شهید قاسم حمید

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۴ توسط Bazi9802 (بحث | مشارکت‌ها)

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید قاسم حمید ولادت :13/1/1326 شهادت : 1/7/1359- پایگاه چهارم شکاری دزفول مدفن:گلزارشهدای روستای مهرزمین از توابع خلجستان قم

زندگی نامه

ایشان از اولین شهدای پدافند هوایی و بی شک جزء اولین شهدای جنگ تحمیلی است ،آری سخت است حدود 37 سال از شهادت مردی بزرگ بگذرد و ما دراین جامعه و درکنار شهید و اعضای خانواده اش زندگی کنیم و کمتر سراغی از ایشان گرفته شود،شاید بتوان گفت ایشان اولین شهید جنگ تحمیلی در استان قم است که غم غربت بر مزارش در روستای مهر زمین برزمین نشسته و تایید دیگری باشد بر مظلومیت این شهید همیشه جاوید . توفیق شد تا به همراه مدیر حادم قرارگاه پدافند هوایی درروز عید فطر سال 1397 به زادگاه و مزار این شهید والامقام مشرف شده و ضمن ادای احترام و نثار گل، چند جمله ای با همسر ، فرزند و براداران و آشنایان این شهید همکلام شویم . قاسم حمید در مورخه 13/1/1326 در روستای مهر زمین از توابع بخش خلجستان قم بعنوان فرزند دوم خانوادهای هشت نفری و کشاورز متولد شد ، تحصیلات ابتدایی را درروستا سپری و برای ادامه تحصیل راهی شهر قم شده و از دبیرستان حکیم نظامی سابق -امام صادق(ع) فعلی- موفق به اخذ دیپلم شده وخدمت سربازی را درتربیت حیدریه و در قالب سپاه دانش در آن دیار به کشور خدمت نموده است ، در سال 1352 به استخدام نیروی هوایی ارتش درآمده است.پس از طی دوره های آموزشی برای ادامه خدمت به گروه پدافند هوایی دزفول منتقل می گردد و این یگان هم اکنون به منظور گرامی داشت مجاهدت و از خود گذشتگی وی به نام ایشان نامگذاری شده است . ازدواج و تشکیل خانواده – راوی همسر شهید: با شهید پسرخاله و دخترخاله بودیم و مطابق رسم آن ایام بزرگترها با هم صجبت کردند و مراسم ازدواج سرگرفت حتی درموقع خواندن صیغه ازدواج، ایشان درتهران بودو صیغه ازطریق وکیل خوانده شد و پس از ازدواج وارد دانشگاه افسری شد ومدتی درتهران زندگی کرده و برابرضوابط شغلی ایشان به دزفول منتقل شدیم و ثمره پنج سال زندگی دردزفول تولد سه فرزند بوده و روزهای خوش و پر خاطره ای را با ایشان داشتم ، قاسم فردی مهربان بود و به روابط با دیگران اهمیت می داد، هنگامی که به مرخصی به روستا می آمدیم اهالی روستا دور وی جمع شده و از ما استقبال می گردند و اگر ده تا پانزده روز مرخصی داشت همه اهالی به وی سرمی زدندو شبها تا دیر وقت درمنزل پدر ایشان یا پدرمن حضور داشتند . موقع شهادت فرزند بزرگم شش ساله بود.فرزند دومم پنج ساله و پسر کوچکم یک ساله بودند.فرزند چهارم بعداز شهادت شهید به دنیا آمد و هفت ماه بعد فوت شدند بعلت ضربه روحی شدیدی که به من وارد شده بود نوزاد فلج به دنیا آمده بود و هفت ماه بیشتر نتوانست زندگی کند . زندگی سخت بعد از شهادت قاسم حمید، با مرگ دختر بزرگ ایشان به علت سرطان و دامادش و دو نوه ای که برایش به یادگار مانده به اوج رسیده بود و این زندگی سخت بعد از این همه سالها از او مادری ساخته بود مهربان و راضی به رضای خداوند ... تشویق به تحصیل - عمو زاده شهید: درروستا تحصیلات ابتدایی را خوانده بودم و قصدی برای ادامه تحصیل نداشتم اما شهید قاسم حمید من را به شدت تشویق نمود تا ادامه تحصیل بدهم و به توصیه ایشان عمل کرده و بعدها معلم شدم و هنگام شهادتش در روستا معلم بودم، درخصوص نحوه شهادتش یکی ازهمکارانش که به روستا آمده بود گفت : قاسم و تعدادی از نیروهای تحت امرش پس از حمله هواپیماهای عراقی به پایگاه دزفول در حال دویدن به سمت توپهای ضد هوایی بودند که از ناحیه کمر و سینه مورد اصابت مستقیم رگبار هواپیماهای عراقی قرارگرفته و به شهادت می رسند ، امیدواریم در سایه سار خون شهدا و رهبری مقام معظم رهبری به نحوی عمل کنیم که مدیون خون شهدا نباشیم و دشمنان اسلام و مملکت نابود و صلح و آرامش در کشور و منطقه حاکم گردد . عطوفت ومهربانی با زیردستان - راوی برادر شهید: دوستان و همرزمان قاسم نقل می کردند که او دربین دوستان دربرخورد با زیرمجموعه ازمهربانی و عطوفت سرشاری برخورداربود ، اگرمیخواست یک لیوان آب بخورد به سربازها نیز تعارف می کرد و این قبیل برخوردها در ارتش آن زمان که متاثر از نوعی تفکر طاغوتی وقبل ازانقلاب بود، چندان ارزش محسوب نمی شد اما قاسم به آن پایبند بود . خبروقوع جنگ- راوی برادر شهید: با توجه به تحرکاتی که از سوی عراق در جدار مرز انجام شده بود، احتمال وقوع حمله به کشور متصور بوده و قاسم در چند مرحله به برخی مسولین آمادگی خود را برای حضور مستقیم در منطقه نبرد اعلام داشته و معتقد بود بنی صدر در خصوص دفاع از کشور در حال کوتاهی است . دو برادر ، دو دوست شفیق – راوی برادر شهید: حاج حمدالله حمید در حالیکه چشمانش غرق در اشک فراق برادر بود گفت : من در سال 1348و قاسم در سال 1352وارد ارتش شدیم ، هنگامی که قاسم در دوره آموزشی بود، اکثر اوقات عصرها به منزل ما درمنازل سازمانی زینبیه می آمد و با هم روزهای خوبی را داشتیم و در ایام تابستان به اتفاق به روستا آمده و پدر را در کار کشاورزی یاری می کردیم و انس و الفت خاصی بین من وایشان برقراربود که فراتر از رابطه عادی دو برادر بود . خبر شهادت – راوی برادر شهید: در ستاد نیروی زمینی مشغول به خدمت بودم، وضعیت آماده باش بود واز شیفت به منزل آمدم که یک یادداشت لابلای درب منزل بود و در آن نوشته شده بود به ستاد پدافند هوایی در خیابان هجرت مراجعه کنیم که به همراه یکی ار بستگان به آن محل رفته و پس از مدتی صحبت و احوالپرسی خبر شهادت قاسم را به ما دادند . شروع جنگ و شهادت- راوی همسرشهید: درماههای آخر منتهی به شروع جنگ و وقوع برخی تحرکات درمرز ایران و عراق ، احتمال وقوع حمله از سوی عراق متصور بود و دو روز قبل از شهادتش به خانه آمد و گقت منازل سازمانی پایگاه ناامن است و ما برای اینکه بتوانیم با خیال راحت از پایگاه دفاع کنیم شمارابه منزل یک از دوستانم دراندیمشک میبرم و دوروزی را در اندیمشک بودیم که اخبار درگیری و حمله را از رسانه ها شنیدیم به من گقتند قاسم مجروح شده واو را به قم برده اندو به این بهانه مارا به روستا آوردند ، در راه از صحبتهای اطرافیان متوجه شدیم قاسم شهید شده و حتی جنازه او را بدون حضور من و بچه ها دفن کرده بودند برابر آنچه که همکارانش نقل کردند: در روز شهادت 13 نفر درآن قسمت پایگاه حضور داشتند که 12 نفر آنان در اثر رگبار مسلسل و بمباران هواپیماهای عراقی شهید شده و فقط یک نفر زنده مانده است . انتقال جناره و تدفین- راوی پسر خاله شهید: پس از اینکه خبر شهادت قاسم را اعلام کردند من با خودروی پیکان شخصی خود به دزفول رفتم و درآن ایام به دلیل شرایط خاصی که وجود داشت جنازه قاسم را درون خودروی پیکان خود گذاشته و برای تشیع جنازه وتدفین به روستا آوردم .


منبع : کتاب هفت قطره |قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء(ص)

رده‌ها