شهید جواد باقری

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۵ توسط Jafari9809 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

تاریخ تولد : 1344/05/09 نام : جواد محل تولد : چناران نام خانوادگی : باقری تاریخ شهادت : 1363/03/05 نام پدر : مرتضی‌ مکان شهادت : کرخه‌ ( جنوب) تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌


زندگینامه

حدود 65/12/28 به اتفاق چند تن از برادران به جبهه موقعیت گردان موسى بى جعفر ع رفتیم که در 25 کیلومترى جاده اهواز خرمشهر مسقر بودند در آن زمان حاج آقا ازغندى فرمانده گردان بودند حدود دو سه روز بعد آقاى ازغندى با آقاى خراسانى به مرخصیى رفتند و مسئولیت فرماندهى عملیات گردان را به عهده برادر فهمیده از جهاد تربت جام گذاشتند که ما هم با آقاى فهمیده رفتیم توى جاده‏اى که بچه‏ها کار مى‏کردند در دژ شلمچه. ما قرار بود خاکریزهاى دو طرف جاده را بزنیم و بر روى جاده گردان امام رضا ع کار مى‏کردیم و ما رفتیم جاده که جاده کمربندى بود دیدیم که سه راهى شهدا وصل مى‏شود به جناح سمت چپ کانال راهى که خط مقدم بود و جاده کمربندى بود که مسئولیتش با ما بود بهر حال رفتیم جاده را دیدیم و روز بعد برادران و دستگاهها را بردیم و مشغول کار شدند.کار شروع شدو براى آن قرارى گذاشتیم با برادران قرارگاه حضرت رسول ص داخل سنگر که شدیم با چهره‏آشنا برادر باقرى روبه رو شدیم که مشغول تمیز کردن و چیدن کتابها داخل قفسه بود بعد از احوال پرسى معلوم شد که به جاى آقاى خراسانى یا شهیدى - که به مرخصى رفته بودند - از گردان امام رضا مأمور شده است که به عنوان جانشین آنها مسئولیت را بر عهده بگیرد تا آنهابرگردند. پس از آمدن مسئول خط قرارگاه که از برادران اصفهان بود آماده شدیم براى رفتن به محلى که باید مى‏رفتیم براى آشنایى. ما با ماشین تویوتا راه افتادیم و برادر باقرى با برادر دیگرش که از اصفهان بودند سوار موتور شدند و آقاى باقرى راننده موتور بود و ماسک ضد شیمیایى برداشته بود و چفیه هم بسته بود عینک هم زده بود و روى موتور نشسته بود. راه افتادند مت هم از پشت سرمى رفتیم رسیدیم به محلى که کار مال ما بود اشنا شدیم. آقاى باقرى هم آشنا شد.پس از آنها جدا شدیم و هر کدام دنبال کار خودمان رفتیم. آنهارفتند خط حدود ساعت 10. 9 شب آتش دشمن روى سر ما زیاد مى‏شود برادان که در قرارگاه بودند به برادر باقرى مى‏گویند که برگردیم و بقیه کارها را فرا قبل از ساعت 10 .9 شب انجام دهیم ولى برادر باقرى مى‏گوید بگذارید بقیه کارها را هم توجیه شوم که فردا مزاحم شما نشوم و خودم بیایم. بهر حال با اصرار برادر باقرى ایشان هم مى‏رود و به جایى مى‏رسند که تانک دشمن مقابل تفنگ120 بچه‏هاى سپاه بوده اینها مى‏خواستند به طرف تانک شلیک کنند که اینها با موتور مى‏رسند و نیروهاى سپاه شلیکنمى کنند و به برادر باقرى مى‏گویمد زود عبور کنید که میخواهیم شلیک کنیم در فاصله‏اى که اینها عبور مى‏کنند تانک شلیک مى‏کند و گلوله نزدیکموتور مى‏خورد وترکش آن به سر برادر باقرى اصابت مى‏کندبه حالت اغماء مى‏افتد و پس به شهادت مى‏رسد.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده‌ها