شهید مجتبی علوی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

کد شهید: 6208511 تاریخ تولد : نام : مجتبی‌ محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : علوی‌ تاریخ شهادت : 1362/01/24 نام پدر : نعمت‌اله‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : خاطرات

   نوجوانی و جوانی

موضوع نوجواني و جواني راوی نعمت الله علوی متن کامل خاطره

به یاد دارم یک روز جمعی از پیرمردان و به اصطلاح بزرگان محل در میدان آبادی جمع بودیم و با هم درباره مسائل و مشکلات روستا بحث می کردیم که فرزندم مجتبی را از طرف خانه فرستاده بودند تا من را برای انجام کاری صدا بزند وقتی به میدان روستا رسیدند و من را داخل جمع دید آمد نزدیک و با یکایک بزرگان روستا سلام و احوالپرسی کرد و آرام در گوشم پیغامی را که به او داده بودند به من گفت . افرادی که آنجا بودند به این نحوه ی آداب معاشرت و حسن برخورد او آفرین گفتند و خشنود شدند از رفتار پسندیده ای که انجام داد .

   توجه به خانواده

موضوع توجه به خانواده راوی حمید علوی متن کامل خاطره

یادم می آید روزی که برادر بزرگترم مجتبی می خواست همراه رفقایش به جبهه اعزام شود، من ساک او را از درب حیاط گرفتم و او را تا میدان روستا همراهی کنم از آنجایی که ساکش سنگین بود و من نیز کوچک بودم و توان حمل ساک را نداشتم چند قدمی با او ساک را برداشتم. ایشان با مردم کوچه و محل آبادی خداحافظی کرد. من از او عقب ماندم و حتی به زمین خوردم. او آمد و مرا بلند کرد و لباس هایم که خاک آلود شده بود را تکان داد و یک لگد به جایی که من به زمین خورده بودم زد جهت تسلی دلم مرا به پشت گرفت و سریع رفت تا جایی که به میدان آبادی رسیدیم مرا پایین گذاشت و ما آنجا منتظر اعزام ایستادیم تا اینکه ساعت و وعده اعزام فرا رسد. او آمد و مرا چند بوسه به عنوان خداحافظی کرد و بعد با پدر و مادرم خداحافظی نمود و رفت. از یکی از دکان های همان میدان روستا برایم خوراکی خرید و آورد به من داد و دست مرا در دست مادرم گذاشت و بعد سوار اتوبوس شد . همین طور که اتوبوس می رفت هی به عقب برمی گشت و دست برایم تکان می داد و هرگز این لحظه از خاطرم بیرون نمی رود.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا


رده‌ها