امام ابومحمداطروش

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

امام ابو محمد اطروش وي جد مادري دو عالم بزرگمان سـید مرتضـی و سـید رضی است. نامش حسن بن علی بن الحسن بن علی بن عمربن علی بن ابی طالب علیهم السلام است. مشهور به )) ناصر کبیر(( است و گاه ))اطروش(( می خوانندش و زمانی ))اصم.(1) ((

نسبت عالی خویش با تحصیل علم فراوان تکمیل کرده و گوهر تابناك علویش را با فضائل و افتخارات بسیار بیاراست، فضیلت پشتیبانی از دین و افتخار نشـر دانش و فرهنگ تا جائی که خویشاونـد و بیگانه زبان به تجلیل و تکریمش گشودنـد و دوست و دشمن سر در برابر کمالاتش فرو نهادند.




شمشـیر زن بود و قلم زن. دانش در سـر پرورد و پرچم نبرد به اهتزاز داشت. جایش در صـدر مجلس تاریخی فقیهان ما است وخودش در شمار فرمانروایان و شهریاران انگشت شمار ما. علاوه بر اینها، ادیبی توانا و شاعري سخن سرا بود. ابن ابی الحدیـد، در بیان نسب سـید رضـی چون نام شخصـیت مورد بحث ما را می آورد می گویـد : وي ریش سـفید دودمان ابیطالب است و عالمشان و زاهدشان و ادیب و شاعرشان. بر بلاد دیلم و کوهسـتان حکومت راند و (( الناصـر للحق)) لقب یافت.و جنگ هاي سهمگین با سامانیان کرد.

وي کارنـامه اي درخشـنده در تاریـخ دارد. هر که کتـاب هاي شـرح حال را جست وجو کنـد ، بـدین کارنامه ي سپیـد دسـت خواهـد یافت. مؤلف (( ریاض العلماء (1)((درباره ي زنـدگی و شـهادت و دانش وي، بحث هاي مفصل کرده و به تحلیل و نقد ورد و اثبـات نظریـات و روایـاتی که در حـق وي هست پرداخته که از آن جمله این نـتیجه به دست می آیـد که وي از فقهـا و علماي عالی مقام امامیه است. گرچه پیروان مـذهب زیـدي در طبرسـتان ایمانی راسـخ به وي داشـته انـد، اما او از این مذهب ، پـاك دامن بوده است . این حقیقت را شـیخ بهـائی در رساله ي )) اثبات وجود حجت(( خاطر نشان ساخته و آن را از نظر علماي محقق شیعه دانسته است. وانگهی کتـابی که وي در نسب ائمه و تاریـخ ولادتشان نگاشـته و تا اخرین امام نام آورده، دلیل است بر این حقیقت. نجاشـی می گوید :












)) معتقـد به امامت بود و در این موضوع کتاب ها پرداخت(( و همین عبارت در قاموس علماي رجال اصـطلاح است براي عقیده به امامت ائمه دوازده گانه . کتاب هاي دیگري هم که در مسأله ي امامت نوشـته، دلیلنـد بر همین عقیـده ي وي. بنابراین معنی عبارت نجاشـی همین است که گفتیم نه آنچه برخی پنداشـته و گفته اند که وي عقیده به امامت خویش داشـته است. معنی اي که از سیاق عبارت به دور است. و می دانیم نجاشی بر وي رحمت فرستاده است. علامه ي مجلسـی در )) وجیزه (( می گوید: در حق وي تجلیل شده است. و می افزاید : می گویند وي همان ناصـر الحقی اسـت که زیدیه او را امام خویش گرفته اند. ملاحظه می شود که مجلسـی به آن پندار و گفته اعتنایی ننموده و تصریح کرده که )) در حق وي تجلیل شده است((، چون او را درست عقیده و دوازده امامی می دانسته و این برایش ثابت بوده است. این که زیدیان او را امام بدانند با این که خودش از آن پاکدامن باشد منافاتی هم ندارد، بلکه نظائر بسـیار دارد. یکی از نظائرش جدش امیر المؤمنین علی ) علیه السلام( که عبداالله بن سبا (1)و دار و دسـته و امثالش که تا امروز هسـتند و از جمله ي آنها نصیریه وي را خدا می دانند و او از این کار و ادعا بري وپاکدامن










است، و از آن منعشان فرمود و دست برنداشتند تا عبداالله بن سبا (1)و هم مسلکانش را به بدترین وجهی کشت. قیـام هـاي وي هم، جملگی به خـاطر گسـترش ائین راستین اسـلام و تبلیغ عقایـد آن به صورت پـاك و بی شـائبه به مردم بوده است. ابن اثیر (2)در تاریـخ الکامل می نویسد: » حسن بن علی اطروش پس از آمدن محمد بن زید به دیلم در آمد و در میان مردم آن سامان سـیزده سال اقامت کرد . پیوسـته به اسلام می خواندشان و تبلیغ می نمود و از آنان به گرفتن عشریه قناعت می ورزید وسـلطه ي پادشاهان ابن حسان را از سـرشان رفع می کرد. جمعی کثیر از آنان مسلمان گشتند و به دورش گردآمدند و در سـرزمینشان مسـجدها ساخت. مسـلمانان در همسایگی ایشان در مرز بانی هاي قزوین و چالوس و دیگر اسـتحکامات مرزي بودند. در شـهر چـالوس دژي تسـخیر ناپـذیر و کهن بـود که چون مردم دیلم و کوهسـتان مسـلمان شدنـد، اطروش آن را ویران کرد. سپس آنان را دعوت کرد که با وي همراه گشـته قیام کنند و به طبرسـتان روانه شوند، اما دعوتش را اجابت ننمودند؛ زیرا پسـر نوح ) حاکم طبرسـتان( با آنان نیک رفتاري می کرد . بعدها چنین اتفاق افتاد که امیر احمد پسـر نوح را از فرمانروائی طبرستان بر کنار ساخته، سلام را به فرماندهی آن جا، نصب کرد و او نسبت به مردم سیاست بدي پیش گرفت تا دیلمیان بر او شوریدند و او با آنان جنگیدو پراکندشان و از ولایت آن منطقه اسـتعفا داد و امیر احمد اسـتعفایش را پذیرفته بر کنارش کرد و پسر نوح را بازگردانید و













آن خطه در سایه ي وي، به صلاح آمد. آن گاه وي ب ُ مرد و ابوالعباس محمد بن ابراهیم بن صعلوك، استاندار گشت و شیوه ي پسر نوح رها کرد و بد رفتاري پیشه ساخت و هدایائی را که پسر نوح به رؤساي دیلم تقدیم می داشت، قطع کرد. در این هنگام حسن بن علی از فرصت اسـتفاده کرده مردم دیلم را بر آن حاکم بشورانیـد و به قیام خوانـدشان و موافقت نموده همراهش شدنـد و صـعلوك بـا سـپاهش آهنـگ ایشان کرد تا در محلی به نام )) نوروز(( بر ساحل دریا به فاصـله ي یک روز ازچالوس به هم برخوردند و نبرد کردند. صعلوك شکست خورد و چهار هزار نفر از سپاهیانش کشته شدند، و اطروش و بقیه ي شکست خوردگان را به محاصره انداخت و سپس جان و مال و خانواده شان را تأمین داد تا نزد وي آمدند و امان گرفتند. و او دست از ایشان بداشته به آمل برگشت. بعد، » حسن بن قسم« مبلغ علوي که داماد اطروش بود لشکر به دیار ایشان کشید و همه را تا آخرین نفر کشت، زیرا شـخص ًا به آنان امان نداده و پیمان با ایشان نبسـته بود. بدینسان اطروش در سال 301ه بر طبرستان استیلاـ یـافت، و صـعلوك راهی ري شـد و از آنجـا بغـداد. همه ي دیلمیـانی که در پشت )) اسپیـد رود(( تـا به ناحیه ي آمل می زیسـتند، به دست اطروش مسـلمان گشـتند، و ایشان مـذهب شـیعه دارنـد و اطروش زیدي بود (1)و شـاعري توانـا و نکته دانی علامه و دین شناسی سترگ و بذله گوئی شوخ و نکته پرداز بود. «












کتاب ها و تألیفاتی که بر اساس عقیـده و اصول تشـیع نوشـته است، عبارتند از : یک کتاب در اصول دین. دو کتاب درباره ي امـامت – یکی کوچـک و دیگري بزرگ. کتـاب خمس. کتـاب طلاـق. فـدك. )) شـهیدان و افتخـار سـرآمدانشان((. فصـاحت ابوطالب. دلائل توجیه کننده ي بنی هاشم در مورد انتقادات بدخواهانه ي دیگران. اینها را نجاشی در فهرستش آورده است . کتاب دیگري دارد به نام ))مسترشد (( که شیخ بهائی در رساله اي که نام بردیم از آن یاد کرده و شاید یکی از دو کتابی باشد که درباره ي امامت نوشته و شاید هم کتابی غیر از آن دو. همچنین کتاب )) الفاظ(( که عمري« نسبت شناس از آن نام آورده است. وي اشعاري هم دارد. این ابیات از اوست: لهفان جم بلابل الصدر بین الریاض فساحل البحر یدعو العباد لرشدهم و هم ضربوا الآذان بالوقر فخشیت ان القی الاله وما ابلیت فی اعدائه العذري فی فتیه باعوا نفوسهم باالله بالمعلی من الاجر ناطوا امورهم بر أي فتی مقدامه ذي حره شزر از ماجراي شهادتش فخر الدین بناکتی (1)در ))روضه اولی الالبا((یاد کرده است. می گوید : )) در دوره ي مقتدر در سرزمین دیلم قیام کرد و کشـته شد((. نویسـنده ي )) ریاض العلماء((- در جلد دوم آن –(2)شـهید شدن وي را بدون تردید ثبت می کند، اما به هنگام نوشـتن شـرح حالش آن را مورد بحث قرار می دهد. گمان می رود بعدها براي او مسـلم شده باشد که وي شـهید گشته است که بر اثر آن شهید شدن وي را ثبت کرده است.









چنانکه محقق بزرگ خاندان کاشف الغطاء در کتاب )) الحصون المنیع?(( وي را شـهید دانسـته است. تردیدي که نویسـنده ي ))ریـاض العلمـاء((راجع به شـهید بودن وي در ابتـدا نموده باعث گشـته که علامه ي نوري هم به تردیـد افتـد و در ))مسـتدرك((بنویسد که )) وي در گذشـته یا شـهید گشـته است((. چنین به نظر می رسد که علامه ي نوري گفته ي اخیر نویسـنده ي )) ریاض العلماء (( را ندیده یا بدان التفاتی ننموده است. وي به سال 304ه ق در شهر آمل طبرستان در 79سالگی به شهادت رسیده است. مزارش هم آنجا و گنبدي مشهور بر آن برپا است. ده فرزند به جا نهاده است : پنج پسر و پنج دختر . دخترانش عبارتند از : میمونه،مبارکه، زینب، ام محمد، ام الحسن. پسرانش :زید، محمد، جعفر، علی، احمد. زیـد فرزنـدي از خود بجا ننهاد. محمد که ابوعلی لقب داشت فرزند به جا گذاشت و ابوالحسن علی که در اهواز درس حدیث می گفت پسـر وي است. جعفر ملقب به ابوالقسم در شـیراز وفـارس و بغـداد فرزنـدانی پرورد. علی که ابوالحسن اعور و شاعرلقب یافت و در طبرسـتان مشـهور بود، از کنیزي به دنیا آمـده بود و از همین علی شاعر فرزنـد پدید شد به نام ابوالحسن محمدکه ابو عبداالله بن طباطبا نسب شـناس شـهیر او را ابوالحسـین دانسته است و فرزندانی داشته که بعضی از آنان در بلخ زیسته اند. دیگر احمـد ملقب به ابوالحسن است که فرمانـدهی سـپاه پـدر را به عهده داشت و مردي معتبر بود، و چندین فرزند از او مانده است: فـاطمه ي بزرگ، فـاطمه ي کوچـک، علی –که بازمانـدگانی داشت –و محمـد ملقب به رضـا و موسـوم به ابو علی وهمان که بر اثر آواز طرب انگیزش












اسـبش بلغزید و در غلتانیدش و ب ُ مرد در طبرستان، و از او فرزندان باقی ماند. و ابوجعفر محمد معروف به )) صاحب القلنسوه(( وملقب به )) ناصـر کوچک (( که بر دیلم و طبرستان حکم راند و هم او است که در 305ه و هنگامی که حسن بن زید در ساحل طبرستان بود آهنگ تسخیر آن کرد و او را به ري فراري داد. از محمـد فرزنـدانی در خطه ي اهواز پراکنده اند از آن جمله ابوجعفر محمد خوزسـتانی ، پسـر خاله ي سـید مرتضـی و شوهرخواهر عصـمت الدین. از محمد ملقب به )) ناصـر کوچک (( پسـر احمد پسـر ناصر بزرگ ، ذریه اي باقی مانده است، از جمله :شریف سـید ابواحمـد محمـد ابن الحسـین بن محمـد بن احمـد بن الناصـر که جز دختر از وي نمانده است و ابو محمد الحسـن الناصـر الصـغیر نقیب بغداد و معروف به )) ناصـرك(( که در سال 368ه در شـهر بغـدا ب ُ مرد و فرزنـدانی چند به جا گذاشت، ازنوادگانش یکی حسـین ابن احمد است ملقب به )) کیابن الناصـر الصـغیر بن محمد((، همچنین فاطمه دختر حسن بن احمد که باابو احمد موسوي- فرمانده ي نقیبان -ازدواج کرد و از این زناشوئی فرخنده سید مرتضی و سید رضی به دنیا آمدند.[۱]

پانویس

  1. شهیدان راه فضیلت + علامه امینی