شهید هوشنگ محمدپور فعله

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۷ توسط Jafarnezhad98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید هوشنگ محمدپورفعله

نام پدر: عزیز

تاریخ‌تولد: 1331/09/30

ش.ش: 140

محل‌ صدور شناسنامه: خلخال

تاریخ شهادت: 1365/01/06

شرح حادثه: حوادث ناشى از درگیرى مستقیم با دشمن-توسط دشمن‌ در جبهه

استان: بنیاد شهید استان‌ اردبیل

شهر: اداره‌ بنیاد شهید اردبیل

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا

زندگینامه

بسم الله الرحمن الرحیم طولانی ترین و تاریک ترین شب سال خانواده ی محمد پور با تولد اولین فرزندشان به گرمترین و روشن ترین شب مبدل شد. نو رسیده ای که همه منتظر آمدنش بودند، نام او را هوشنگ گذاشتند، او در 30 آذر ماه 1331 در شهرستان ادربیل به دنیا آمد. پدرش آقای عزیز محمد پور ارتشی بود و تا پنجم ابتدایی سواد داشت و مادرش خانم آرام تاج اسلامی سواد خواندن و نوشتن داشت و خانه دار بود. وضعیت زندگی آنها از لحاظ اقتصادی متوسط بود و با یمن خوش قدمی هوشنگ هر روز بهتر می شد. آنها موقعیت اجتماعی خوبی نیز در میان همسایگان و خویشاوندان داشتند. پس از تولد هوشنگ، خانواده ی اسلامی به تهران نقل مکان کردند و چون آشنایان زیادی در تهران نداشتند هوشنگ در دوران خردسالی بیشتر خودش در خانه سرگرم بود. با فرا رسیدن مهر 1339 هوشنگ نیز راهی مدرسه شد. خانم آرام تاج اسلامی می گوید: « اولین روز مدرسه خودم او را به مدرسه بردم چون پدرش ارتشی بود و نیز در ماموریت بود. از همان کودکی به درس خواندن علاقه داشت، تکالیفش را خود با شور و اشتیاق می نوشت. کودکی بسیار مهربان و خوش برخورد بود و به همین دلیل دوستان زیادی داشت.» وضعیت درسی هوشنگ در متوسط بود، اما در هر حال او ابتدایی را با موفقیت گذرانده و در یکی از مدارس تهران دوران راهنمایی را آغاز کرد. پس از دوره ی راهنمایی او فقط یک سال در دبیرستان تحصیل کرد، و چون علاقمند به پیوستن به ارتش بود ترک تحصیل کرد. او در دوران تحصیل اوقات فراغت خود را بیشتر در مسجد می گذراند و به نماز خواندن علاقه ی زیادی داشت، به طوری که قبل از رسیدن به سن تکلیف نماز و قرآن می خواند. مادر او خانم اسلامی می گوید: « نمازهای او مرتب و به موقع بود، دوست نداشت با افرادی بی نماز رفت و آمد کند حتی وقتی خواهران و برادرانش قبل از اینکه نماز بخوانند سر سفره حاضر می شدند او از کنار سفره بلند می شد و می گفت دوست ندارم با افرادی که بی نماز هستند یا نسبت به نماز سهل انگارند سر یک سفره بنشینم. او گاهی وقت ها هم از من ناراحت می شد چون در این مورد با بچه هایم برخورد نمی کردم او همیشه می گفت اگر من سخت گیری کنم آنها به نماز راغب می شوند.» از دیگر فعالیتهای او در اوقات فراغت شرکت در مراسم مذهبی و مطالع بود. رابطه اش با خوهران و برادرانش خوب بود، آنها را همیشه به نماز خواندن دعوت می کرد و خانواده را دوست داشت. یکی از خواهران بزرگ او بچه دار نمی شد، وقتی پس از سالها صاحب فرزند شد هوشنگ خیلی خوشحال بود و به همین خاطر احسان داده بود، به همه احترام می گذاشت و به پدر و مادر احترام خاصی قائل بود، با همسایه ها رابطه ی شایسته ای داشت و در همه مورد حق همسایه ها را رعایت می کرد همه ی خویشاوندان و همسایگان نیز او را دوست داشتند. علیرغم دوران کودکی در این دوران دوستان زیادی نداشت و صبور بود و با آرامش با مشکلات برخورد می کرد. هوشنگ در تابستان سال 1356 ازدواج کرد. خانم امینه بهجت دختری بود که مادرش برای او انتخاب کرده بود و او با احترام به این انتخاب مراسمی در کمال سادگی برگزار نمود، آنها پس از ازدواج به دلیل موقعیت شغلی هوشنگ که در تهران به استخدام ارتش در آمده بود، در تهران ماندند و در یک خانه ی اجاره ای ساکن شدند، رفتار او با همسرش نیز مهربانانه بود، به همسر و فرزندانش عشق می ورزید و آنها را از صمیم دل دوست داشت. در سال های انقلاب با توجه به اینکه هم هوشنگ و هم پدرش در ارتش بود، او کم و بیش در جریان تحولات سیاسی کشور قرار داشت و همیشه به خاطر حیف و میل شدن بیت المال توسط رژیم پهلوی، از آنها نفرت و انزجار داشت. با شروع شدن جنگ تحمیلی، هوشنگ دیگر خط و مشی متفاوتی برای برخورد در زندگی داشت. او جنگ تحمیلی را تجاوز آشکار عراق و آمریکا به خاک وطن می دانست و تنها آرزویش شهادت را در راه وطن بود، او سال ها منتظر فرصتی بود تا راهی جبهه شود چون نیاز کشور را از دل و جان حس می کرد. سال 1362 بود که او راهی جبهه شد و بیشتر از دو سال نیز در جبهه با مسئولیت مخابرات و بی سیم چی مشغول دفاع از خاک وطن بود هر چند او توانایی مسئولیت های بزرگی را نیز داشت. در این مدت او یکبار نیز از ناحیه ی سینه مجروح شده بود. اما این زخم ها هرگز مانع از هدف شهادت او نشد. ثمره ی زندگی مشترک او با خانم بهجت چهار فرزند بود، 2 پسر و 2 دختر، فرزندانی که حالا دیگر به داشتن پدری مثل او انتظار می کنند و می بالند. شهید هوشنگ محمد پور فعله در 6 فروردین 1365 طی درگیری با نیروهای بعثی عراق بر اثر اصابت ترکش گلوله توپ به بدن در منطقه ی سردشت آذربایجان غربی به شهادت رسید، پیکر پاک او در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد، بعد از شهادت شهادت او که الگوی دینداری در میان دوستان و آشنایان بود، همگان نسبت به پیروی و ادامه راه او مصمم تر شدند، و برادرش داود نیز راه برادر را ادامه داده و او نیز برای دیدار معشوق حقیقی و برادرش در بهشت برین به سوی حق شتافت. «شهید داوود محمد پور فعله برادر شهید هوشنگ محمدپور می باشد که مدتی پس از شهادت هوشنگ، ایشان نیز شهید شدند.» « روحشان شاد و یادشان گرامی باد»

وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم رب الشهداء و الصدیقین - بازگشت همه بسوى اوست. از اینكه این وصیت نامه را مى نویسم چشمم كمى اشك آلود است. برادران عزیزم - همسرم - پدرم من براى شما برادر و همسر و فرزند خوبى نبودم. اولا كه همگى مرا حلال كنید و اگر شنیدید كه من شهید شدم، این نامه را به همسرم هم نشان بدهید و بگوئید كه از شهیدشدن من ناراحت نباشد و بچه ها را بزرگ كند و آنها را به مدرسه بفرستد و آنها را خوب تربیت كند. و به پدرم بگویید كه حتما مرا حلال بكند و آبجى هم بگویید كه را ببخشد و از جنگ در راه خدا و اسلام پشتیبانى كنید و همیشه با خدا باشید و رزمنده ها را دعا كنید و به همسرم بگویید كه هیچ ناراحت نباشد و بچه ها را خوب تربیت كند. از شماخداحافظى مى كنم. این نامه را تا زمانى كه من زنده ام به هیچ كس نشان ندهید. خداوند از تمام گناهان من بگذرد و مرا ببخشد. به خاله وفرج عمو و فتح اله وشهناز و به فاطى وبسریه وتمام دوستان سلام برسانید و درعوض من از روى آرام و ایرج و مهدى ولیلا وامیر روبوسى كنید وباز از شما خواهش می‌كنم كه امینه و بچه ها را تنها نگذارید وهرروز به خانه ما سر بزنید و حتما ماشین را بفروشید و حتما به اردبیل تلفن بزنید وبه پدرم ومادرم سلام برسانید و اگر توانستید به خلخال هم نامه بفرستید وبه مادرم وخواهرم سلام برسانید و به خواهرمان عیدى بفرستید دیگر سرتان را به درد نمی‌آورم به امید دیدار. خدانگهدار امیدوارم كه این جنگ با پیروزى ارتش اسلام بر ارتش كفر صدامی به پایان برسد و همگى به سلامت به پیش خانواده برگردیم.

هوشنگ محمد پور 1362/12/15[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش