شهید محمدحسن طهماسبی متولد ۱۳۴۵

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۶ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۳ توسط Khoshkenar9712 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

شه ی د محمدحسن طهماسب ی

تار ی خ تولد :1345/09/03

تار ی خ شهادت : 1365/10/24

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :مرکز ی - آشت ی ان - کمنام وشهدا ی گرکان


زندگی نامه: شهيد محمد حسن طهماسبي در تاريخ 1345/09/03 در روستاي کرگان از توابع دليجان در استان مركزي پا به عرصه وجود نهاد. در دوران کودکي همراه با کودکان ديگر شاهد برگزار ی عزاي حسيني بود. در روستاي گرکان اکثر زمين هاي زراعتي وقف سيد الشهدا مي باشد. هر سال مراسم عزادار ي با شکوه و جلال برگزار مي گردد و عشق حسين(عل ی ه السلام) در جان افراد اين روستا ريشه دارد .

دوران مدرسه را در دبستان استاد عبدالعظيم قريب گذراند و در پايان دوره ابتدا ی ي که شروع تظاهرات و جوش و خروش مردم بود به خاطر ی ار ی پدر در امر معاش خانواده هم دوش او مشغول به کار شد و همزمان با ديگر دوستان و همسالان خود در راهپيما ی ي و تظاهرات بر ضد رژيم ستم شا هي شرکت مي نمود .

با پيروزي انقلاب وارد نيروي مقاومت بسيج روستا گرديد و در بسيج گرکان همراه با دوستان ديگرش فعاليت مي کرد .

با شروع جنگ تحميلي با شور و اشتياقي وصف ناپذير آماده رفتن شد ولي به خاطر کم ی سن او را نپذيرفتند؛ به همين خاطر از روستا به تهران عزيمت نمود و در بسيج پادگان امام حسن(عل ی ه السلام) مشغول فعاليت گرديد و در آن جا نيز چون تنها 14 سال داشت هر چه براي رفتن به جبهه تقاضا مي نمود قبول نمي کردند؛ لذا بعد از چند ماه دوباره به روستا برگشت. در روستا با برادران ديگر در فعاليت هاي جهادي شرکت مي نمود اعم از برداشت محصول کشاورزان، کارهاي عمراني روستا تا اين که در سال 1364 به خدمت مقدس سربازي اعزام گشت .

مدت 4 ماه در بيرجند دوره آموزشي را طي نمود و بعد از آن به منطقه اعزام شد. مدتي را در ايلام و سپس در منطقه سومار بود تا اين که در اين منطقه به شدت مجروح و بعد از 5 روز در بيمارستان صحرايي ارتش در سومار به لقاء الله پيوست.


خاطرات:

خاطرات ی از سفارشات شه ی د به خانواده

از شهيد محمد حسن طهماسبي کرگاني وصيت نامه به جاي نمانده است.وصيت نامه و ديگر لوازمش مفقود گشت ولي سفارش و در خواست هايي که از خانواده اش داشت را مي توان به قسمتي از وصاياي شهيد پي برد .

او هميشه به خانواده و دوستانش سفارش مي کرد که بي تفاوت نباشند و در جبهه و پشت جبهه کمک و ياري نمايند و نگذارند ابرقدرت ها و ايادي آنها به انقلاب ضربه اي بزنند. او به مادرش گفته بود در صورت شهادت، مرا در جوار دوست و برادر همرزم ميثم شکوري سردار رشيد اسلام د فن کنيد

شه ی د طهماسب ی مي گفت: ما نمي توانيم امام خميني (قدس سره) را به طور کامل درک کنيم چون او هميشه خير و صلاح اسلام را مي خواسته پس هيچ وقت دست از ياريش بر نداريد چندين بار به مادرش سفارش کرده بود که مادر ما راضي به رضاي خدا هستيم چنانچه من شهيد شدم همه شما مباد ا کاري کنيد که امام ناراحت شود بلکه بدانيد من با آگاهي و احساس وظيفه در جبهه خدمت مي کنم؛ و ی م ی گفت: رأي امام ضامن سعادت و نيک بختي ملت ماست و تنها آرزويش ديدن رهبر انقلاب امام خميني بود.


منبع:سایت شهدای ارتش

http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/38363