شهید حسین فلاح

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۳۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۶ توسط Barzegar97 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حسین فلاح تاریخ تولد :1347/02/28�تاریخ شهادت : 1367/02/31 محل شهادت : نامشخص�محل آرامگاه :تهران - شمیرانات - امامزاده علی اکبر(ع ) چیذر


زندگینامه زندگي نامه از قول مادرش: شهيد حسين فلاح، در تاريخ، 1347/02/28 در تهران به دنيا آمد؛ اطرافيان و فاميل او را از دوران کودکي بسيار دوست داشتند؛ در دبستان بوعلي، و راهنمايي ياسر به تحصيل پرداخت، تحصيلاتش در حد متوسط بود و در سن 18 سالگي به خدمت صنايع دفاع در آمد؛ بعد از 2 سال که در صنايع دفاع مشغول بود از طرف همين ارگان به جبهه جنگ اعزام شد.  او در دوران نوجواني علاقه زيادي به مطالعه و ورزش كشتي داشت و چندين بار مدال هاي قهرماني در مسابقات تهران و باشگاهي کسب کرد، جوان بسيار فعالي بود، در کارهاي منزل به مادر خيلي کمک مي کرد و حتي اجازه نمي داد مادر به خريد برود و خودش انجام مي داد؛ در مقابل محبت ما ممانعت مي کرد و در مورد رفتن به جبهه مي گفت: بادمجان بم آفت ندارد و با اين جمله مزاح گونه دل مادر را خوش مي کرد و به جبهه مي رفت؛ او در دوران تحصيل در تابستان به سر کار مي رفت؛ فردي بسيار با ايمان و با تقوا بود و حجب و حياي خاصي داشت.   اين شهيد گرامي، در جزيره مجنون، در اثر اصابت تير به پاي راستش زخمي، و بعد از 17 روز جنازه ي او را در تپه ي شيخ محمد پيدا کردند كه در اثر مجروحيت شديدي که داشت به شهادت رسيده است. روحش شاد و يادش گرامي باد

وصیتنامه بسم الله الرحمن الرحيم عليه توكلنا و اليه المصير ربنا امنا بما انزلت و اتبعنا الرسول فاكتبنا مع الشاهدين؛ پروردگارا به آنچه نازل كرده اى ايمان آورده و پيامبر را پيروى كرده ايم پس ما را از گواهى دهندگان ثبت فرماى. (سوره آل عمران/ آيه 53) خدايا، اينك كه به نام تو، و به ياد تو، و با مدد گرفتن از مولا على (ع) به طرف دشمن مي روم او كه نه دشمن ميهن من است بلكه دشمن اسلام و قرآن است؛ مي روم تا دين تو را ادا كنم؛ مي روم تا انتقام خون شهيدانمان را بگيرم؛ مي روم تا انتقام سيلى حضرت زهرا (س) را از آن كافران بگيرم؛ خدايا، پس خودت قوتم بده، خودت ايمانم بده تا با گفتن يا على(ع) و مدد گرفتن از آن مولا و درمان على(ع)، و با ياد على(ع)، نبرد با كفار را آغاز كنم؛ مي روم تا راه نجف و كربلا را آزاد كنم؛ مي روم تا راه بسته اى را كه آن كافران بسته اند باز كنم نه تنها من، بلكه تمام شيردلان بسيج، اين بسيجيان عاشق، اين بسيجيان مخلص، اين بسيجيانى كه تمام سختي ها، راهپيمائى و تمرين هاى طاقت فرسا را پشت سر مى گذارند تا انتقام شهيدانشان را بگيرند؛ آن بسيجيانى كه با گفتن تكبير لرزه بر تن و جان دشمن مى اندازند و با خواندن وجعلنا دشمن را كور مي كنند. پدرم و مادرم، اى عزيزانم، نور چشمانم، اى آنهايى كه در مقابل تمام سختي ها مخصوصاً اسارات برادرم ايستادگى كرديد و براى من زحمت كشيده ايد و رنج برده ايد تا من بزرگ شوم؛ هر چند كه من يك امانت نزد شما بيش نبودم و آن امانت را خدا چه با مرگ طبيعى و چه شهادت در راه خود پس مي گيرد؛ من از شما تشكر مى‌كنم كه اين زحمات را برايم كشيده ايد؛ من دست شما عزيزان را مى بوسم كه با آن دست هاى رنج كشيده، از راه حلال نان در آورده و مرا با روزى حلال بزرگ كرده ايد؛ پاى شما را مى بوسم كه در راه درست قدم گذاشته ايد. آرى شما كه به مسجد مى رفتيد و مرا به رفتن به مسجد و خواندن نماز نصيحت مي كرديد؛ ولى متاسفانه من آن فرزندى نبودم كه حرف هاى شما را گوش كنم؛ ولى در جبهه اين را فهميدم و ان شاء لله مرا خواهيد بخشيد؛ برايم نماز بخوانيد و برايم طلب آمرزش نمائيد؛ نمى گويم برايم گريه نكنيد ولى اگر گريه مى‌كنيد براي مظلوميت امام حسين (ع)، مولايم گريه كنيد كه من در راه او رفتم. شما خواهران عزيزم، اى آنهايى كه به گردن من خيلى حق داريد شما را به سه چيز نصيحت مى كنم: اول ـ آن كه نماز را فراموش نكنيد؛ دوم ـ حجابتان را حفظ كنيد؛ سوم ـ درست با خانواده خود زندگى كنيد هر چند من كوچكتر از آنم كه شما را نصيحت كنم. و تو اى خواهرم منصوره، مرا بايد ببخشيد و براى من طلب آمرزش كن كه خيلى خطاكار و گناهكارم. و شما زن داداش عزيز تر از جان، در تربيت فرزندت كوشا باش تا ان شاء الله پدرش آزاد شود؛ هر چند كه مى دانم سخت است و تو اى كوچولوى عزيزم، هر چند هنوز به آن فهم و درك و شناخت عمويت نرسيده اي و عمويت را از دست مى دهى همان طور كه در موقع به دنيا آمدن با نبود پدرت مواجه شدى اميد دارم كه وقتي بزرگ شدي اول حجاب، و بعد راه اين عزيزان را ادامه دهي. برادر عزيزم، تو را نصيحت مى كنم به درست زندگى كردن؛ اميد دارم كه اين نصيحت مرا پذيرا باشى؛ برايم دعا كن؛ و خواهر زاده عزيزم محمد عزيز، اميدوارم وقتي بزرگ شدي نصيحت دائى را كه ادامه راه من است بپذيرى و راهم را ادامه دهى؛ و تو اى خواهر زاده عزيزم سميرا، سعى كن حجابت را حفظ كنى و نماز بخوانى ان شاء الله. چكيده ي وصيت اى برادر عزيزم، اى بهتر از جانم، اى كسى كه در وصيتت نصيحت به برداشتن اسلحه ات كرده اي، آرى اسلحه تو را برداشتم و با دشمن كافر به مبارزه پرداختم و اگر خدا قبول كند مرگ در راه او را پذيرا هستم و با آرزوى ديدن روى ماه ؟؟؟ از اين جهان بى ارزش رخت بر مى بندم؛ به اميد آزادى شما. در نامه اى كه به برادرم مي دهيد خبر شهادت من را به او برسانيد؛ دوست ندارم كه او بى خبر باشد اين به عنوان يك وصيت است به آن عمل كنيد؛ شما چيز زيادى ننويسيد فقط اين جمله « حسين شهيد شد» همين، به اميد پيروزى رزمندگان. و از كليه فاميل، همسايگان و آشنايان مى خواهم كه برايم دعا كنيد و حتما از ؟؟؟ عزيز آقاى ؟؟؟خواهشمندم كه به تشيع جنازه من رونق ؟؟؟ بخشد؛ محل دفنم را امام زاده على اكبر گلزار شهداى چيذر انتخاب كرده ام. و اما وصيت اصلى من اين است كه: اولاـ همان طور كه مطلع هستيد نمازهاي قضايم خيلى هست، در صورت امكان برايم بخوانيد همين طور روزه، به كسى واگذار كرده كه برايم بگيرد؛ و مقدارى پول قرض داده ام كه اگر خودش خواست مى آورد و اگر نه اجبارش نكنيد، اگر از طرف كارخانه يا بنياد برايم حقوقى تعيين كردند همان طور كه خودتان مى دانيد خرج كنيد و اگر كسى از من طلبى داشت پيش شما مى آيد به او بدهيد كه مديون نشوم و در آخر باز هم از شما مى خواهم كه برايم طلب مغفرت و آمرزش كنيد كه خداوند از سر تقصيراتم بگذرد؛ به اميد پيروزى رزمندگان اسلام بر كفر جهان. امام را دعا كنيد فراموش نشود خدانگهدار شما والسلام حسين فلاح 1367/02/20� منبع: سایت شهدای ارتش http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/20526