدانید که شیعه صبر و استقامت را از پیامبرش محمد، شجاعت و دلیری را از امام علی و شجاعت و ایثار را از حسین بن علی آموخته . هرگز تن به ذلت و خواری در نخواهد داد واین را شهدای عزیزمان تا به حال کلاً اثبات کرده اند . اکنون نیز رهروان راه سرخشان ثابت می کنند . پس با ایثاری چنان و روحیه ای چنین هرگز جای پایی برای شما باز نخواهد بود . برادران عزیزم :
شرط فرمان بردن اندر عاشقی دانی که چیست؟
همچو اسماعیل جان خویش قربان داشتن
تا نگیری ترک خود دعوا کن در عاشقی
شرط جانبازان نباشد تکیه بر جان داشتن
« بارخدایا، جانی لایق جانان بما عطا نما » . باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی امت حزب الهی، نصیحتی کوچک از من کو چک تر را بپذیرید و آن این است که راه سرح شهدا را وانگذارید . امام عزیز که به حق نجات دهندة همۀ ما از بلاها و [...] بوده و احیا کنندة اسلام عزیز را خدا نکرده تنها نگذارید . از اختلاف بپرهیزید و با هم نعوذ بالله با خصومت برخورد نکنید که این کار در اسلام و مسلمین نیست . انشاءالله والدین عزیزم بر باطل پایبند مباشید . اگر خدای نکرده کاری را خلاف اسلام از هر کسی دیدید [...] ننمایید . در طایفه بندی تجدید نظر کنید که آیا بعضی اوقات به نفع اسلام هست یا نه اگر نبود از آن بپرهیزید . خواهران و برادران عزیزم سعی کنید اجتماعات شما اسلامی باشد و با هم با برخوردی اسلامی و اخلاقی شایسته برخورد نمایید . ای اقوام عزیزم، اگر تا به حال هر جوری زندگی کرده اید، فکر نم ی کنید دیگر بس باشد، بیایید به خاطر خدا دور کنید شیطان دنیا را از جسم و روح خود و کمی تفکر نمایید ببینید در روز محشر چه عملی منجی شما خواهد بود؟ آیا محبت محمد و آل مطهرش، آیا دوست داشتن دوستان خدا یا دشمنی آنها؟ آیا فکر نمی کنید با همان کسی که اختلاف دارید ممکن است از اولیا الله باشد؟ آیا آیا ... پس به خاطر خدا بپرهیزید از آن و دعا کنید که خدای نکرده که در این زمینه ها خلافی از ما سر زده بوده مردم مرا ببخشند و بعد خداوند متعال نیز ترحم نماید انشاءالله تعالی [...] حق الناس خیلی مشکل است، پس بپرهیزید از گناهی که جنبۀ حق الناس دارد . ولی رحمت خدا چون زیاد است گناهانی که جنبۀ حق الله دارد خداوند متعال ترحم می نماید . انشاءالله در پایان از والدین عزیزم می خواهم اگر خدای نکرده از این حقیر کمی خدمت یا نارضایتی دیده اند به بزرگی خودشان عفوم نمایند و از ایشان می خواهم صبر صبر صبر را « ان الله مع الصابرین » پیشه سازند که همسر عزیزم، می بخشید که نتوانستم همسری خوب و کمک یار برایت باشم و شما را متحمل زحمت نمودم ولی خود بهتر تشخیص می دهی نیاز اسلام را که کی نیاز به خون و ایثار است و کی جهاد و هجرت . در هر صورت اگر کم و کسر یا خطایی از من سر زده امیدوارم حلال نمایی . امت حزب الله، اقوام و دوستان عزیزم می بخشید که در نهایت ک وچکی با شما چنین حرف زدم . ضمن آرزوی موفقیت از خداوند متعال برای شما عزیزان امیدوارم مرا ببخشید . دوستانی که قبلاً با این حقیر همنشین بودید، اگر زحمت نیست شما را برایم هرچقدر که می توانید، اشکال ندارد اگر هم [...] باشد یا نباشد، نماز قضا بخوانید . به آن برادرانی که تکرار کردم به خصوص گروهان ابوذر از گردان [...] اصفهانی مجدداً یادآوری می نمایم که یادشان نرود . ضمن آرزوی شفاعت از حسین بن علی و همۀ شهدا از شما خداحافظی می نمایم .
« اللهم ارزقنا شفاعۀ الحسین یوم الورود »
علی اکبر اشرفی، فرزند صفر
روز 12 فروردین 1363
منبع سایت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهید استان سمنان
http://www. 3000 shahid.ir/martyr/bio/ 83