شهیدقربان حسین احمدی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

تاریخ تولد :1340/01/05


تاریخ شهادت : 1360/10/09


محل شهادت : نامشخص


محل آرامگاه :اردبیل - خلخال - بفراجرد


شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسط دشمن‌درجبهه



زندگینامه

قربان حسین درپنجم فروردین سال 1342 در حالی که طبیعت در روستای بفراجرد خلخال سراسر غنچه باران بود وتولد دوباره سبزه زاران دیده به جهان گشود.


ایشان دومین فرزند خانواده بود.پدرش احمد و مادرش پاکیزه خانم نام داشت. حرفه اصلی خانواده دامداری و کشاورزی و با درآمدی که از این طریق بدست می آوردند وضعیت اقتصادی مناسبی داشتند..


دوران کودکی قرباحسین در کانون گرم خانواده تحت تربیت مادری متدین وپدری مقید به تعالیم اسلامی سپری می شد وی هم چنین در اوقات فراغتش با هم سالانش به بازی های کودکانه سنتی روستا می پرداخت. ایشان وقتی به سن دبستان رسید برای کسب علم ودانش راهی مدرسه ابوریحان بفراجرد شد. قرباحسین اولین روز دبستان را با اشتیاق وشور خاصی تجربه کرد وبا علاقه اولین روزهای مدرسه را تجربه می کرد. زندگی کشاورزی روستا سبب می شدوی در ایام فراغتش نزد پدر به مزرعه وباغ رفته ودر امر زراعت یاور پدرش باشد.



قربانحسین توانست با همه مشقات دوره ابتدایی را با موفقیت سپری سازد اما نبود مدرسه راهنمایی در روستا وفقدان امکانات تحصیل منجر به ترک تحصیل قربانحسین شد.


نوجوانی قربانحسین بدون وقفه در کنار پدر ومادر با کار کشاورزی سپری شد. ایشان آرزو داشت چرخ اقتصاد خانواده بهتر چرخیده وچهره کریه فقر از سیمای خانواده اش پاک شود.



جوانی وی مصادف با پیروزی انقلاب اسلامی بود.او در اکثر راهپیمایی ها وتظاهرات برعلیه رژیم منحوس پهلوی حضوری فعال داشت. وی عاشق ودلباخته حضرت امام (ره) بود ودوست داشت همواره سخنرانی ها وپیام های ایشان را گوش داده و به دوستان وآشنایانش انتقال دهد. آغازین روزهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی بود وجبهه های غرب وجنوب کشور در زیر آتش جنگ می سوخت ومتجاوزین هر روز بر خاک ایران یورش سهمگینی داشتند.



قربانحسین مثل سایر جوانان غیرتمند وطنش در فکر دفاع از اسلام وسرزمینش بود و با شنیدن شهادت هم وطنانش در جبهه ها نگران ونارحت می شد. ایشان سخنان امام راحل (ره)را از رادیو گوش می داد سر از پا نمی شناخت وبرای حضور در جبهه ها بی تابی می کرد. ایشان چون به سن خدمت سربازی رسید از حوزه نظام وظیفه خلخال مقدمات اعزامش را فراهم کرد و در تاریخ 1356/07/20 عازم جبه های نبرد شد..



ایشان بعد از گذراندن آموزش نظامی درتیپ 58 ذوالفقار ارتش جمهوری اسلامی سازماندهی شد و با عشق وعلاقه در مقابل مزدوران صدام و رژیم بعث عراق به مقابله پرداخت.



در اثنای خدمت سربازی قربانحسین با یکی از دختران عفیفه روستا که فامیلیت نسبسی داشتند ازدواج کرد. مراسم ازدواج در کمال سادگی برگزار شد. ایشان زندگی مشترک چهار ماهه شان را در خانه پدری پشت سر گذاشتند که ثمره ازدواجشان یک پسر بود.



جو جبهه های نبرد وفضای روحانی وملکوتی پشت خاکریز ها وایثار وفداکاری رزمندگان اسلام قربانحسین را کاملا دگرگون ساخته بود. این اثر گذاری به حدی بود که او فقط وفقط به نبرد تا پای جان می اندیشید و وقتی شهادت شهیدی را می دید عبای حسرت بر سر می کشید که خدایا این فیض الهی چرا شامل حالش نمی شود.



ایشان جنگ را امتحان الهی می دانست وبه دوستانش توصیه می کرد با اعمال و مجاهدتشان بتوانند سر افراز از این آزمون الهی بیرون آیند. او در نامه هایش نیز از زهد وتقوای رزمندگان می نوشت واز ابعاد معنوی فضای سنگرها. هر بار که به مرخصی می آمد جبهه را برای اعضای خانوراده به گونه ای شرح میداد که گویی در آنجا شربت وشیرینی می دهند وحلوا پخش می کنند. هر از گاهی نیز جو خانواده را برای پذیرش حقیقت شهادت آماده می ساخت البته هرچند او از روی شکست نفسی خود را لیاقت آن فیض نمی دانست ودائم از خدا می خواست او را نیز در لشگر شهدا پذیرا شود.



قربانحسین مدتها در ارتفاعات سیاهکوه گیلانغرب برای تامین خط مقدم انجام وظیفه می کرد و بنا به اقرار هم رزمانش وظیفه اش را به طور اکمل انجام می داد و به آن افتخار می کرد وی حدود 15 ماه در صف رزمندگان اسلام قرار گرفت وبا رژیم اهریمنی صدام به مجاهدت پرداخت و در شب28 صفر مصادف با 1360/10/10 که در ماموریت شناسایی خطوط دشمن بودند در درگیری با سربازان عراقی شربت شهادت نوشید وبه خیل یاران شهیدش پیوست.



شهید قربانحسین احمدی بعد از هجده سال زندگی در یک روز سرد زمستان با کفنی از پرچم کشور عزیزش با افتخار وارد روستای بفراجرد گردید و در میان انبوه ناله وشیون دوستداران مکتب سرخ شهادت در زادگاهش به خاک سپرده شد.



وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین و السلام على المرسلین اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله


الهم ارزقنا توفیق الشهاده « سوره انفاق آیه 39 »

اى مومنان با كافران جهاد كنید تا دیگر در زمین فتنه و فساد نماند و آئین همه، دین خدا گردد.



اینجانب قربانحسین احمدى فرزند احمد وصیتنامه خود را در سنگرهاى گیلانغرب « شیا كوه » شروع میكنم.



پدرم و مادرم سلام علیكم من از شما پدر و مادر عاجزانه میخواهم كه مرا حلال كنید چون كه درباره من بسیار رنج و زحمت كشیده اید و مرا به سن جوانى رسانده اید كه شاید من هم بتوانم به كاروان شهیدان بپیوندم و براى شهید شدن من گریه و زارى نكنید خوشحال و با افتخار باشید كه توانسته اید در راه خدا یك قربانى مثل من بدهید شما هم مانند پدران و مادرانى هستید كه توانسته اند چنان فرزند نیك و پاكدامن و درستكار به جامعه اسلامى تحویل دهند كه براى اسلام كار و كوشش نماید.



هیچوقت دلتان براى من نسوزد چونكه من به آرزوئى كه داشتم رسیده‌ام و آن شهادت بود. بلكه دلتان براى اسلام عزیز بسوزد. همه ما باید از بین برویم تا اسلام باقى بماند و به جاى گریه براى من دعا براى بت شكن زمان ابراهیم دوران خمینى كبیر از خداوند متعال طلب نمائید هیچوقت این دعا را از یاد نبرید: خدایا خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نگهدار.



پیام من به امت شهید پرور و قهرمان ایران این است كه در صحنه حاضر و ناظر باشند. امام را یارى نمائید و سنگرشهدا را خالى نكنید. اسلحه هاى شهدا را بردارید تا آخرین قطره خون خود دفاع كنید فرصت براى شرق و یا غرب و یا صدامیان و گروهكهاى مفسد نگذارید تا جند الله بتواند پرچم محمدى لا اله الا الله را در تمامى جهان به اهتزاز درآورند.

انشاء الله

والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته

قربانحسین احمدى


منبع: سایت شهدای ارتش