شهید رضا وهابی
شهید رضا وهابی تاریخ تولد :1344/10/01 تاریخ شهادت : 1365/12/27 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :قزوین - شهرقزوین
وصیت نامه بسم الله الرحمن الرحيم اللهم فاطر السموات و الارض، عالم الغيب و الشهادة، الرحمن الرحيم، اللهم انى اعهد اليك فى دار الدنيا انى اشهد ان لااله الا انت وحدك لا شريك لك و ان محمدا عبدك و رسولك، و ان الجنة حق و النار حق و ان البعث حق و الحساب حق و العدل و القدر و الميزان حق و ان القرآن كما انزلت و انك انت الحق المبين. جزى الله محمداً(صلى الله عليه و اله)، خير الجزاء، وحي الله محمداً و آل محمد بالسلام. با شهادت به وحدانيت الله جل جلاله و رسالت حضرت ختمى مرتبت، محمد بن عبدالله و صلى الله عليه و آله و سلم و امامت و ولايت دوازده خورشيد تابناك آسمان ولايت و با شهادت به حساب و ميزان و صراط و برزخ و همه اصرار غيبى، اين جانب عبد عاصى چند كلامى به عنوان وظيفه عرض مي كنم. وقتى به پرونده پر از عصيان و سياه گذشته ام نظاره مى كنم و وقتى عمر تلف شده در جهل و حرمان خويش را مى نگرم و وقتى به درون پر از هوا و هوس خويش رجوع مى كنم و آن گاه كه قلب سياه مملو از خطورات شيطانى را مشاهده مى كنم، وجودم را سراسر اضطراب و خود را يكپارچه خجل و شرمنده مى يابم. از خويشتن خود متنفر و از كرده هاى زشت خود مى ترسم؛ به طورى كه الآن كه خود را در اواخر عمر و سفر آخرين احساس مى كنم چيزى جز اظهار عجز و انابه و ندامت و پشيمانى براى گفتن و نوشتن ندارم. خداوندا! تا حيات داشتم و قدرت و فرصت، غرق در هوس هاى جاهلانه بودم. زرق و برق دنيا و مافيها، عقلم را مغلوب و قلبم را تيره و من هم سال هاى متمادى در اين كره خاكی، زمين گير و محبوس شدم. خدايا! هر چه دقت مى كنم تا يك نقطه نورى در اين عمر بر باد رفته پيدا كنم، اثرى نمى يابم. خدايا! هرچه بوده است، معصيت است و نا فرمانى، عصيان است و گناه، پرده درى است و غفلت. الهى! ما در ظلمت هاى گمراهى و ظلالت غرقيم و در درياى غفلت و بى خبرى غوطه وريم. سر در لاك خود كرده ايم و در حصار منيّت و خودپرستى محبوس و متروكيم. خداوندا! اين نفس سركش و پليد اختيار ما را از كفمان خارج كرده و دائم به پيروى از شيطان وا مى داردم و قلب هاى سياهمان بر اثر گناه زنگار گرفته، دل هاى ما از هر هوا و هوس در آن هست، شهرت خودبينى و شكم، شهوت، رفاه طلبى و لذت دنيا بر روح قدسى خداداده چيره شده است و دستانمان از وصول به بارگاه قدس تو كوتاه، و قدم هايمان از ورود به حريم كبرياييت ناتوان است، قلب هايمان مريض وعزم هايمان ضعيف است، اراده ضعيف و مسامحه كاريم باعث شد اين نفس خبيث و آن شيطان پليد يك عمر مرا قدم به قدم از تو دور و به آتش دوزخت نزديك كند. خدايا! اين پرونده سياه كجا و آن نعمت ها و رحمت هاى تو كجا؟ خدايا! اين طومار ننگين چند ساله عمر من كجا و آن محبت ها و پرده پوشى هاى تو كجا؟ خدايا! اين بى حيايي ها و معصيت هاى من كجا و آن نعمت مسلمان شدن و شيعه شدن و شهيد شدنم كه تو ارزانى داشتى كجا؟ خدايا! اين چه نمك خوردن و نمكدان شكستن است؟ خدايا! اين چه بى انصافى و ظلمى است كه اين بنده شرمگين روا داشته؟ خدايا! وجود ما توأم با گناه است، ماندن ما همراه با معصيت است، حيات ما همراه با غفلت و بى خبرى است. اى خداى سبحان! ما را به سوى خود رهنمون باش و هر چه زودتر اين جسم خاكى را به ميان خاك برگردان، باشد كه با قطع شدن رگ حياتمان، جلو اين همه آلودگى و نافرمانى مسدود گردد. خدايا! ما را در جوار رحمت واسعه ات جاى ده. خداوندا! به مقربان درگاهت، دل مضطر ما را تو مرحم باش و ما را به راحت وصال و لقاءت رهنمون باش. اى خداى بزرگ! اى هستى بخش! ما هستى خويش را در اين مسلخ در معرض فنا قرار داديم تا رضاى تو را كسب كنيم، پس به مقربان درگاهت، اين هستى را كه خود به وديعت به ما سپردى، از ما به شايستگى بپذير. الهى! قطرات خونمان را كفاره گناهانمان قرار بده. خدايا! از ما و كرده هاى زشت در خلوت و جلوت ما درگذر. پروردگارا! پرده كرامت را بر زشتي هاى اعمال و اقوال و نيات ما بگستران. پروردگارا! ابر رحمتت را بر معاصى ما سايه انداز. الهى! ما را ملحق به رفقاى شهيدمان بفرما. الهى! در لحظات آخرين عمرمان، سالار شهداى كربلا را به فريادمانبرسان. اى خداى بزرگ! هر چه باشم و هر چه كرده باشم. اكنون به سوى تو در حركتم؛ قدم در راه شهيدان گذشته ام؛ براى عظمت اسلام پا در عرصه كارزار گذاشته ام؛ اميد به رحمت تو بسته ام، پس به مقربان درگاهت، اميد اين مشت خاك را به نااميدى مبدل مفرما. خدايا! اگر اميد به رحمت تو نداشتم، در اين بيابان هاى دور افتاده از وطن چه مى كردم؟ اگر اميد به عفو تو نداشتم، در اين وادى لم يزرع پر از آتش خصم چه مى كردم؟ خدايا! اين جسم و جان آلوده به معاصى را به كرم و لطف خود قبول فرما. اى كاش مى دانستم عاقبتم چه خواهد شد؟! اى كاش مى دانستم با اين يك مشت خاك چه خواهى كرد؟! خدايا! برزخم چگونه است؟ محشرم چگونه است؟ جايم در كجاست؟ آيا مرا به دوزخت عذاب خواهى كرد؟ آيا مرا به فشار قبر و نزول بلا دچار خواهى ساخت؟ اى واى بر من و برزخم؛ اى واى بر غفلت و بى خبرى من؛ اى واى بر دوزخ و حساب و كتاب من؛ اى واى، اى واى، اى واى، خداوندا! در اين افكار و خيال ها تنها تكيه گاه و اميد بخش اين بنده عاصيت لطف و رحمت توست؛ پس مرا لطف تو مى بايد دگر هيچ!! و اما سخنى هم با دوستان و آشنايانم دارم. اين عاصى، در همين جا از تمامى كسانى كه به نحوى از انحاء موجب ناراحتى يا رنجش آن عزيزان شده ام، عاجزانه و ملتمسانه تقاضاى عفو و حلاليت دارم، خصوصاً از پدر و مادر مهربانم كه بسيار رنج و زحمت در طريق تربيت من متحمل شدند كه زبانم توانايى ستايش از اين همه لطف را ندارد. اى پدر گرامى و مهربان! كه عمر شريف را در تربيت فرزندانت سپرى كردى و اى مادر دلسوز و بزرگوارم! كه رفاه و آسايشت را فداى راحتى بچه هايت كردى، اى كه در سختى ها و شدايد زندگى از تو نيرو مى گرفتم، اى كه آغوش گرم شما بهترين پشتوانه و تكيه گاه براى من بود، خدا مى داند كه از صميم دل دوستتان دارم و اگر اين قلم شكسته و اين زبان الكن و اين الفاظ ضيق قادر بودند محبت هاى بى دريغ شما را ترسيم و ستايش كنند، حتماً اين كار را مى كردم؛ اما مگر من چقدر مى توانم آن رابطه هاى معنوى پدر فرزندى و مادر فرزندى و آن همه مهر و محبت و صفا و آغوش گرم شما را به رشته تحرير در آورم؟! همين قدر بدانيد قلبم از دوست داشتن شما مملواست و از خدا مى خواهم در آن دنيا، همراه با شما در جوار رحمت حق محشور شوم. و اما سخنى با برادر عزيزم، اميدوارم ايشان سالماً و فاتحاً به منزل برگردد. و خواهران دلسوزم! اى كاش مى توانستم آن شدت علاقه و دوستى ام را نسبت به شما طورى ابراز كنم؛ ولى همان طورى كه عرض كردم، بيان مادى و قلم ظاهرى كوچكتر از اينند كه بتوانند مفاهيم معنوى و رابطه هاى عميق قلبى و باطنى را بيانگر باشند؛ اما اميدوارم در وادى آخرت، باز با هم ديگر در پناه رحمت خداوند باشيم. در خاتمه اميدورام اى خانواده بزرگوارم! در برابر اين به ظاهر مصيبتى كه بر شما وارد شده است، صابر و مقاوم باشيد. در اين طريق بر ابا عبدالله الحسين(علیه السلام) اقتدا كرده ايم، شما نيز بر زينب كبرى(سلام الله علیها) اقتدا كنيد كه آن بزرگوار با تحمل سختي ها و مشقت هاى فراوان، پيامبر پيام شهيدان كربلا بود، اى عزيزان! شما خوب مى دانيد كه امروز ذره اى سهل انگارى و بى تفاوتى و تضعيف كردن و نق زدن از براى كمبودهايى كه لازمه قهرى يك انقلاب است، گناهى است بس بزرگ كه شايد خداوند رحمان از آن نگذرد و ما را مورد موأخذه سخت خويش قرار دهد، پس با توكل بر خدا و با پيروى از فرامين امام عزيز، اين مرشدى كه از حضرت بقيه الله امداد مى گيرد، به پيش رويد كه اين ادامه راه شهداى شما و همانا خواسته شهداى شماست. و اما اجازه دهيد در اواخر اين نوشتار، سخنى هم از جبهه بگويم، سخنى از سنگرهاى عشق و صفا، از جوّ نورانى و معنوى اينجا كه در اين سخن هم مورد خطابند. همين قدر بگويم كه من آخر ندانستم و نفهميدم كه حضرت بارى تعالى چه چيزى در اين عرصه نبرد و در اين فضاى روحانى جبهه تعبيه كرده است كه هر قلبى را مسخر خويش مى سازد و هر حالى را متحول؛ اگر بگويند كه اين خطه تكه اى از بهشت است، باور مى كنم. در اينجا هر چه هست، خوبى است؛ همه اش صفا و صميميت است، همه اش عشق، خلوص، صدق و عرفان است. تمام مفاهيم زيباى انسانى و الهى، در اينجا تحقق دارد. انسان هاى پاك و منزهى را شاهدم كه جز به رضاى يار نمى انديشند و در طلب لقاء لحظه شمارى مى كنند. خدايا! اينها كيانند كه خود نمى شناسند و فقط تو را و فقط تو را و فقط تو را مى جويند؛ پس اى عاشقان بزم دوست و اى دوستدراران صفا و محبت و اى همه انسان ها! برخيزيد و عروج كنيد و اين زنجيرهاى علايقدنيوى را بگسليد كه عقب ماندن از اين غافله و غفلت ورزيدن از اين كاروان، بسى حسرت آور و تأسف بار است. بشتابيد و اين جسم بى ارزش مادى را براى رضاى دوست به خودش عرضه كنيد. خداوندا! به حق محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله) ما را در جوار رحمت واسعه ات جاى ده و از گناهانمان به لطف و كرم خويش درگذر. عبد عاصى خداوند رضا وهابى 1365/11/01 منبع سایت شهدای ارتش http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29078