شهید شمس الله سنارا

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید شمس اله سنارا تاریخ تولد :1341/02/10 تاریخ شهادت : 1361/11/20 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا

زندگینامه

شهيد شمس اله سنارا، در تاریخ، 1341/02/10 در شهر همدان متولد شد؛ پدرش قربانعلی و مادرش صاحب سلطان نام داشتند؛ وی تا مقطع سوم دبیرستان رشته حسابداری تحصیل کرد؛ نامبرده مجرد بود. اين شهید عزيز، با عضویت در ارتش لشگر 28 پیاده سنندج به جبهه اعزام شد و در تاریخ 1361/11/24 بر اثر اصابت تیر به ناحيه شکم و قلبش در منطقه عملیاتی دیوان دره، توسط دشمن بعثی به شهادت رسید؛ مزار این شهید گرامي، در بهشت زهرا قطعه 28 واقع شده است. روحش شاد و يادش گرامي باد

وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحم

با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی، و شهدای جنگ تحمیلی و سلامتی و پیروزی برای یکایک رزمندگان پیروز اسلام، و آرزوی توفیق نهایی برای کلیه رزم آوران اسلام که در جبهه های حق علیه ظلمت جان پاک خود را نثار میهن اسلامی و ناموس عزیزمان نمایند. خاطره ای از پیروزی انقلاب اسلامی و چگونگی به ثمر رسیدنش را به روی چهره سفید این ورق می نگارم و بعد در پایان وصیت خود را به مادرم، حامد زحمتکش و پدر پیرم تقدیم می دارم.

دروازه های به ظاهر تمدن بزرگ در هم شکسته شد و ملت ستمدیده و اسیر آن از خواب چند ساله خویش بیدار شدند؛ اینان فاتحان دژ سر سپرده امپریالیسم غرب شدند و پرچم دروغ و فریب را به زیر آوردند؛ اینان که روزی فریاد می کشیدند وای به روزی که مسلح شویم در صبح روزی که با مشت های گره کرده خود با ندای الله اکبر، خمینی رهبر بر آسمان می کوبیدند عاقبت به جهانیان نشان دادند که حق همیشه بر باطل پیروز خواهد شد چنانچه مشت های بسته جوانان خرامان انقلاب جوابگوی گلوله های سربی گردد.

انقلاب ما یک جنبش یک لحظه اي نبود؛ منظم درونی بود که سال های سال گلوی خلق ما را می فشرد و نبض حرکت را شاه در ما گرفته بود و خفقان و زور به حدی بود که ترجیح می دادیم نگوئیم گرچه می دیدم دیگر امانی برای دستگاه مفسد و مزدور غرب نبود.

دیدیدم و دیدیم اما لب نگشودیم تا ما را وحی الهی بر آن داشت که با اتحاد و همراهی پایه های دادخواهی خود را در جهت از هم گسستن زنجیرهای استعمار و استسمار آن گونه بنا کردیم که دیگر مانند سال های گذشته بهتر عرض نمایم؛ همانند 28 مرداد 1332 از هم فرو نریزد و الحمدالله این بار این چنین شد که تیزهوشی قدرت و ایمان و رهبری یکی را همچون حضرت امام، روح الله الموسوی الخمینی را در این انقلاب کبیر و عظیم الشان دارا بودیم که خود یکی از ارکان اصلی پیروزی انقلاب ما بوده و به برکت وجودش نهال آزادی را كه براي آن شهیدان بی شماری دادیم لکن با قدرت و وحدت بنا نمودیم.

عاقبت ما صاحب خورشید شدیم امید است که گرمای این انقلاب را در هر زمستان پر برکت سرما کشیده خود، صمیمانه حس کنیم؛ و اما دیدیم که چندی طول نکشید که دست عده ای از شاه دوستان سابق در کردستان ایران بیرون آمد؛ دیدیم که چگونه امپریالیسم آمریکا در سدد بود و هست که به طرزی دلخواه انقلاب اسلامیمان را به نابودی بکشاند اما ملت همیشه بیدار انقلاب اسلامی ایران از غرب کشور گرفته تا شرق، از شمال گرفته تا جنوب، با فرستادن بسیج، سرباز، پاسدار و ... برای هرچه بیشتر پیروزی و پایداری انقلاب چگونه داوطلبانه در جبهه ای به نام کردستان به یاری مردم ضعیف منطقه می رفتند و چگونه با احزابی همچون کومله، دموکرات پیکاری های بی سر و سامان منافقین خلق به دفاع می پرداختند؛ دیدیم که چگونه به مردمی که به اصطلاح خودشان خلق حمله می کردند و چگونه زن های آبستن را به شهادت می رساندند؛ آیا به یاد دارید که زندان ؟؟؟ را، آیا به یاد دارید پاسداران انقلاب اسلامی در سردشت را كه چگونه سرشان را از تن جدا کرده بودند و به چه طرز فجیعی با آنان رفتار ناپسند کرده بودند.

ملت ایران، پدران مادران، شما که معلم فرزندانتان بوده و هستید کمی به گذشته بیاندیشید که برای به ثمر رسیدن انقلابمان چه جوانانی را تقدیم انقلاب اسلامی ایران که نکرده اید؛ آیا مرگ بر شاه ها را به یاد دارید پس کمی دیگر بیاندیشید که برای چه بود؟ غیر از این بود که می خواستیم دست چپاولگران غرب و شرق جنایتکار از سرمان کوتاه شود؛ غیر از این که می خواستیم خواهران ما بتوانند آزادانه از جائی به جای دیگر بروند اما مزاحم نداشته باشند؛ آری انقلاب ما برای خدا و رضای خدا بوده و هست و تا آخرین قطرات خونی را که در رگهایمان باشد برای پایداریش دفاع می کنیم.

پدرکم و مادرکم، بعد از این که آنها نتوانستند از طریق کردستان کاری بکنند صدام جنايتكار را از طریق همسایه بودنش با مرز ایران، وارد مرحله جنگ نمودند که در اوایل مهر ماه بود که برایتان گفتم که چه ستم هایی به مرز و بوم اسلامیمان نمودند خلاصه بگویم مردم خرمشهر را آواره کردند دهلران، مهران، قصر شیرین، خسروی، ایلام و شهرهاي دیگر را مورد حملات وحشیانه خود قرار دادند؛ بر سر مردم این شهرها و دهکده های این مرز و بوم اسلامی و ملت همیشه در صحنه، آنها بمب فرو ریختند؛ کودک شیرخواره، پیرمرد 75 ساله، جوان تازه شکفته، دخترهای جوان و بیشتر عروس و دامادهایش، چگونه و به چه فرمی به شهادت می رساندند.

پس فکر می کنی من درجه دار ارتش چگونه در برابر این جنایات طاقت بیاورم آیا شما باشید سکوت اختیار می کنید؟ نه. پس همان طور که امام عزیزمان می فرماید: در جنگ جنگ است و عزت و شرف ما در گرو همین مبارزات، پس بسم اله من به نوبه خویش می خواهم در این راه مقدس که هدفی مقدس در پیش دارد شرکت کنم و دین خود را نسبت به جمهوری اسلامی ایران و خون هزاران شهید در خون تپیده صمیمانه ادا نمایم.

و حال مادرم، بعد از اتفاقات، درگیری ها، جنایات، حملات و کارهای غیر انسانی صدام علیه ایران انقلابی، در حالی که ناقص هستم؛ بعد از مدت 3 سال درگیری با دشمن داخلی، که در کردستان زجر کشیده بودم احساس می کنم می خواهم به راهی بروم که مقصدی دارد و آن هم شهادت در راه الله.

مادر، گرچه فکر نمی کنم از اوائل کودکی تا حال که یک درجه دار در خدمت اسلام و در لباس ارتشی خدمت می نمایم؛ می باشد.

« به نام خدا وصیت نامه مربوط به من شهید شمس اله سنارا »

خدایا پاک بدار قلب مرا از نفاق، و عمل مرا از ریا، و زبان مرا از دروغ، و چشمان مرا از خیانت.

با سلام و درود به پیشگاه ولی عصر آقا امام زمان (عج)، و نائب بر حقش خمینی بت شکن و با سلام و تهنیت به امت شهید پرور، سخن خود را آغاز می نمایم و آنچه در اينجا قابل تبريك و تقدير است پیروزی های چشم گیر رزمندگان اسلام در عملیات فتح المبین و مسلم بن عقیل است.

به عنوان وصیت نامه برایتان می نویسم، چیزی نیست جز تذکر به شما عزیزان، و انجام امر واجب، اول به ملت عزیز و گرامی ام می گویم که در هیچ حال امام عزیزمان را تنها نگذاشته و همیشه به انتظار مولی ما مهدی موعود باشید و دعا به جان امام کنید.

پدرکم و مادرکم من شمس اله فرزند حقیر شما از مال دنیا چیزی ندارم که شما را وصیت بر حفظ آن نمایم جز آن که شما را وصیت می کنم بر آنچه که مولایمان حضرت علی بن ابیطالب (ع) بر فرزندانش کرده و می فرماید:

اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم؛ شما را وصیت می کنم به تقوا و نظم بر کارهایتان هرچند که من خودم پایبند نبودم و خواهران خود را می گویم که فرزندان خود را مخلص و نوکر امام زمان (عج) تحویل جامعه دهند و به این دنیای فانی اتکا نکنند و نسبت به شوهران خود مهربان باشید؛ وظايف دینی خود را به انجام برسانید و به برادرم حشمت اله سنارا می گویم که خط امام و انقلاب را پیش گیرند و ادامه دهند که راه رستگاری در دو دنیاست و در آخر می گویم باید رجعت کرد از نفس خبیث و بد طینت و رجعت کرد به سوی حق.

« یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضية فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتي؛

ای نفس آرام بخش و دل آرام به یاد خدا بسوی پروردگارت باز آیی که تو خشنود و او راضی از اعمال نیک توست، باز آی و در صف بندگان خاص من در آی و در بهشت رضوان من داخل شو. سوره فجر/ آيه 26 ـ 29

مادرکم، در آخر اشعاری دارم که برایت می نویسم اما آنها را به یادگار داشته باش و به مادران شهدای دیگری هم نشان بده؛

مادرکم، اگر برایت امکان دارد و می توانی برايم یک سال نماز بخوان و از تمام دوستان و آشنایان و اقوام حلالیت بطلبید و اگر احیاناً به کسی مقروض بودم قرضم را ادا نمائید.

و السلام

فرزند حقیر شما

شمس اله سنارا

مدد یا مولا علی، لا اله الا الله

بیا مادر به بالینم بکن بر من نوا امشب

تو را چرخ فلک خواهد کند غرق عزا امشب

مهیا کن اسباب سفر را بر من ای مادر

دگر من رفتنی هستم از این دار فنا امشب

تو را طاقت نبود آخر که باشی لحظه ای بی من

اجل خواهد مرا از تو کند دیگر جدا امشب

ز پیشت می رود این بیچاره فرزندت

به رخسار بریز اشک، بکن محشر بپا امشب

به غیر تو در این دنیا ندارم آشنایی را

بکن قرآن تلاوت بهر من ای آشنا امشب

ز پیشت می روم من، دیگر ای مادر حلالم کن

دعا کن تا گناهان مرا بخشد خدا امشب

کشیدی زحمت من را نبردی بهره ام لیکن

فلک آخر چنین بر کف نهاد مرا امشب

این وصایا و اشعار را قبل از شهادت در جبهه کردستان (دیوان دره) شب 1361/11/15 پایان نوشته ام. [۱]



پانویس

  1. سایت شهدای ارتش