شهید سید محمود حسینی فرد
سید محمود محل تولد : اسفراین
نام خانوادگی : حسینی فرد تاریخ شهادت : 1364/11/21
نام پدر : مکان شهادت : شرق چوارته
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : والفجر 9
شغل : دانش آموز یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : سایر
گلزار : اسفراین
زندگینامه
تو گلی زیبا که در روز چهاردهم خرداد هزار و سیصد و چهل و هفت شمسی در شهرستان اسفراین با شکفتن خود فضای خانواده متدین و فرهنگی حسینی فر را صفا و جلای دیگر بخشید، محمود نام گرفت . او اولین فرزند خانواده بود،
محمود کودکی خود را در کنار پدری از تبار ائمه اطهار ( ع ) و مادری مهربان و فداکار گذراند .
پدر و مادر نهایت سعی خود را برای تربیت و تهذیب او بکار بردند و سعی کردند، او را با اسلام و قرآن و ائمه اطهار ( ع ) آشنا ومأنوس نمایند،
حساسیت پدر در کسب درآمد حلال و با وضو بودن مادر به هنگام شیر دادن فرزندش اثر معنوی خود را در وجود سید محمود گذاشته و وجود او را مستعد پذیرش تعالیم قرآنی و اسلام نموده بود .
پدرش می گوید : « سید محمود در سن شش سالگی به مدرسه رفتء مربیان از پیشرفت تحصیلی و همچنین اخلاق و رفتار وی بسیار راضی بودند . او را دوست داشتند . او مؤدب و خنده رو بود، آرامش در وجودش موج می زد . در دوره راهنمایی علاقه خاصی به حضور در مساجد و مجالس . مذهبی پیدا کرد . انجام دادن فرائض دینی را قبل از رسیدن به سن تکلیف شروع کرد در انجام آنها بسیار دقیق و منظم بود .» « سید محمود اولین فرزند خانواده بود، تا در توان داشتیم در تربیت او کوشیدیم، مقید بودم که قبل از اینکه او را شیر بدهم وضو بگیرم، در نوجوانی علاقه خاصی به شرکت در مجالس مذهبی بخصوص دعای کمیل و توسل داشت، به سخنرانی امام که از رادیو و تلویزیون پخش می شد با دقت گوش می داد .» سید محمود علاقه زیادی به والدین داشت و احترام خاصی برای آنها قائل بود، در اوقات فراغت بیشتر به فعا لیتهای مذهبی و تمرین ورزشهایی مثل کاراته و ژیمناستیک و گاهی به خطاطی می پرداخت . ادامه جنگ تحمیلی و حضور در مراسم تشییع شهدا و رهنمودهای امام راحل او را بسوی جبهه جنگ کشاند .
سخن و پیام او همواره این بود که :
« امام را تنها نگذارید که سرخی خون شهیدان از بین برود »
هنوز شانزده بهار از عمرش نگذشته بود، که چون کبوتری سنگرهای جبهه را آشیانه خود ساخت، با سن کم بعد از آموزش نظامی در بجنورد از طریق بسیج و گردان امام جعفر صادق ( ع ) عازم جبهه گردید . حضور در جبهه و جنگ او را آسمانی تر کرد .
« اولین بار که سید محمود به جبهه رفته بود، خبر آوردند که اسیر شده است، وقتی به مرخصی آمد، همواره خاطرات شیرین از اخلاص بسیجیان تعریف می کرد و مرا تشویق می کرد تا به جبهه بروم . از مادرش بسیار اظهار رضایت می کرد بار اول او را از زیر قرآن گذراند و با تمایل به جبهه فرستاد، بار دوم که می خواست به جبهه برود مادرش به او گفت بگذار این بار بجای تو پدرت برود او نزد من آمد و در حال گریه گفت چگونه مادر راضی شده است که شما به جبهه بروید و به من اجازه نمی دهد؟ گفتم : تو را بیشتر دوست دارد . مادرش به سید محمود گفت : پسرم ! پاشو و این سری هم برو ! سید محمود همراه پدر بزرگ مادری اش با علاقه خاصی به جبهه رفت .»
در ادامه عملیات والفجر 9 بر اثر ترکش خمپاره دشمن از ناحیه کمر و شکم مجروح گردید و به بیمارستان اعزام شد اما طولی نکشید که این عاشق شیفته وصال حق، شهادت را که راه اجداد طاهرش بود بر بقاء مادی دنیا ترجیح داد و در اسفند ماه سال 1364 به دیدار حق شتافت . پیکر مطهرش با حضور همه اقشار مردم بخصوص دانش آموزان و فرهنگیان با شکوه تشییع و در گلزار شهدای اسفراین به خاک سپرده شد .
خاطرات
- وضو در دجله
من با شهید محمود حسینی فر در سال 1364 در یک دسته بودیم . او تعریف کرد که درعملیات خیبر هنگامی که ما در حال پیشرفت بودیم و دشمن را عقب می راندیم سه لشکر قرار بود در عملیات شرکت کنند .
ما بی خبر از آن که دو لشکر دیگر موفق به شکستن خط نشده بودند پیشروی کردیم تا به رودخانه دجله رسیدیم که اگر یادتان باشد از سیما هم پخش شد که « رزمندگان اسلام در دجله وضو ساختند، » چند لحظه ای نگذشته بود . که دیدم از پشت سر تانکهای عراقی به سمت ما می آیند . ناگهان خمپارها و آتش 40 تا 50 تانک از پشت سر ما سرازیر شد . از روبرو نیز رودخانه بود و این چنین در محاصره دشمن قرار گر فتیم . هر لحظه تعداد شهدا اضافه میشد تنها راه نجات عبور از بین تانکهای دشمن بود .
بچه ها مانند پلنگی که با شکارچی درگیر شده است بسمت تانکها هجوم آوردند . ما در زمین هموار و عراقیها تا دندان مسلح در محلهای امن قرار داشتند . متا سفانه افراد زیادی به شهادت رسیدند . البته چند تانک عراقی منهدم گردید . عده ای موفق به عبور از بین تانکها شدیم . حدود پنج کیلومتر می دویدیم و تانکها ما را تعقیب می کردند نفسمان بریده بود هر کس می ایستاد شهید یا اسیر می شد همچنان در حرکت بودیم تا به لب هور رسیدیم ناچارتوقف کردیم . قایقی هم برای عبور از هور نبود تانکهای دشمن در چند صد متری ما بودند و هر لحظه به ما نزدیکتر می شدند که ناگهان یک هلیکوپتر خودی پیدا شد؟ به محض نشستن آنقدر نیرو سوارش شد که جایی برای دیگر رزمندگان باقی نماند . تانکها به طرف هلیکوپتر گلوله شلیک می کردند .
انفجارهای مکرر در اطراف هلیکوپتر صورت می گرفت . بالاخره هلیکوپتر از زمین بلند شد و متاسفانه چند نفر موفق نشدند، سوار شوند؛ بعد فهمیدیم اسیر شده اند که بعد از جنگ به میهن اسلامی بازگشتند درحالی که به پایه های چرخ هلیکوپتر چسبیده بودند حرکت نمود و در زمان عبور از هور گاهی آنقدر پایین می آمد که پایمان به آب می خورد بالاخره به خشکی رسیدیم . هلیکوپتر فرود آمد و ما جان سالم بدر بردیم .
همرزم شهید / جواد کریمی
- کارت دعوت
سید محمود زمستان سال 1364 قبل از عملیات، فرمانده خود حسین پهلوان را در خواب می بیند و به او می گوید : محمود باز بیا و بی سیم چی خودم باش ! سراغ حسین پهلوان را گرفتیم و به گردان بچه های مشهد رفتیم . گفتند : پهلوان فرمانده گردان ما است وقتی محمود نزد او رسید، با او احوالپرسی گرمی کرد اما او محمود را نمی شناخت و از او پرسید که شما کی هستید؟ متوجه شدیم او خود پهلوان نیست بلکه برادر دو قلویش است . گفت : برادرم حسین در عملیات والفجر 6 به شهادت رسیده است . از آن روز به بعد محمود در تفکر عمیقی بسر می برد تا زمانی که در عملیات والفجر 9 سخت مجروح گردید و اصرار می کرد که برایش دعا کنیم، از همه حلالیت می طلبید و به ما گفت : که مساله مجروحیت او را به پدربزرگش که در همان گردان بود نگوییم، من به شوخی به محمود گفتم : از بهشت برایم کارت دعوت بفرست : او گریست و گفت آیا واقعاً ممکن است من به بهشت بروم؟ » .
جواد کریمی همرزم شهید
وصیت نامه
به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا. به نام آنکه به انسان هستی بخشید و بعد از مردن نیز برای او دنیای آخرت را واجب گرداند. مادرم! باید افتخار نمایی که چنین مادری هستی که فرزندت را در راه خدا ایثار کرده ای. تو سمبل و الگوی مادران جامعه اسلامی هستی. پدرم! خدای بزرگ یار و یا ورت باشد و به تو صبر جلیل عنایت بفرماید! خوشا به سعادت شما که فرزندی در راه خدا دادی و با خون فرزندت نهال اسلام را آبیاری کردید! سید محمود حسینی فر
منبع سایت یاران رضا