شهید جعفر مهدوی
تاریخ تولد :1333/05/10 تاریخ شهادت : 1358/05/24 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :مازندران - قائم شهر - ملک کلا
زندگی نامه
شهيد جعفر مهدوی در سال 1333 و در قريه ي ملك كلا قائم شهر پا به عرصه وجود گذاشت. از همان روزهاي آغاز زندگي الفباي دين اسلام را آموخت و همزمان با تحصيل، آگاهي هاي مذهبي خود را نيز افزايش داد. او از هوش سرشاري برخوردار بود و علاقه فراواني نيز به درس و تحصيل داشت. به همين علت هر روز فاصله چهار كيلومتري قريه خود تا شهر را طي مي كرد و هيچگاه سخن از خستگي به ميان نمي آورد. با توجه به استعدادهاي دروني خود، خيلي راحت موفق به اخذ ديپلم شد. پس از آن به مدت يك سال در يك مدرسه ملي به عنوان معلم به خدمت پرداخت و اوقات فراغت خود را به مطالعه كتب مذهبي سپري نموده و روح خود را جلا مي داد. با توجه به اين كه روح بلند پروازي داشت، علي رغم مخالفت خانواده از معلمي منفك و به استخدام هوانيروز درآمد. در دوره آموزش خلباني مقام اول را كسب نمود و توانست يكي از خلبانان برجسته هوانيروز شود. اين مرد بزرگوار گذشته از آگاهي هاي علمي، فردي فروتن و مؤدب بود و نسبت به پدر و مادرش احترام ويژه اي قائل بود. با آن همه تخصص و برجستگي هرگز رودخانه زلال وجود او از گل و لاي غرور آلوده نشد. دلي سرشار از عشق داشت و از اوايل جواني به همسر خود كه دخترخاله اش بود، عاشقانه علاقه داشت. اين عشق پاك همانا مظهر نور خداوند متعال بود و او با پايبندي تمام، عاقبت با وي ازدواج كرد كه ثمره اين عشق خدايي دختري به نام الهام است. جعفر قبل از پيروزي انقلاب، براي نشان دادن مخالفت خود با رژيم، از رفتن به پادگان خودداري مي كرد و در عوض به تكثير اعلاميه هاي امام و پخش آنها مي پرداخت. در ايامي كه به پادگان مي رفت، از اعزام به مأموريت هاي ضد مردمي خودداري مي كرد. با آن كه مكرراً به وي اخطار مي شد، ولي او توجهي نمي كرد و عاقبت تهديدات عناصر رژيم به عمل تبديل شد و او را زنداني كردند. اين اسارت تا پيروزي انقلاب ادامه داشت. با پيروزي انقلاب و باز شدن در زندان هاي اختناق، جعفر به آغوش خانواده بازگشت و با توجه به عشق و علاقه اي كه به امام و جمهوري اسلامي داشت، در كميتههاي انقلاب شروع به فعاليت نمود. او به مأموريت هاي زيادي اعزام شد و كارهاي خارق العاده اي انجام داد. مثلاً وقتي شهر پاوه در آتش و خون مي سوخت و در حال سقوط بود، او شهيد چمران و شهيد فلاحي را به پاوه آورد و با آن كه هلي كوپترش تير خورد، اما بدون دستپاچگي آن را كنترل كرد و سالم به زمين نشست. سپس براي آوردن مهمات بارها و بارها به همين نحو پرواز كرد كه نتيجه اش جلوگيري از سقوط و حاصلش آزادي پاوه بود. در گرماگرم اين مأموريت هاي شجاعانه فرصتي يافت و تلفني با همسرش تماس گرفت. حال فرزند نو رسيده را پرسيد و پس از شنيد صداي گريه ي او، با اشتياق بيشتري عازم انجام مأموريت خود شد. در ادامه همين مأموريت بود كه در تاريخ 1358/05/24 به همراه دوستش محمدرضا وجداني در پاوه مورد حمله دشمنان دين و ميهن قرار گرفتند و با هم به ملكوت اعلاء پرواز كردند و هم اكنون پيكر پاكش در روستاي ملك كلاي قائم شهر به خاك سپرده شده است.
وصیت نامه
ما از خدا هستيم و بايد به سوي او باز گرديم. راه خدا همانا راه فرزند رسول او، امام خميني است. ... خدايا! تو مي داني كه من چيزي عزيزتر از جانم نداشتم تا فداي تو كنم ... خدايا! تو مي داني كه اين انقلاب بزرگ اسلامي، حاصل زحمت انسان هايي است كه خون هايشان نهال تازه اسلام را زنده كرده است. اين انقلاب براي ما نقطه شروع حركتي است كه ابتدا و انتهايش همان است كه تو در قرآن وعده داده اي... من اميدوارم كه با نثار خونم اين نهال تازه را جان دهم ... ... از تمام اعضاي خانواده ام، به خصوص مادر عزيزم تقاضا دارم اگر مي خواهند روح من در دنياي ابدي شاد باشد، حتي الامكان خودشان را ناراحت نكنند.
منبع؛ سایت شهدای ارتش
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/26111