شهید کرم علی شعبانی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۱۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۱ توسط Vazifeh98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو


نام کرم علی شعبانی نام پدر خالق نام مادر گلزار محل شهادت سردشت محل تولد رودسر - ملامحله تاریخ تولد ۱۳۳۷/۰۲/۲۱ محل شهادت سردشت تاریخ شهادت ۱۳۶۶/۰۴/۰۳ استان محل شهادت آذربایجان غربی شهر محل شهادت سردشت وضعیت تاهل متاهل درجه نظامی تعداد پسر ۱ تعداد دختر ۱ تحصیلات پنجم ابتدائی رشته - عملیات سال تفحص محل کار بنیاد تحت پوشش مزار شهید قزوین - قزوین - ملامحمد زندگي نامه شعبانی، کرمعلی: بیست و یکم اردیبهشت ماه ۱۳۳۷، در روستای ملامحله از توابع رودسر به دنیا آمد. پدرش خالق و مادرش گلزار نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. پس از طی دوران سربازی ازدواج کرد و دارای دو فرزند دختر و پسر بود. کارگر شرکت نخ البرز بود که از طریق بسیج به جبهه ها اعزام شد. سوم تیر ماه ۱۳۶۶، در سردشت و بر اثر اصابت ترکش به پهلویش شهید شد. مزار او در گلزار شهدای بهار نشین ملامحله واقع است.

وصایا شهید، کرمعلی شعبانی: بارخدایا، معبودا، خالقا! از تو میخواهم که یاریام کنی و یاورم باشی. توکل و اعتمادم به توست. مرا به خود وامگذار و محروم و نا امیدم مکن. اینجا صحبت از عشق است و عشق به معبود و عشق به معشوق. هر چند که عاشق باید لایق این عشق باشد؛ ولی چه باید کرد که شدت جمالش کسان را بسوی خویش جلب میکند و لیاقت را در ایشان پدید میآورد و سپس معشوق را بی سر و صبر میکند. بارالها! شُکر میکنم در این دنیای لهو و لعب، مرا از مرداب نجات دادی و از میان لجنزارها بیرون کشیدی و آتش عشقت را در دلم پدید آوردی. بارالها! به درگاهت شُکر میکنم که سعادت حقیقی را نصیبم و با حسینیان همراهم کردی و در جبهه راهم و همنوای مجاهدان قرار دادی و مرا از تخیلات بیهوده رهانیدی و از ظلمت به نور رهنمون ساختی. خدایا! من میبینم که مجاهدان راهت چه زیبا ترا میخوانند و با چه عشقی رابطه برقرار و با چه خلوصی دعا می کننند و با چه خضوعی بر خاک می افتند و نیمه شب بر میخیزند، وضو می سازند و به درگاه تو می ایستند و آه و ناله سر می دهند. آنها با اشکهایشان خاکهای زمین کربلای خوزستان و کردستان را میشویند و بوی معطرشان را در فضای جبهه به مشام دیگر مجاهدان می رسانند و نوای مناجاتشان را در سطح و فضای جبهه سر میدهند و شب هنگامان در سنگرها و چادرها تجمع میکنند و دعای توسل میخوانند و «حسین حسین» و نوای «یا مهدی ادرکنی» سر میدهند. اکنون لحظه امتحان و موقعیت، حساس است. عده ای در پی منافع دنیوی و برخی در پی تحصیل حیات اخروی هستند و هدفشان رضایت الله است. این را بدانید که دنیا محل گذر است و امتحان. سعی کنید با دقت در این امتحان روزها را پشت سر گذاشته و تا آخر به موفقیت برسید و اگر طالب خیر و نیکی هستید، به دنیا پُشت کنید و به متاع آن چشم نیندوزید و سعی کنید در صراط مستقیم حرکت کنید. آنچه رفت، امروز در خط امام خمینی تجلی میکند. لحظهای از این خط منحرف نشوید که در صورت انحراف به بدبختی و هلاکت ابدی میرسید. به معنویات توجه داشته باشید و اصرار میکنم که اگر برای یک بار هم که شده به جبهه بیایید و ببینید که حق چیست و حقیقت طلب کیست و معنای دنیا و آخرت چیست. تقوا و پرهیزگاری را پیشه خود کنید و در امور کارهای الهی قرار دهید و سعی کنید در انجام کارها به نتیجه آخرت آن نظر داشته باشید. وحدت اسلامی را همیشه حفظ کنید و جهاد با نفس را فراموش نکنید، که لازمه پیروزی بر ظالمان و کافران است و تا در امور نفسانی، مهذب نشویم، نمیتوانیم برای دیگران اسوه باشیم. خدایا! میدانی که روسیاهم و از گذشته تلخم و از گناهان کثیرم، فقط تو آگاهی و خود گفتی که برای توبه بیا و خود فرمودی توابین را دوست دارم؛ اکنون آمده ام و با نگاه امید به تو مینگرم و میدانم که قول تو حق است. خدایا! میدانی که برای لقای تو به جبهه آمدم و امیدم جز وصل تو نیست و تو دست رد بر سینه امیدواران نمیزنی و آنان را میخواهی؛ برای همه انسانهای خوب دنیا آرزوی پیروزی میکنم. ...و اضافه میکنم: مرا در زادگاهم به خاک بسپارید که خاک وطن، بوی عشق دارد. از همه دوستان و آشنایان میخواهم حلالم کنند و هر بدی که از من دیده اند، مرا ببخشند. برادران هم محلی خودم! به یک یک شما سفارش میکنم جبهه را فراموش نکنید و از مرگ -که شهادت در راه خدا باشد- ترسی به دلتان راه ندهید و صبور باشید. مرا در امامزاده محلمان دفن نمایید. مادرم! شیرت را حلالم کن و از من راضی باش. برادرانم و خواهرانم! از من راضی باشید و هر بدی که از من دیده اید، حلالم کنید. همسرم! از شما حلالیت می طلبم. من به شما خیلی بدی کردم و شما خیلی مهربان و دلسوز بودی؛ ولی من قدر شما را ندانستم و با شما بداخلاقی می کردم. امیدوارم مرا حلال کنی و به دخترم معصومه بگویی پدرش چه جور بود و وقتی بزرگ شد از من برایش صحبت کنی و نگذاری احساس بیپدری کند. به دخترم نماز و قرآن یاد بده و بگو حجابش را رعایت کند.۱ (۱۴۳۳۳۷۹) کرمعلی شعبانی ۱۱/۱/۶۳ منبع: خط سرخ http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2121