شهید اسماعیل مصری
کد شهید: 6618256 تاریخ تولد : نام : اسماعیل محل تولد : سبزوار نام خانوادگی : مصری تاریخ شهادت : 1366/06/17 نام پدر : اکبر مکان شهادت : مجنون
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : تخریب گلزار : خاطرات روحیه بسیجی موضوع روحيه بسيجي راوی احمد تنها متن کامل خاطره
وقتی به منطقه رسیدیم هنوز در سنگر مستقر نشده بود یم که صدا زدند برای خط مقدم داوطلب میخواهند اسمائیل سریعاُ سنگرراترک کرد و داوطلب شد و به خط مقدم رفت فاصله ما با دشمن خیلی نزدیک بود تا حدّی که ما در تیرس دشمن بودیم اسماعیل با اولین خمپاره دشمن به شهادت می رسد. خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی فاطمه مرادی متن کامل خاطره
بعد از شهادت اسماعیل خدا قسمت کرد و من توانستم به مکه مشرف شوم وقتی در مکه بودیم من نمی توانستم از غذاهای آنجا استفاده کنم و از نانهای خانگی که از روستا با خودم برده بودم استفاده می کردم یک همسفر هم داشتم که گاهی اوقات از نانهایم به او می دادم یک روز در حال لباس شستن بودم و همسفرم که یک خانم بود یک دفعه متوجه شدم که در خواب گریه می کند او را از خواب بیدار کردم و علت گریه اش را پرسیدم گفت:پسر شما را در خواب دیدم . گفتم از کجا می دانی که پسر من بود. گفت:یک جوان به خواب من آمد و گفت :این نان گرم را به مادرم که همسفر شما است بدهید و خودتان نیز استفاده کنید وقتی او این خواب را تعریف کرد شروع به گریه کردن کردم . چند ساعت از آن موضوع نگذ شته بود که رئیس کاروانمان به در اتاق ما آمد و صد ریال عربستان به من داد و سیصد ریال هم به همسفرم و گفت: شما با این پول می توانید هر چه می خواهید تهیه و مصرف کنید تا او رفت من وهمسفرم هر دو گریه کردیم و آن زن گفت: پسرت چه قدر شما را دوست داشته که بعد از شهادتش هم به فکر شماست و این پول ها همان نان گرمی است که در خواب به من داد و گفت:به شما بدهم خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی فاطمه مرادی متن کامل خاطره
یک شب پسرم را در خواب دیدم که به پیش من آمد و گفت: مادر جان بلند شو و به پیش من بیا و ببین که جای من بسیار خوب است . وقتی شما گریه می کنید شهدای دیگر مرا سرزنش می کنند مرا به دور یک جوی آب که دور آن گلهای خیلی قشنگی بود برد و نشست و گفت : مادر جان از من راضی باش . تا آمدم او را ببو سم از خواب بیدار شدم. خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی علی اکبر مصری متن کامل خاطره
همرزمانش برایم تعریف می کردند وقتی ازمرخصی به محل خدمتش برمی گردد میبیند که او در یک گودال آب گیر افتاده است و دوستانش می گویند فقط تو می توانی آن را بیرون بیاوری ولی فرمانده اش می گوید او تازه از راه رسیده و استراحت نکرده است .او می گوید اشکالی ندارد و شبانه لودر را بیرون می آورد در هنگام بیرون آوردن دشمن با زدن منور متوجه حضور او می شوند و خمپاره به طرف او شلیک می کنند که ترکش به دست ایشان بر خورد می کند و وقتی به سنگر خودی می رسد در اثر ضعف و خونریزی شدید از روی لودر پایین می افتد . او را با هواپیما به تهران می برند و دکتر ها تلاش زیادی می کنند اما نمی توانند به او کمک کنند و ایشان شهید می شوند. خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی احمد تنها متن کامل خاطره
بعداز شهادت ایشان را در خواب دیدم نزدیک من آمد و گفت: شما اول خدمتتان است و وقتی در خط مقدم هستی با جان و دل کار کن و تا جایی که می توانی کارت را برای رضای خدا انجام بده و می گفت: بیشتر سعی کن در خط مقدم باشی تا مناطق دیگر. چون می خواستم انتقالی بگیرم و در سبزوار خدمت کنم. عشق شهادت موضوع عشق شهادت راوی فاطمه مرادی متن کامل خاطره
وقتی به مرخصی آمده بود با این که مریض بودم و تازه زایمان کرده بودم به استقبال او رفتم تا فکر نکند برایم اتفاقی افتاده است . با او به خانه بر گشتیم و وقتی نشست شروع کرد به گریه کردن از او پرسیدم چرا گریه می کنی گفت:مادر جان دوستانم و حتی فرمانده ام شهید شده اند ولی من نتوانستم همراه آنها باشم و رفیق نیمه راه بودم خانم همسایه که در خانه ما بودبه او گفت: مادرت مریض است شما باید به او دلداری بدهی و مرگ و زندگی دست خداست . او گفت: این را که می دانم که شهید می شوم ولی دوست داشتم همراه آن ها باشم.[۱]