شهیداحمد شادمان پاپکیاده
شهید احمد شادمان پاپکیاده
1344/03/01 تاریخ تولد : 1363/07/30 تاریخ شهادت :
محل شهادت : نامشخص محل ارامگاه : گیلان - لنگرود - پلت کله
rId5
زندگی نامه
احمد، در سال 1344 در يكي از روستاهاي لنگرود پلت كله در خانه پدري مادرش به دنيا آمد، شناسنامه احمد را براي اين كه سربازي نرود در قم به توسط روحاني به نام سيد ابوالفضل موسوي كه در حال تدريس بود گرفتيم، چون كه سر باغ چاي كومله كار مي كردم يك اتاق كرايه كردم، مدت دو سال در آنجا بوديم بعد از دو سال يك اتاق خالي در پلت كله در سرزمين مادرش كرايه و در آنجا زندگي ساده اي شروع كرديم.
احمد، دوران ابتدائي را در مدرسه سپاه دانش پلت كله گذراند و اول راهنمائي را در مدرسه اروند كاسگر محله لنگرود تحصيل كرد، چون كه من زمين كشاورزي نداشتم كارگر روزمزد بودم و زندگيمان را به سختي اداره مي كردم، يه وقتايي شب بچه ها بي غذا بودند. در سال 1356 در قم دوستي داشتم كه به واسطه او در يك كشتارگاه مرغ به نام ايزدي كار گرفتم و مشغول كار شدم. در همان جا خانه اي گرفتم و همسر و بچه ها را به آنجا بردم تا آن روز 6 بچه، 4 پسر و 2 دختر داشتم.
انقلاب پيروز شد و بعد هم جنگ، كشتارگاه تعطيل شد و من بي كار گشتم، احمد كلاس دوم راهنمائي بود تا سال 1358، ما در قم زندگي كرديم تا اين كه در تهران به همت برادر خانم من در راهسازي قرچك ورامين كار گرفتم، در قرچك خانه اي كرايه كرديم، خانواده را به قرچك آوردم و احمد تا اول دبيرستان هم در ورامين بود تا يك شب به من گفت كه اكثر بچه هاي كلاس ما به ارتش رفتند من هم مي خواهم به ارتش بروم، به او گفتم: كه حداقل ديپلم را بگير و بعد برو، احمد گفت: كه من روزنامه گرفتم و امتحان هم دادم و قبول شدم. فقط يك سند خانه مي خواهم، با برادر خانمم به نام علي جانعلي پور كه در تهران زندگي مي كرد تماس گرفتيم و با او در ميان گذاشتيم، او سند خانه خودش را آورد و در پاسگاه نعمت آباد تهران گرو گذاشت تا احمد وارد ارتش شود مدت آموزشي را در تهران بود بعد از اين كه درجه گرفت، مدت 13 ماه را در منطقه جنگي كردستان خدمت كرد.
احمد پسر خوب و براي خانواده الگو بود، او پيش نماز بقيه بچه هاي من بود، آنها را به صف مي كرد و نماز مي خواند، در نماز جمعه شركت مي كرد من تا آن روز در راه سازي كار مي كردم كه كار راه سازي تمام شد و من بي كار بودم، احمد چون در منطقه بود، به برادر كوچكترش ايرج، امضاء خود را ياد داده بود تا حقوقش را در بانك سپه ورامين دريافت كرده و خرج خانواده كند. در سال 1363 بود كه ما تصميم گرفتيم براي احمد زن بگيريم احمد در قم با دختري ازدواج كرد، مدت 40 روز از عروسي اش نگذشته بود كه به ما خبر شهادت احمد را در جبهه كردستان دادند.
او هميشه مي گفت: اگر شهيد شدم من را در زادگاهم پلت كله دفنش كنيد و ما به وصيت او عمل كرديم.
و السلام عليكم
محمود شادمان پدر شهيد احمد شادمان
وصیت نامه
سلام پدرم و مادرم، این وصیت را در تاریخ، 25/07/1363 چون در ساعت 8 شب عملیات داریم برايتان نوشتم، پدر جان، جان تو و جان مادرم و برادر ایرج و بهمن و مریم و ؟؟؟ و محمد و رقیه عروس شما، پدرجان، ؟؟؟ پدرجان بعد از من همسرم را به خانه بیاورید و نگذارید در قم باشد و از شما نگهداری کند. پدرجان من ؟؟؟ بعد از من، رقیه را مثل من نگهداری کنید، برادرم ایرج حرف پدر و مادر را گوش کن، ایرج جان، بعد از من پدر و مادر ؟؟؟ و رقیه را نگهداری كن، اگر غير از این باشد از تو راضي نيستم. پدرجان به مادرم بگو برای من ناراحت نباشد، برای من گریه نکند، برای عروس گریه کنید مادرجان عروس خودت ؟؟؟ پیش تو منم و من خیلی خوشحال خواهم شد. پدرم بعد از من، شما هم از عروستان نگهداری کنید. این وصیت را در دو برگ نوشتم. خداحافظ تا در روز قیامت، از دور پدر و مادر دست شما را می بوسم، امام را دعا کنید .[۱]